ه آن دانشمند گفت: «من آورنده آن در اين مدت كم هستم‏» .پس حول و قوه را به خود نسبت مى‏دهد 
و بعلاوه مى‏گويد آن كه دانشى از لوح محفوظ نزدش بود چنين گفت، اشاره به اينكه اين كار خارق العاده را به موجب نوعى 
دانش كرد و آن دانش از نوع علومى كه در دفترهاى بشرى تاكنون ثبت‏شده نيست، دانشى است كه با ارتباط و اتصال به لوح 
محفوظ يعنى با قرب به ذات حق مى‏توان بدان رسيد. 

و باز قرآن صريحا درباره خود اين پيامبر مى‏گويد:
فسخرنا له الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب و الشياطين كل بناء و غواص و اخرين مقرنين فى الاصفاد، هذا عطاؤنا فامنن 
او امسك بغير حساب (77) . 

ما باد را مسخر وى ساختيم در حالى كه به آسانى به امر و اراده او هر جا بخواهد حركت مى‏كند، و همچنين شياطين هر سازنده و هر زير آب رونده را و ديگرانى كه در زنجير بسته شده بودند.اى سليمان!
اين است بخشش بى‏حساب ما، پس با توست كه ببخشى يا نگه دارى. 

در آياتى كه درباره معجزات حضرت عيسى مسيح آمده نيز از تعبيرات قرآن همين مطلب استفاده مى‏شود.به واسطه پرهيز 
از اطاله از ذكر آنها خوددارى مى‏كنيم. 

مقصود اين است كه با قبول قرآن نتوان منكر ولايت تصرف در كائنات شد، و اما اگر كسى بخواهد صرفا با موازين علمى و 
فلسفى اين مطلب را رسيدگى كند، البته داستان ديگرى است و از هدف فعلى ما خارج است. 

در خاتمه نكته‏اى را كه در اول بحث اشاره كرديم توضيح مى‏دهيم: همه اين مراحل نتيجه «قرب‏» به پروردگار است و قرب به 
حق يك حقيقت واقعى است نه يك تعبير مجازى و اعتبارى.در حديث معروف و مشهور قدسى كه شيعه و سنى آن را روايت 
كرده‏اند به صورت بسيار زيبايى اين حقيقت بيان شده است.امام صادق (عليه السلام)از رسول اكرم(صلى الله عليه و آله و 
سلم)روايت مى‏كند كه:
قال الله عز و جل: ما تقرب الى عبد بشى‏ء احب الى مما افترضت عليه و انه ليتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته 
نت‏سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها.ان دعانى اجبته و ان سالنى 
اعطيته (78) . 

خداوند مى‏گويد: هيچ بنده‏اى با هيچ چيزى به من نزديك نشده است كه از فرائض نزد من محبوب‏تر باشد.همانا بنده من به 
وسيله نوافل و مستحبات - كه من فرض نكرده‏ام ولى او تنها به خاطر محبوبيت آنها نزد من انجام مى‏دهد - به من نزديك 
مى‏شود تا محبوب من مى‏گردد.همينكه محبوب من گشت، من گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و چشم او مى‏شوم كه با 
آن مى‏بيند و زبان او مى‏شوم كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏شوم كه با آن حمله مى‏كند.اگر مرا بخواند، اجابت مى‏كنم 
و اگر از من بخواهد، مى‏بخشم. 

در اين حديث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرب، و تقرب موجب محبوبيت نزد خداست، يعنى با عبادت انسان 
به خدا نزديك مى‏شود و در اثر اين نزديكى قابليت عنايت‏خاص مى‏يابد و در اثر آن عنايتها گوش و چشم و دست و زبان او 
حقانى مى‏گردد، با قدرت الهى مى‏شنود و مى‏بيند و مى‏گويد و حمله مى‏كند، دعايش مستجاب و مسؤولش برآورده است. 
حقيقت اين است كه روح مذهب تشيع كه آن را از ساير مذاهب اسلامى ممتاز مى‏كند و بينش اسلامى خاص به پيروان خود 
مى‏دهد، ديد خاص اين مذهب درباره «انسان‏» است.از طرفى استعدادهاى انسان را بسى شگرف مى‏داند - كه بدان اشاره شد 
- و جهان انسان را هيچگاه از وجود «انسان كامل‏» كه همه استعدادهاى انسانى در او به فعليت رسيده باشد خالى نمى‏داند، و 
از طرف ديگر طبق بينش اين مذهب عبوديت، يگانه وسيله وصول به مقامات انسانى است و طى طريق عبوديت به صورت 
كامل و تمام جز با عنايت معنوى و قافله سالارى انسان كامل كه ولى و حجت‏خداست ميسر نيست.از اين رو اولياء اين مذهب 
گفته‏اند:
بنى الاسلام على خمس: على الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشى‏ء كما نودى بالولاية (79) . 

پينوشتها:
1 . آل عمران / 139 .
2 . انفال / 46 .
3 . توبه / 71 .
4. اين قسمت در چاپ قبل به صورت ديگرى آمده بود كه پس از مطابقت با قرآن كريم اصلاح شد .
5 . جامع الصغير , ج 2 / ص 155 .
6 . فتح / 29 .
7 . نهج البلاغه , خطبه 27 .
8 . آخر دعاى افتتاح .
9.شورى/23.
10.مائده/55.
11.تفسير طبرى، ج 6/ص 288 و 289. 

12.الكشاف(چاپ مصر، سال 1373)، ج 1/ص 505.
13.التفسير الكبير(طبع مصر، سال 1357)، ج 12/ص 30.
14.ريحانة الادب، ج 5/ص 311. 

15.منافقون/8. 

16.التفسير الكبير فخر رازى، ج 27/ص 166.
17 و 18. «رفض‏» طرد و ترك چيزى است.شيعيان را به علل خاصى «رافضى‏» مى‏خواندند.
19.الكنى و الالقاب محدث قمى و نور الابصار شبلنجى/ص 104.
20.الكنى و الالقاب محدث قمى. 

21.التفسير الكبير فخر رازى، ج 27/ص 166 و الكشاف زمخشرى، ج 4، ذيل آيه 23 سوره شورى.امير المؤمنين
(عليه السلام)نيز در نهج البلاغه آخر خطبه 232 مى‏فرمايد: 
فانه من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره على الله و استوجب 
ثواب
ما نوى من صالح عمله و قامت النية مقام اصلاته لسيفه.
هر كه از شما بر خوابگاهش بميرد در حالى كه به حق خداى خود و رسولش و اهل بيت او شناسا باشد، شهيد
مرده است و پاداشش با خداست و سزاوار پاداش اعمال شايسته‏اى است كه در انديشه داشته و اين انديشه
همچون شمشير كشيدن اوست.
22. «قصى‏» - به ضم قاف و تشديد «ياء» - نام چهارمين جد پيغمبر است. 

23.سلسلة الذهب. 

24.وسائل الشيعة(چاپ جديد)، ج 1/ص 159.
25.من لا يحضره الفقيه، ج 2/ص 614، از فقرات زيارت جامعه كبيره.
26.بقره/257. 

27.يونس/62. 

28.احزاب/21.
29.آل عمران/31.
30.رجوع شود به رساله‏اى كه آقاى قوام الدين جاسبى قمى - از فضلاى حوزه علميه قم - به امر آية الله بروجردى
درباره اسناد اين حديث تاليف كردند و «دار التقريب بين المذاهب الاسلامية‏» چاپ و منتشر كرد. 

31.فصلت/42.
32.الصواعق المحرقة/ص 135.
33.در متن روايت «فليوال عليا» آمده است و بر طبق معانى مختلف ولاء، مفهوم اين جمله متفاوت مى‏شود. 

34.حلية الاولياء، ج 1/ص 86. 

35.نساء/59.
36.مائده/55.
37.احزاب/6.
38.حشر/7. 

39.نساء/65.
40.توبه/103. 

41.كافى، ج 1/ص 403.
42.نامه 26.
43.كافى، ج 5/ص 60. 

44.جامع الصغير، ج 1/ص 4.
45.قصص/41. 

46.احزاب/6.
47.نازعات/5.
48.ذاريات/4.
49.اسراء/111.
50.زمر/42. 

51.سجده/11.
52.نحل/28.
53.هود/57.
54.انعام/61. 

55.اعراف/188. 

56 - [اين كتاب در زمان حيات استاد تحت عنوان انسان در قرآن(جلد چهارم مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى)منتشر شد.] 

57.حجر/29.
58.بقره/156. 

59.بقره/34. 

60.رجوع به نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2/ص 172 - 180.
61.نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2. 

62.رجوع شود به تفسير الميزان آيه‏و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما(بقره/124)كه به
زيباترين وجهى اين مطلب بيان شده است.
63.نشريه سالانه مكتب تشيع، شماره 2.
64.تغابن/8. 

65.سيره ابن هشام، ج 1. 

66.انفال/29.
67.عنكبوت/69.
68.عنكبوت/45.
69.بقره/183. 

70.بقره/153.
71.در سخنرانيهاى تقوا كه در كتاب گفتار ماه چاپ شده است(سخنرانى دوم از جلد اول)رابطه تسلط بر هواى نفس
را با روشن‏بينى، كه از چه راه است، توضيح داده‏ايم.[سخنرانيهاى مذكور در كتاب ده گفتار اثر مؤلف شه