د به
چاپ رسيده است.]
72.نهج الفصاحة و جامع صغير، ج 1/ص 102. 

73.مسند احمد، ج 6/ص 4.
74.جامع الصغير، ج 1/ص 133. 

75.امالى صدوق/ص 293. 

76.نمل/40.
77.ص/36 - 39. 

78.كافى، ج 2/ص 352. 

79.وسائل، ج 1/ص 4. 

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:316.txt">توسل </a><a class="text" href="w:text:317.txt">زيارت قبور </a><a class="text" href="w:text:318.txt">زيارت قبور مؤمنان از نظر كتاب و سنت </a><a class="text" href="w:text:319.txt">فصل پنجم </a><a class="text" href="w:text:320.txt">توسل به اولياء الهى 1</a><a class="text" href="w:text:321.txt">توسل به اولياء الهى 2</a><a class="text" href="w:text:322.txt">توسل </a></body></html>
توسل 
زندگى بشر بر اساس بهره‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مى‏شود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة جعل و بينهم ردما) (كهف / 95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى بر پا سازم. 

كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏كنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد. 

ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست‏سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابراين، ما زمانى مى‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد: 

1 . از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود; 

2 - براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم. 

قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى‏فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون) (مائده / 35): اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، و براى تقرب به او وسيله‏اى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد. 

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى‏گردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيه ذكر شده‏است و در عين حال مى‏تواند، چيزهاى ديگرى نيز وسيله تقرب باشد. 

در اصل گذشته ثابت‏شد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگى را مى‏يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى‏شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست. بلكه در كتاب و سنت‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى‏شويم: 

1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى‏فرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است. 

2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند. 

قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده‏اند (گنهكاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبربراى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى‏بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانكه مى‏فرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏كنند؟! چنانكه مى‏فرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5). 

از برخى از آيات بر مى‏آيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98). 

ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى‏جوييم در قيد حيات باشد،ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟ 

در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم: 

الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; و اين نكته‏اى است كه غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل! 

ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد: 

1 . فردى كه به وى توسل مى جويند، داراى علم وشعود و قدرت باشد; 

2 - ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد. 

وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و 106 يادآور شديم. در جايى كه به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيابران و اولياى خاص الهى كه بسيارى از ايشان خودنيز شهيد شده‏اند از حيات برتر و بالاترى برخوردارند. 

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا ياد آور مى‏شويم: 

1 - همه مسلمانان در پايان نم