درخواست مى‏كنم و به وسيله پيامبرت محمد، پيامبر رحمت به تو متوجه مى‏شوم، اى محمد من درباره حاجتم به وسيله تو به خدايم متوجه مى‏شوم تا حاجتم را برآورده بفرمائى، پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذير... 

سخنى درباره سند حديث 
در اتقان و صحت سند حديث سخنى نيست، حتى پيشواى «وهابى‏ها» يعنى «ابن تيميه» سند آن را صحيح خوانده و گفته است كه مقصود از «ابوجعفر» كه در سند حديث است. همان «ابوجعفر خطمى» است و او، ثقه است (1) . 

نويسنده معاصر «وهابى» ، «رفاعى» كه مى‏كوشد احاديث توسل را از اعتبار بياندازد درباره اين حديث مى‏گويد: 

«لا شك إن هذا الحديث صحيح و مشهور و قد ثبت فيه بلا شك» (2) . 

شكى نيست كه اين حديث صحيح و مشهور است. 

«رفاعى» در كتاب «التوصل» مى‏گويد: اين حديث را «نسائى» ، «بيهقى» ، «طبرانى» ، «ترمذى» و «حاكم» در مستدرك خود نقل كرده‏اند و دو نفر اخير به جاى جمله «و شفعه فى» چنين نقل كرده‏اند: 

«اللهم شفعنى فيه» (3) . 

«زينى دحلان» در «خلاصة الكلام» مى‏نويسد: 

«اين حديث را، بخارى در تاريخ خود و ابن ماجه، و حاكم در مستدرك با اسناد صحيح و جلال الدين سيوطى در جامع خود نقل كرده‏اند» . 

نگارنده، اين حديث را از مدارك زير نقل مى‏كند: 

1 ـ «سنن ابن ماجه» جلد 1، صفحه 441، از انتشارات دار احياء الكتب العربيه عيسى البابى الحلبى و شركاء، تحقيق محمد فواد عبد الباقى شماره حديث .1385

«ابن ماجه» از «ابواسحاق» نقل مى‏كند: 

«هذا حديث صحيح»

سپس اضافه مى‏نمايد: 

اين حديث را ترمذى در كتاب «ابواب الادعية» نقل كرده و گفته است: «هذا حديث حق صحيح غريب» . 

2 ـ «مسند احمد بن حنبل» ، جلد 4، صفحه 138، از مسند عثمان بن حنيف طبع المكتب الاسلامى موسسة دار الصادر بيروت، وى در اين حديث را از سه طريق نقل كرده است. 

3 ـ «مستدرك حاكم» ، جلد 1، صفحه .313 افست طبع حيدر آباد و پس از نقل حديث مى‏گويد : 

«هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه»

اين حديث درستى است بنابر شرط شيخين و آن را نقل نكرده‏اند. 

4 ـ «الجامع الصغير» نگارش سيوطى نقل از «ترمذى» و «مستدرك» حاكم، صفحه .59

5 ـ «تلخيص مستدرك» نگارش ذهبى متوفاى 748، كه در ذيل مستدرك چاپ شده است. 

6 ـ «التاج» ، جلد 1 صفحه 286، اين كتاب احاديث صحاح پنجگانه، جز «ابن ماجه» همه را جمع كرده است. 

بنابراين در سند حديث جاى بحث و گفتگوئى نيست. 

شما اين حديث را به دست يك فرد آشنا به زبان عربى بدهيد، فردى كه ذهن او را از مناقشات وهابى‏ها در مسأله توسل به كلى خالى باشد و از او بپرسيد پيامبر در دعائى كه به نابينا تعليم كرد، به او چه دستورى داد؟ و او را در استجابت دعاء خود، چگونه ارشاد كرد؟ 

فورا به شما مى‏گويد: پيامبر به او تعليم داد، كه پيامبر رحمت را وسيله خود قرار دهد و به او توسل بجويد و از خدا بخواهد كه خداوند حاجت او را برآورده سازد و اين مطلب از جمله‏هاى زير به خوبى استفاده مى‏شود: 

الف: «اللهم إنى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك»

بار الها: از تو مى‏پرسم و روى مى‏آورم به تو به وسيله پيامبرت. 

لفظ «نبيك» متعلق به دو جمله پيش است: يكى «اسئلك» ، و ديگرى «اتوجه اليك» . 

به عبارت روشن‏تر، هم به وسيله نبى از خدا سؤال مى‏كند و هم به وسيله او رو به خدا مى‏نمايد و مقصود از «نبى» ، خود نبى است، نه دعاء نبى، و تصور اينكه: مقصود از دعاء «نبيك» است بر خلاف ظاهر و فاقد دليل است. و كسى كه لفظ دعا را مقدر مى‏كند، علتى جز پيش داورى ندارد، زيرا فردى كه چنين لفظى را در تقدير مى‏گيرد، چون توسل به اشخاص را صحيح نمى‏داند، قهرا دست و پا مى‏كند كه لفظ «دعا» را مقدر نمايد، تا مخالف انديشه او نباشد، تا در نتيجه بگويد: مقصود توسل به دعاى پيامبر است نه به ذات او، و توسل به دعاى افراد اشكال ندارد. 

ب: محمد نبى الرحمة: 

براى اين كه روشن شود كه مقصود سؤال از خدا به خاطر پيامبر، و توجه به خدا به وسيله او است، لفظ «نبيك» را با جمله «محمد نبى الرحمة» توصيف كرده است كه حقيقت را روشنتر و هدف را واضح‏تر مى‏سازد. 

ج: جمله «يا محمد انى اتوجه بك الى ربى» مى‏رساند كه حضرت محمد را وجهه دعا خود قرار مى‏دهد، نه دعاى او را وجهه‏هاى خويش. 

د: مفاد جمله «و شفعه فى» اينست كه پروردگارا او را شفيع من قرار بده و شفاعت او را در مورد من بپذير. 

در تمام اين جمله‏ها، آنچه مورد بحث و مورد سخن است، همان شخص پيامبر گرامى و شخصيت والا مقام او مى‏باشد و سخنى از دعاء پيامبر در كار نيست. 

با اين بيان اشكالات پنج گانه‏اى كه نويسنده وهابى به نام «رفاعى» در كتاب «التوصل الى حقيقة التوسل» مطرح كرده است همگى برطرف مى‏گردد و ما مشروح اشكالات و پاسخ‏هاى آنها را در كتاب «توسل» آورده‏ايم علاقمندان مى‏توانند به صفحات 147 ـ 153 مراجعه فرمايند . 

حديث دوم، توسل به حق سائلان: 
«عطيه عوفى» از «ابو سعيد خدرى» نقل مى‏كند «پيامبر گرامى ( صلى الله عليه و آله) فرمود : 

هر كس از خانه خود براى نماز بيرون برود و در اين حال دعاى ياد شده زير را بخواند، با رحمت خدا روبرو مى‏گردد، و هزار فرشته براى او طلب آمرزش مى‏كنند. (4) 

«اللهم إنى اسئلك بحق السائلين عليك و اسئلك بحق ممشاى هذا فإنى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا رياء و لا سمعة و خرجت إتقاء سخطك و ابتغاء مرضاتك فاسئلك ان تعيذنى من النار و ان تغفر لى ذنوبى إنه لا يغفر الذنوب إلا انت...»

پروردگارا از تو درخواست مى‏كنم به حق سؤال كنندگان و به حرمت گامهائى كه به سوى تو بر مى‏دارم، من از روى نافرمانى و براى خوش گذرانى و يا رياء و سمعه از خانه بيرون نيامده‏ام، من براى پرهيز از خشم تو و تحصيل رضاى تو خارج شده‏ام، از تو مى‏خواهم مرا از آتش باز دارى و گناهان مرا ببخشى زيرا گناهان را جز تو كسى نمى‏بخشد. 

حديث ياد شده، از احاديث بسيار روشن است كه گواهى مى‏دهد كه انسان در مقام درخواست حاجت از خدا، مى‏تواند مقام و منزلت حق و شأن صالحان را واسطه خويش قرار دهد، و دلالت حديث بر مقصود ما روشن است. 

حديث سوم، توسل به حق پيامبر ( صلى الله عليه و آله) : 
«حضرت آدم» ( عليه السلام) پس از نافرمانى خدا (5) در پرتو كلماتى كه از خدا تلقى كرده بود، توبه نمود، چنانكه در قرآن مجيد مى‏فرمايد : 

«فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه، انه هو التواب الرحيم» (6) 

آدم از خداى خود كلماتى را با خضوع و طاعت اخذ نمود، و روى آنها توبه كرد، حقا كه او توبه پذير است. 

گروهى از مفسران و محدثان اسلامى، در تفسير كلماتى كه در آيه وارد شده است، به استناد روايت زير، نظرى دارند كه با توجه به متن آن روشن مى‏گردد. 

«طبرانى» در «المعجم الصغير» و «حاكم نيشابورى» در «مستدرك صحاح» و «ابونعيم اصفهانى» و «بيهقى» در كتاب «دلائل النبوة» و «ابن عساكر شامى» در تاريخ خود و «سيوطى» در «الدر المنثور» و «آلوسى» در «روح المعانى» (7) با سندى از عمر بن الخطاب نقل كرده‏اند، كه «پيامبر گرامى» ( صلى الله عليه و آله) فرمودند : 

«لما اذنب آدم الذى اذنبه رفع رأس