تم كرده است. 

اين حديث بوسيله نه تن از مشايخ و حفاظ حديث نقل شده است، و به «وفاء الوفاء» جلد 4 صفحه 1342، مراجعه بفرماييد. 

5 ـ «من زار قبرى (أو من زارنى) كنت له شفيعا» . 

هر كس قبر مرا زيارت كند من شفيع او مى‏گردم. 

اين حديث به وسيله سيزده تن از محدثان و حفاظ نقل شده است، و به «وفاء الوفاء» جلد 4 صفحه 1347، مراجعه بفرماييد. 

6 ـ من زارنى بعد موتى فكانما زارنى فى حياتى» . 

هر كس پس از مرگ من مرا زيارت كند مثل اين است كه مرا در حال حيات زيارت كرده است. 

اينها نمونه‏هائى از احاديث فراوانى است كه در آنها پيامبر گرامى كه مردم را به زيارت قبر خود دعوت كرده است و تعداد اين احاديث مطابق تتبع الغدير به 22 حديث مى‏رسد و «سمهودى» در كتاب «وفاء الوفاء» جلد 4 صفحه 1336 ـ 1348 هفده روايت گرد آورده، و در اسناد آنها به اندازه كافى بحث نموده است. 

اگر پيامبر گرامى مردم را به زيارت قبر خويش دعوت كرده است، به خاطر يك رشته فوائد مادى و معنوى است، كه در زيارت شخصيت‏هاى بزرگ اسلامى نهفته است. 

مردم در پرتو زيارت قبر پيامبر، با مركز نشر آئين اسلام آشنا شده و از حوادثى كه در آن مى‏گذرد آگاه مى‏گردند، و علوم و احاديث صحيح را از آنجا دريافت نموده، به اطراف و اكناف جهان پخش مى‏كنند. 

دلائل وهابيان در تحريم سفر براى زيارت قبور 
وهابيان به حسب ظاهر اصل زيارت پيامبر را تجويز مى‏كنند ولى هرگز مسافرت براى زيارت قبور را جائز نمى‏دانند. محمد بن عبد الوهاب در رساله دوم از رسائل «الهدية السنية» اين چنين مى‏نويسد: 

«تسن زيارة النبى إلا انه لا يشد الرحل إلا لزيارة المسجد و الصلاة فيه» . 

زيارت پيامبر مستحب است، ولى مسافرت جز براى زيارت مسجد و نماز در آنجا، جائز نيست. 

دليل مهم آنان براى تحريم مسافرت به عنوان زيارت، حديث زير است كه در صحاح نقل شده، و راوى حديث هم ابوهريره است كه مى‏گويد پيامبر فرمود: 

«لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد مسجدى هذا و مسجد الحرام و مسجد الأقصى» . 

بار سفر بسته نمى‏شود مگر براى سه مسجد؛ مسجد خودم و مسجد الحرام و مسجد اقصى. 

متن اين حديث بگونه ديگر هم نقل شده است، و آن اينكه: 

«إنما يسافر إلى ثلاثة مساجد، مسجد الكعبة و مسجدى و مسجد ايليا» . 

باز اين متن به گونه سوم نيز نقل شده است: 

«تشد الرحال الى ثلاثة مساجد...» (6) . 

در اين كه حديث در كتابهاى صحاح وارد شده است سخنى نيست و هرگز مناقشه نمى‏كنيم كه راوى آن ابوهريره است، ولى مهم فهم مفاد حديث است. 

فرض كنيم متن حديث چنين است، «لا تشد الرحال الا ثلاثة مساجد...» بطور مسلم، لفظ «الا» استثناء است و «مستثنى منه» لازم دارد و بايد در تقدير گرفت و پيش از مراجعه به قرائن، مى‏توان مستثنى منه را دو جور در تقدير گرفت: 

1 ـ لا تشد الى مسجد من المساجد إلا ثلاثة مساجد... 

2 ـ لا تشد الى مكان من الامكنة الا الى ثلاثة مساجد... 

براى درك مفاد حديث بستگى دارد كه يكى از اين دو تقدير را برگزينيم. 

هرگاه مفاد حديث، فرض اول باشد، در اين صورت مفاد آن اين مى‏شود كه به هيچ مسجدى از مساجد بار سفر بسته نمى‏شود مگر به اين سه مسجد، نه اينكه «شد رحال» براى هيچ مكانى، ولو مسجد نباشد جايز نيست. 

هرگاه كسى براى زيارت پيامبران و امامان و انسان‏هاى صالح، بار سفر ببندد هرگز مشمول نهى حديث نخواهد بود، زيرا موضوع بحث، عزم سفر براى مساجد است، و از ميان تمام مساجد، اين سه مسجد استثناء شده است و اما عزم سفر، براى زيارت مشاهد كه از موضوع بحث بيرون است، داخل در نهى نمى‏باشد. 

هرگاه مفاد حديث فرض دوم باشد، در اين صورت تمام سفرهاى معنوى جز سفر به اين سه نقطه ممنوع خواهد بود خواه، سفر براى زيارت مسجد باشد، يا براى زيارت نقاط ديگر. 

ولى با توجه به قرائن قطعى روشن خواهد شد كه مفاد حديث بر فرض صحت سند، همان اولى است . 

اولا: مستثنى، مساجد سه گانه است، از آنجا كه استثناء، استثناء متصل است قطعا «مستثنى منه» لفظ مساجد خواهد بود نه مكان (7) . 

ثانيا: هرگاه هدف ممنوع ساختن تمام مسافرتهاى معنوى است، حصر، صحيح نخواهد بود. زيرا در تمام اعمال حج، انسان براى «عرفات» و «مشعر» و «منى» ، «شد رحل» كرده و بار سفر مى‏بندند، هرگاه مسافرت مذهبى جز براى غير اين سه مورد جائز نيست، پس چرا سفر به اين نقاط سه گانه جائز شده است. 

ثالثا: مسافرت براى جهاد در راه خدا، و آموزش علم و دانش و صله رحم و زيارت والدين از جمله مسافرت‏هائى است كه در آيات و روايات بدانها تصريح گرديده است، آنجا كه مى‏فرمايد : 

«فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون» (سوره توبه آيه 120) 

چرا از هر قبيله‏اى گروهى كوچ نمى‏كنند كه دين را بياموزند و قبيله خود را پس از بازگشت، بترسانند شايد آنان بترسند. 

از اين جهت محققان بزرگ، حديث را به گونه‏اى كه ياد كرديم تفسير كرده‏اند. غزالى در كتاب «احياء العلوم» مى‏گويد: 

«قسم دوم از مسافرت اين است كه براى عبادت مسافرت كند، مانند مسافرت براى جهاد و حج و زيارت قبور پيامبران و صحابه و تابعان و اولياء و هر كس زيارت او در حال حيات مايه تبرك باشد، زيارت او در حال ممات نيز متبرك و «شد رحال» براى اين اغراض اشكال ندارد . و با حديثى كه «شد رحل» به غير سه مسجد را جايز نمى‏داند، منافاتى ندارد. 

زيرا موضوع در آنها مساجد است و چون ديگر مساجد از نظر فضيلت يكسان مى‏باشند، گفته شده است كه مسافرت براى آنها جايز نيست و اگر از مساجد صرفنظر كنيم زيارت انبياء و اولياء فضيلت دارند هر چند داراى درجات و مراتب مى‏باشند. (8) 

بنابراين آنچه مورد نهى است، «شد رحال» به مسجدى غير از مساجد سه گانه است نه شد رحال براى زيارت، و يا امور معنوى ديگر. 

در اين جا از تذكر نكته‏اى ناگزيريم و آن اين است كه اگر پيامبر گرامى مى‏فرمايد به غير از اين سه مسجد بار سفر بسته نمى‏شود، مقصود اين نيست كه «شد رحال» براى غير آنها حرام است، بلكه مقصود اين است كه آنها ديگر، ارزش اين را ندارند كه انسان براى آنها بار سفر ببندد، و رنج را بر خود هموار سازد و به زيارت آنها برود، زيرا در غير اين سه مسجد از نظر فضيلت چندان تفاوت چشم گيرى ندارند، زيرا مساجد جامع جهان يا مساجد محله، و يا مساجد قبيله دنيا، همه از نظر ثواب، ثواب مساوى دارند، ديگر لزومى ندارد، با بودن مسجد جامع در نقطه نزديك، انسان بار سفر براى مسجد جامع در نقطه دور ببندد. نه اينكه اگر يك چنين كارى انجام داد، كار او حرام و سفر او معصيت است. 

گواه اين مطلب اين است كه نويسندگان صحاح و سنن نقل كرده‏اند كه: پيامبر گرامى و صحابه روزهاى شنبه به مسجد قبا مى‏آمدند، و در آنجا نماز مى‏گزاردند. اينك متن صحيح بخارى : 

«إن النبى كان يأتى مسجد قباء كل سبت ماشيا و راكبا و إن ابن عمر كان يفعل كذلك» (9) . 

پيامبر گرامى، در هر شنبه پياده و سواره براى زيارت مسجد قبا مى‏آمدند و فرزند عمر نيز اين چنين مى‏كرد. 

اصولا طى مسافت براى 