يسى به اين آدرس جديد بنويس: خيابان...، خانه 88.اين 88 هم پشت همان نامه بود!به فاصله يك‏ساعت اين موضوع تعبير شد.حالا اين به نظر شما چطور قابل توجيه است؟ اين يك امرى است كه مربوط به يك حادثه آينده است.جزاينكه بگوييم يك نوع القائى است كه حقيقت آن را نمى‏توانيم بفهميم چيست[چيز ديگرى نمى‏توانيم بگوييم].من‏هنوز خوابهاى عجيب‏تر از اين هم از خانم خودم شنيده‏ام.اصلا مردن پدرش را شب خبر داد، جريان خيلى عجيبى بود.

صفحه : 156
تعبير خواب در قرآن
اين هيچ توجيهى ندارد جز اينكه بايد ما قبول كنيم كه راه‏علم(1) منحصر به آنچه كه انسان از طريق حس و فكر و فشار آوردن روى مغز[كسب مى‏كند]نيست، احيانا از يك افق‏ديگرى هم القائاتى مى‏شود.همان طورى كه موضوع اشراق و الهام آنچنانى مورد تاييد قرآن است، اين[القائات]هم‏مورد تاييد قرآن است.در قرآن كلمه «اضغاث احلام‏» هست، يعنى خوابهايى كه از اين نظر تعبيرى ندارند.ولى درقرآن بعضى از خوابها هست كه به صورت تاييد خواب ذكر شده است، مثل خواب حضرت يوسف وقتى در كودكى به پدرش مى‏گويد: «انى رايت احدعشر كوكبا و الشمس و القمر رايتهم لى ساجدين‏» (2) يازده ستاره و ماه و خورشيد را ديدم كه در مقابل من‏سجده مى‏كنند.بعد پدرش تعبير كرد كه به مقام بزرگى مى‏رسى كه تمام برادران و پدر و مادر، ما دون تو قرار مى‏گيرند.ياخوابى كه[قرآن]از فرعون مصر نقل مى‏كند: «انى ارى سبع بقرات سمان ياكلهن سبع عجاف و سبع سنبلات خضر و اخريابسات‏»(3) هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را خواب ديد كه گاوهاى لاغر گاوهاى چاق را خوردند، و هفت‏سنبله‏تر و تازه و هفت‏سنبله‏خشك.همه در ماندند از اينكه چه تعبيرى بكنند.بعد يوسف را كه يك سابقه تعبير خوابى در زندان‏داشت‏خواستند.گفت: «هفت‏سال فراوانى خواهد آمد، بعد هفت‏سال سخت‏خواهد آمد كه هر چه ذخيره و تهيه كرده‏ايد همه از ميان مى‏رود».يا همان كه دو نفر آمدند به يوسف گفتند ما خواب ديده‏ايم، يك نفر گفت: «انى ارينى اعصر خمرا»(4) من در خواب مى‏بينم‏كه دارم خمر مى‏فشارم.يوسف گفت: تو آزاد مى‏شوى و بعد هم ساقى پادشاه خواهى شد.ديگرى گفت: من خواب ديدم‏كه مرغها روى سر من نشسته‏اند.يوسف گفت: تو را به دار مى‏كشند.آن كسى كه اين را گفته بود، وحشت‏كرد و گفت: نه، من دروغ گفتم.يوسف گفت: ديگر قضيه تمام شد(قضى

.............................................................. 1.مقصود از علم، مطلق ادراكات و اطلاعات است. 2.يوسف/4. 3.يوسف/43. 4.يوسف/36.

صفحه : 157
. الامرالذى فيه‏تستفتيان(1) [يا]: «لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلن المسجد الحرام‏» (2)حالا آن خواب پيغمبر است. يا: «وما جعلنا الرؤيا التى اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة‏فى القران‏»(3) كه پيغمبر اكرم(ص)در خواب ديد يك عده بوزينه بر منبرش بالا و پايين مى‏روند و مردم درحالى كه رويشان به منبر است، به قهقرا عقب عقب بر مى‏گردند.وقتى از خواب بيدار شد، از اين خواب خيلى ناراحت بود.بعدبر او وحى شد و تفسير شد كه بعد از تو عده‏اى از بنى اميه بر مردم حكومت‏خواهند كرد و به جاى تو خواهند نشست‏و در عين اينكه مردم به ظاهر مسلمانند و رويشان به طرف اسلام است، در واقع آنها مردم را از اسلام دور مى‏كنند.در اخبارما و اهل تسنن - هر دو - وارد شده است كه پيغمبر اكرم(ص)قبل از آنكه به رسالت برسد خوابهاى عجيب مى‏ديد و حتى تعبيراين است كه: «ياتيه مثل قلق الصبح‏» خواب مى‏ديد مثل اين فلق صبح، يعنى مثل‏همين شكاف صبح، روشن و واضح خواب مى‏ديد، بعد براى او تعبير مى‏شد.

.............................................................. 1.يوسف/41. 2.فتح/27. 3.اسراء/60

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 95 
توسل به اولياء الهى 
كتاب: آئين وهابيت، صفحه 145

جعفر سبحانى 

توسل به عزيزان درگاه الهى از جمله مسائلى است كه ميان مسلمانان جهان رواج كامل دارد، و از روزى كه شريعت اسلام به وسيله پيامبر ( صلى الله عليه و آله) ابلاغ شد از طريق احاديث اسلامى مشروعيت آن نيز، اعلام گرديد. 

تنها در قرن هشتم اسلامى بوسيله «ابن تيميه» ، مورد انكار قرار گرفت و پس از دو قرن بعد، وسيله «محمد بن عبد الوهاب» اين جريان تشديد شد، و توسل به اولياء الهى نا مشروع و بدعت معرفى گرديد و احيانا عبادت اولياء خوانده شد. و جاى گفتگو نيست كه عبادت غير خدا شرك و حرام خواهد بود. 

ما درباره معنى عبادت بحث جداگانه‏اى خواهيم داشت و يادآور خواهيم شد كه توسل به اولياء به يك صورت «عبادت» و «شرك» محسوب شده و به صورت ديگر، مطلوب و مستحب خواهد بود و بويى از عبادت نخواهد داشت، و در اين جا فعلا به توضيح آن نمى‏پردازيم، چيزى كه مهم هست بدانيم اينكه توسل به اولياء الهى به دو صورت انجام مى‏گيرد: 

1 ـ توسل به ذات آنان مثل اينكه بگوئيم: 

«اللهم انى اتوسل اليك بنبيك محمد ( صلى الله عليه و آله) ان تقضى حاجتى»

بار الها من به پيامبرت محمد ( صلى الله عليه و آله) توسل مى‏جويم كه حاجت مرا روا فرما . 

2 ـ توسل به مقام و قرب آنان در درگاه الهى و حقوق آنها مثل اينكه بگوييم: 

«اللهم انى اتوسل اليك بجاه محمد ( صلى الله عليه و آله) و حرمته و حقه ان تقضى حاجتى» . 

بار الها من مقام و احترام آنان را كه در نزد تو دارند وسيله خود قرار مى‏دهيم كه حاجت مرا اداء فرمائى. 

از طرفى «وهابى» ها هر دو صورت ممنوع اعلام شده است. در حاليكه احاديث اسلامى و سيره مسلمين بر خلاف نظريه «وهابى» ها گواهى مى‏دهند و توسل به اولياء را به هر دو صورت تجويز مى‏كنند. 

اينك نخست احاديث اسلامى را يكى بعد از ديگرى منعكس مى‏كنيم آنگاه به بيان سيره مسلمين مى‏پردازيم. و با توجه به اين دو دليل مسأله بدعت و نامشروع بودن، خود بخود منتفى مى‏گردد . ولى مسأله اينكه توسل جويى به اولياء الهى عبادت و پرستش آنهاست يا نه در بخش «معنى عبادت» توضيح داده خواهد شد. و آن بخش از نقاط بس حساس اين مباحث به شمار مى‏رود. 

بخش احاديث 
احاديث فراوانى در كتب حديثى و تاريخى است كه گواهى بر صحت و استوارى توسل به ذوات و يا مقامات اولياء الهى مى‏دهند، و ما در اينجا بخش كوچكى از آنها را منعكس مى‏كنيم: 

حديث يكم، حديث عثمان بن حنيف: 
«إن رجلا ضريرا اتى إلى النبى ( صلى الله عليه و آله) فقال ادع الله أن يعافينى فقال إن شئت دعوت و ان شئت صبرت و هو خير قال فادعه، فأمره أن يتوضأ فيحسن وضوه و يصلى ركعتين و يدعوا بهذا الدعاء: اللهم إنى اسألك، و اتوجه إليك بنبيك محمد نبى الرحمة يا محمد إنى اتوجه بك إلى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفعه فى. قال ابن حنيف فوالله ما تفرقنا و طال بنا الحديث حتى دخل علينا كان لم يكن به ضر» . 

مرد نابينائى حضور پيامبر آمد، و گفت از خداوند بخواه به من عافيت بخشد، پيامبر فرمود : اگر مايل هستى دعا كنم، و اگر مايل هستى صبر كن كه اين بهتر است، مرد نابينا گفت، دعا بفرمائيد. پيامبر به او دستور داد وضو بگيرد و در وضوى خود دقت كند و دو ركعت نماز بگزارد و اين چنين دعا كند: 

پروردگارا من از تو 