ز آنان هيچ گاه نماز مگزار. 

2 ـ و بر قبر آنان نايست و اين حقيقت را با جمله «و لا تقم على قبره» اداء كرده است . 

از اين آيه كه مى‏فرمايد درباره منافق اين دو كار را انجام نده مفهوم آن اين است كه درباره غير منافق اين كار خوب و شايسته است. 

اكنون بايد ببينيم مقصود از «و لا تقم على قبره» چيست؟ آيا مقصود تنها قيام موقع دفن است كه درباره منافق جائز نيست و درباره مؤمن لازم و شايسته مى‏باشد؟ يا مقصود اعم از موقع دفن و ديگر مواقع است؟ 

برخى از مفسران آيه را ناظر به موقع دفن دانسته‏اند ولى برخى ديگر مانند بيضاوى و غيره به آن از ديد وسيع نگريسته و آيه را چنين تفسير مى‏كنند؛ «و لا تقم على قبره للدفن او لزيارة» (3) . 

دقت در مفاد آيه مى‏رساند كه مقصود يك معنى وسيع است اعم از توقف هنگام دفن، و يا وقوف پس از آن. 

زيرا مجموع مضمون آيه را دو جمله تشكيل مى‏دهد و اين دو جمله عبارتند از: 

1 ـ «لا تصل على احد منهم مات ابدا»
لفظ «احد» به حكم اينكه در سياق نهى واقع شده است، مفيد استغراق افراد است. 

و لفظ «ابدا» مفيد، استغراق زمانى است و معنى جمله چنين است: براى هيچ كس از منافقان در هيچ وقت نماز مگزار. 

با توجه به اين دو لفظ مى‏توان به روشنى به دست آورد كه مقصود از جمله خصوص، نماز بر ميت نيست، زيرا نماز بر ميت فقط يك بار قبل از دفن انجام مى‏گيرد، ديگر قابل تكرار نيست و اگر مقصود خصوص نماز ميت بود كه نياز به آوردن لفظ «ابدا» نبود، و تصور اينكه اين لفظ به منظور افاده «استغراق افرادى» است، كاملا بى مورد است زيرا جمله «لا تصل على احد» مفيد چنين شمول و گستردگى است، ديگر لزوم ندارد كه بار ديگر به بيان آن بپردازد . 

گذشته از اين لفظ «ابدا» در لغت عرب براى استغراق زمانى است نه افرادى مانند: «و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا» (4) . 

بنابراين مفاد جمله نخست اين است كه هيچ گاه براى احدى از منافقان طلب رحمت و مغفرت مكن خواه با گزاردن نماز و خواه به غير آن. 

2 ـ «لا تقم على قبره»
مفهوم اين جمله به حكم عطف بر جمله پيشين چنين است: «و لا تقم على قبر احد منهم ابدا» زيرا قيودى كه در معطوف عليه وجود دارد بر معطوف نيز وارد مى‏شود. 

در اين صورت نمى‏توان گفت: مقصود از «قيام» همان قيام موقع دفن است زيرا فرض اين است كه قيام موقع دفن درباره هر فردى قابل تكرار نيست، و لفظ «ابدا» كه در اين جمله نيز در تقدير است، حاكى است كه اين عمل قابل تكرار مى‏باشد و تصور اينكه اين لفظ براى استغراق افراد است، پاسخ آن در جمله قبل گفته شد، زيرا با وجود «احدى» نيازى به افاده مجدد آن نيست. 

با توجه به اين دو مطلب در الفاظ: «لاتصل» و «لاتقم» مى‏توان گفت: خداوند پيامبر را از هر نوع طلب رحمت براى منافق خواه از طريق نماز بر مرده او و يا مطلق دعاء، و از هر نوع وقوف بر قبر او خواه هنگام دفن يا پس از آن، نهى كرده است، و مفهوم آن اين است كه اين دو عمل، طلب رحمت، و قيام و وقوف بر قبر مؤمن در تمام اوقات، جائز و شايسته است و يكى از آن اوقاف، وقوف براى زيارت و خواندن قرآن براى مؤمن، است، كه سالها است به خاك سپرده شده است. 

اكنون وقت آن رسيده است كه بر فضيلت زيارت قبور از طريق روايات استدلال كنيم: 

احاديث و زيارت قبور 
از احاديث اسلامى كه نويسنده صحاح و سنن آنها را نقل كرده‏اند، استفاده مى‏شود كه پيامبر گرامى به علت موقتى از زيارت قبور نهى كرده بود سپس اجازه داد كه مردم به زيارت آنها بشتابند. 

شايد علت نهى اين بود كه اموات گذشته آنان غالبا مشرك و بت پرست بوده‏اند، و اسلام علاقه و پيوند آنان را با جهان شرك قطع كرده بود. ممكن است علت نهى، چيز ديگرى بوده باشد، و آن اينكه گروه تازه مسلمان بر سر خاك مردگان به باطل نوحه سرائى مى‏كردند و سخنان خارج از ادب اسلامى به زبان مى‏راندند. ولى پس از گسترش اسلام و پا برجائى نهال ايمان در دل افراد اين نهى برداشته شد و پيامبر گرامى به خاطر منافع تربيتى كه در زيارت قبور است اجازه داد كه مردم به زيارت قبور بشتابند. آنجا كه نويسندگان سنن و صحاح چنين نقل مى‏كنند: 

2 ـ كنت نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها فانها تزهد فى الدنيا و تذكر الأخرة (5) . 

من شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم از اين به بعد زيارت كنيد، زيرا زيارت قبور، شما را نسبت به دنيا بى‏اعتناء مى‏سازد و آخرت را به ياد مى‏آورد. 

روى همين اساس است كه پيامبر گرامى، قبر مادر خود را زيارت مى‏كرد و به مردم مى‏گفت قبور را زيارت كنيد، زيرا زيارت آن، مايه يادآورى آخرت است، اينك متن حديث: 

3 ـ «زار النبي قبر أمه فبكى و ابكى من حوله ... إستأذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزوروا القبور فإنها تذكركم الموت» . (6) 

پيامبر قبر مادر خود را زيارت كرد و در كنار قبر او گريست و كسانى را كه دور او بودند گرياند، و فرمود: از خدايم اجازه گرفته‏ام كه قبر مادرم را زيارت كنم شما نيز قبرها را زيارت كنيد زيرا زيارت آنها مايه ياد آورى خدا است. 

4 ـ عائشه مى‏گفت كه رسول خدا زيارت قبور را آزاد اعلام كرد. 

«ان رسول الله رخص فى زيارة القبور» (7) . 

پيامبر خدا، زيارت قبور را اجازه داد. 

5 ـ عائشه مى‏گويد: پيامبر كيفيت زيارت قبور را براى من تعليم كرد. اينك متن حديث: 

«فامرنى ربى آتى البقيع فاستغفر لهم قلت كيف اقول: يا رسول الله قال قولى: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المسلمين يرحم الله المستقدمين منا و المستأخرين و إنا إن شاء الله بكم لاحقون» (8) . 

پروردگارم دستور داد كه به بقيع بيايم و بر آنها طلب آمرزش كنم، (عائشه) مى‏گويد: گفتم من چگونه بگويم گفت بگو سلام بر اهل اين ديار از مؤمنان و مسلمانان، خدا گذشتگان را از ما و عقب ماندگان از ما را رحمت كند، ما به شما به همين زودى ملحق مى‏شويم. 

6 ـ در احاديث ديگر وارد شده است كه پيامبر با چه جمله‏هائى به زيارت قبور مى‏پرداخت اينك كلماتى كه پيامبر با آنها قبور را زيارت مى‏كرد: 

«السلام عليكم دار قوم مؤمنين و إنا و اياكم متواعدون غدا و مواكلون و إنا ان شاء الله بكم لاحقون اللهم اغفر لاهل بقيع الغرقد» (9) . 

در حديث ديگر متن زيارت بگونه ديگر نقل گرديده است: 

«السلام عليكم اهل الديار من المؤمنين و المسلمين و إنا إن شاء الله بكم لاحقون انتم لنا فرط و نحن لكم تبع اسئل الله العافية لنا و لكم.» (10) 

در حديث سوم بگونه ديگر نيز نقل شده است. 

«السلام عليكم دار قوم مؤمنين و إنا ان شاء الله بكم لاحقون» (11) . 

از حديث عائشه استفاده مى‏شود هر موقع آخر شب فرا مى‏رسيد، پيامبر به سوى بقيع مى‏رفت و مى‏گفت: 

«السلام عليكم دار قوم مؤمنين و اتاكم ماتوعدون، غدا مؤجلون و إنا ان شاء الله بكم لاحقون اللهم اغفر لأهل بقيع الغرقد» (12) . 

از حديث ديگرى استفاده مى‏شود كه پيامبر گرامى بطور دستجمعى به زيارت قبور مى‏شتافت و به آنان تعليم مى‏كرد كه اهل قبور را چگونه زيارت كنند. 

«كان رسول الله يعلمهم اذا خرجوا الى المقابر فكان قائلهم يقول: السلام على اهل الديا