بته اين را من نمى‏گويم، مكرر در كتابها نوشته‏اند - در تاريخ گذشته هم بى سابقه نيست.چون خيلى از مطلبهاهست كه مى‏گوييم فقط در قرن نوزدهم يا در قرن بيستم يا در قرن هجدهم كشف شد، گويى ديگر تا آن روز بشر از اين‏مطلب چيزى نمى‏دانست، در صورتى كه اگر به اين دقت نبوده است، ولى در عين حال بوده است.كتابهاى‏تاريخ پر است از اين طور معالجات كه امثال بو على سينا كرده‏اند.

داستان معروفى‏است كه در چهار مقاله عروضى آمده، داستان آن بيمار روحى كه مولوى‏هم آن را در مثنوى آورده است، البته‏او شرح عرفانى به مطلب داده، اسم طبيب غيبى آورده است.[داستان اين است]: بو على سينا از سلطان محمود فرار كرده بود، مخفى‏هم بود و خودش را معرفى نمى‏كرد، آمده بود در گرگان كه مقر قابوس و شمگير بود.در آنجا مخفيانه به صورت يك آدم گمنامى‏مطبى باز كرده بود.ولى كم كم معالجاتش او را معروف و مشهور كرد.

صفحه : 150
همين قدر مشهور شد كه يك جوانى پيدا شده‏كه خيلى خوب معالجه مى‏كند.

خواهرزاده قابوس بيمارمى‏شود و تمام اطباى درجه اول آن وقت مى‏آيند و از معالجه بيمارى‏او عاجز مى‏مانند.آخر كار يك كسى مى‏گويد يك طبيب جوانى آمده است، اورا حاضر كنيد.او را حاضر مى‏كنند.وقتى بو على مطالعه مى‏كند، احساس مى‏كند كه اين بيمارى جسمانى او ناشى‏از يك حالت روانى و روحى است، اين را حدس مى‏زند.دستور مى‏دهد كه اتاق را خلوت كنند و يك كسى كه شهر را بلد باشد بيايد.

بو على نبض بيمار را در دست مى‏گيردو اسم مناطق را مى‏برد، بعد اسم شهرها را مى‏برد تا به اسم اين شهر مى‏رسد، مى‏بيند نبضش تكان مى‏خورد و يك حالت غير عادى‏پيدا مى‏كند.بعد مى‏گويد در اين شهر محله‏ها را بشمريد.محله‏ها را مى‏شمارند، به نام يك محله كه مى‏رسند، نبضش‏بيشتر تكان مى‏خورد، تا به خانه‏ها و تا به يك شخص مى‏رسد، مى‏فهمد كه او عاشق‏است و بعد، از همان[راه]معالجه‏اش مى‏كند. داستانها در اينجا زياد است.

به هر حال اين موضوع‏را در باب مسائل روحى كشف كرده و فهميده‏اند كه درمانهاى مادى‏و جسمانى صد در صد نمى‏تواند براى اين طور بيماريها مفيد باشد، و احيانا بعضى ازبيماريهاست كه بدون اينكه هيچ ضايعه‏اى در عضو و اعصاب پيدا شود، بيمارى رخ مى‏دهد.حتى مى‏گويند خودبيمارى تدبيرى است از شعور باطن، حقه‏اى است كه شعور باطن مى‏زند، چطور؟ انسان دچار يك ناراحتى و يك غصه و اندوه عجيب مى‏شودكه او را دارد خرد مى‏كند و اگر اين غصه بماند او از ميان مى‏رود.

يك وقت او مجنون و ديوانه مى‏شود.بعد كه‏ديوانه شد، راحت مى‏شود.چرا راحت مى‏شود؟چون آنچه كه او را آزار مى‏داد، در عالم جنون آن را آماده شده مى‏بيند، مثلا عاشق يك‏كسى بوده كه به او نرسيده است، بعد كه جنون پيدا مى‏كند، هميشه در عالم خيالش به آن معشوق و محبوب‏خودش مى‏رسد، راحت مى‏شود.يا مثلا كسى از [نزديكانش]مرده است، بعد در عالم جنون هميشه با او محشور است.و مى‏گويند اين‏يك تدبيرى است از روان ناخودآگاه براى نجات دادن اين آدم كه ممكن است بدون اينكه هيچ ضايعه‏عصبى و مغزى در او پيدا شده باشد، اين جنون براى او رخ داده باشد.


صفحه : 151
ضمير خودآگاه و ناخودآگاه
اين تحقيقات بالاخره‏دانشمندان را تا آنجا رساند كه كشف كردند كه اصلا انسان داراى دوضمير است: ضمير ظاهر و ضمير باطن، يا ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه.اينجا بودكه راه مساله تعبير رؤيا هم به شكل علمى كشف شد.همينكه شعور باطن كشف شد، گفتند كه راه تعبير رؤياهم كشف شد، چون شعور باطن يك جريانها و فعاليتهايى دارد، از جمله فعاليتهايش اين است كه هم در بيدارى،هم در خواب قدرت دارد كه به شكل ديگرى ظاهر شود و تجلى كند.هر چه كه انسان - به قول اين اشخاص - در عالم رؤيا مى‏بيند،تجليات همان تمايلاتى است كه مكتوم و مخفى و رانده شده در شعور باطن است، همانهاست كه مى‏آيند به شكل‏ديگرى ظاهر مى‏شوند.پس خواب منطقى دارد و منطقش را كسى مى‏داند كه شعور باطن اين آدم را كشف كند و رابطه‏احساسات مخفى در شعور باطنش را با اين تجلياتى كه در خواب پيدا مى‏شود به دست آورد.بر اساس اين نظريه خواب هيچ جنبه الهامى ندارد.

اما عده‏اى پيدا شدند گفتند كه اين حرف راجع‏به قسمت عمده‏اى از خوابها درست است، اما در ميان خوابها و رؤياها خوابها و رؤياهايى هست كه اصلا با اين حرفها قابل توجيه‏نيست.خوابهايى هست كه بيشتر قابل توجيه است.مثلا خيلى واضح است، يك آدمى كه خيلى گرسنه است، وقتى كه بخوابد غذاخواب مى‏بيند، همان كه مى‏گويند «شتر در خواب بيند پنبه دانه‏» .يك آدم تشنه اگر خيلى تشنه باشد، در عالم خواب‏هميشه آب صاف و زلال مى‏بيند.يك مرد جوانى كه محروم از زن است، در عالم رؤيا هميشه زن و هماغوش شدن‏با زن را خواب مى‏بيند.هر كسى از نظر بدنى دچار هر احتياجى هست، مسلم آن احتياج، همان مطلوب‏و آرزوى او را به خواب مى‏آورد.اين يك قسمت كه مربوط به بدن است.

راجع به اين قسمت الآن‏قصه‏اى يادم آمد: در اين كتابهاى خودمان نوشته‏اند كه يك كسى آمدپيش «مجلسى‏» اول يعنى پدر اين مجلسى[علامه محمد باقر مجلسى]وگفت: ديشب يك خواب وحشتناكى ديدم.گفت: چه ديدى؟گفت: خواب ديدم يك شير سفيدى كه يك مار سياهى هم به گردن‏او آويخته بود، به من حمله كرد.تعبيرش چيست؟گفت: اول بگو ديشب چه خوردى؟گفت: ديشب كشك خوردم.گفت: بالاى


صفحه : 152
كشك چه‏خوردى؟گفت: رب انار.گفت: آن شير سفيد همان كشك است و آن مار سياه هم‏كه به گردنش آويخته، همان رب انار است كه خوردى.چون او اين غذا را خورده‏بود، از يك طرف سفيدى كشك و سياهى رب انار در چشمش بوده، از طرفى هم ايندو مثل اينكه يك فعل و انفعال ناراحت كننده‏اى‏در معده او ايجاد كرده و اعصابش را تحريك كرده بود، [در نتيجه]يك چنين خوابى ديده بود.خوب، اين چيزها خيلى زياد است.

رؤيا، تجلى اسرار مكتوم
ولى بعضى ازخوابها تعبير امور مكتومى است كه انسان در نفس خودش[دارد]، وقتى بيدارمى‏شود چيزى يادش مى‏افتد كه تعجب مى‏كند، خودش نمى‏داند كه آن اسرار مكتومى‏كه دارد به اين شكل تجلى كرده‏اند.گاهى خودش هم به آن سر واقف است، و گاهى آن قدر در شعور باطن مخفى‏است كه خودش هم از آن ناآگاه است.در اين جهت هم چند قضيه هست كه از «ابن سيرين‏» معروف نقل مى‏كنند، كه معلوم مى‏شوداين آدم - كه تعبير خواب را بلد بوده است - حتى تعبيرى را هم كه به اصطلاح امروز «تعبير علمى‏» مى‏گويند، بلد بوده، يعنى‏نه اينكه از روى قواعد علمى بلكه روى ذوق شخصى گاهى خوابها را تعبيرى كه امروز «تعبير علمى‏» مى‏گويند مى‏كرده است.

مثلا نوشته‏اند كه يك نفرآمد گفت: من در عالم رؤيا ديدم كه تخم مرغ‏هاى پخته را پوست مى‏كنم،زرده‏اش را دور مى‏اندازم، سفيده‏اش را مى‏خورم، تعبير اين چيست؟گفت:خودت اين خواب را ديده‏اى؟گفت: خودم خواب ديده‏ام.به اشخاصى كه آنجا بودند گفت: اين كفن دزدى كه مى‏گوينداخيرا پيدا شده، همين شخ