ز به سوى پيامبران كجا مى‏تواند باشد. 

سپس: 

«فقام رسول الله يجرر دائه حتى صعد المنبر، فرفع يديه: اللهم إسقنا غيثا مغيثا... فما رد النبى يديه حتى القت السماء ... ثم قال لله درابى طالب لو كان حيا لقرت عيناه، من ينشدنا قوله؟ فقام على بن ابى طالب، و قال و كأنك تريد يا رسول الله قوله: 

و ابيض يستسقى الغمام بوجهه 

ثمان اليتامى، عصمة للأرامل 

يطوف به الهلاك من آل هاشم 

فهم عنده فى نعمة و فواضل 

سفيد چهره‏اى كه به روى او از ابرها باران طلبيده مى‏شود و پناهگاه يتيمان و گيرنده دست بيوه زنان است گرفتارانى از فرزندان هاشم بر گرد وجود او مى‏چرخند و آنان در نزد او در نعمت و بخشش هستند. 

پيامبر ( صلى الله عليه و آله) فرمود: اجل: بلى 

«فانشد على ابياتا من القصيدة و الرسول يستغفر لأبى طالب على المنبر، ثم قام رجل من كنانة و انشد. 

لك الحمد و الحمد ممن شكر 

سقينا بوجه النبى المطر 

پيامبر فرمود آرى مقصود من همانست كه خوانديد، سپس على ( عليه السلام) بخشى از قصيده او را قرائت كرد و پيامبر خدا بالاى منبر براى ابوطالب آمرزش نمود. بعد از آن مردى از قبيله بنى كنانه برخاست، چند بيتى خواند كه مفاد نخستين بيت آن اينست: 

براى تو است اى خدا ستايش، ستايش از بندگان سپاسگزارت، ما به روى پيامبر بوسيله باران سيراب شديم. 

مدارك انبوهى براى اين قسمت نقل مى‏شود، ولى نگارنده آن را از مدارك زير نقل مى‏نمايد : 

الف ـ «عمدة القارى فى شرح حديث البخارى» ، جلد 7، صفحه 31، نگاشته «بدر الدين محمود بن احمد العين» متوفاى سال 855، چاپ ادارة الطباعه المنبرية. 

ب ـ «شرح ابن ابى الحديد» بر نهج البلاغه، جلد 14 صفحه .80

ج ـ «سيره حلبى» جلد 3، صفحه .263

د ـ «الحجة على الذاهب الى تكفير ابى طالب» تأليف شمس الدين ابى على فخار بن معد متوفاى سال 630 چاپ نجف مطبعه علوى، صفحه .79

ه ـ «سيره زنى دحلان» ، در حاشيه سيره حلبى، جلد اول صفحه .81

حديث ششم، توسل به ذات پيامبر: 
«إن سواد بن قارب، رضى الله، انشد لرسول الله قصيدته التى فيها التوسل و يقول: 

و اشهد ان الله لا رب غيره 

و انك مأمون على كل غائب 

و انك ادنى المرسلين وسيلة 

إلى الله يا ابن الأكرمين الأطائب 

فمرنا بما يأتيك يا خير مرسل 

و إن كان فيما فيه شب الذوائب 

و كن لى شفيعا يوم لا ذو شفاعة 

بمغن فتيلا عن سواد بن قارب 

گواهى مى‏دهم كه جز خدا، خدايى نيست و تو بر هر پوشيده از حسى، امين مى‏باشى، تو نزديكترين وسيله به سوى خدا، از ديگر پيامبران هستى، اى فرزند گراميها و پاكيزه‏ها، به ما دستور ده آنچه را به تو مى‏رسد، اى نيكوترين فرستادگان هرچند كه عمل به دستور تو موجب سفيدى موى سر باشد، شفيع من باشد در روزى كه شفاعت شافعان به اندازه رشته خرما به حال سواد بن قارب، سودى نمى‏بخشد. (22) 

تا اينجا توانستيم به برخى از احاديث توسل كه در كتاب‏هاى حديث و تاريخ اهل سنت وارد شده است، اشاره نمائيم. اما در احاديث پيشوايان شيعه توسل به ذوات مقدس، آنچنان مسلم و روشن است كه در بسيارى از ادعيه آنان وارد شده است. 

آيا ما بايد دستورات اسلام را از «ابن تيميه» و «محمد بن عبد الوهاب» فرا گيريم، يا اينكه به خاندان رسالت و عترت پيامبر گرامى كه به حكم حديث الثقلين ثقل اصغر و عدل قرآن بحكم هستند؟ اكنون ما از ميان ادعيه انبوه كه در «صحيفه علويه» (23) و يا در دعاى عرفه «حضرت حسين بن على ( عليه السلام)» و يا در «صحيفه سجاديه» وارد شده است، تنها به نقل يكفر از اكتفا مى‏كنيم: 

حديث هفتم: 
سالار شهيدان در «دعاى عرفه» چنين مى‏گويد: 

«اللهم انا نتوجه اليك فى هذه العشية التى فرضتها و عظمتها بمحمد نبيك و رسولك و خيرتك من خلقك» (24) 

خدايا در همچو وقتى كه تو آن را بر من واجب و بزرگ داشته‏اى، به تو توجه كرده و تو را به محمد پيامبر و فرستاده و مهمترين خلقت سوگند مى‏دهم. 

سيره مسلمانان در مسأله «توسل»
سيره مسلمين در زمان پيامبر و پس از او پيوسته بر اين جارى بود كه مسلمانان به ذات اولياء الهى و مقام و منزلت آنان توسل مى‏جستند. اينك ما نمونه‏هائى را در اينجا متذكر مى‏شويم : 

1 ـ «ابن اثير عز الدين على بن محمد بن محمد بن عبد الكريم جزرى» متوفاى 630 در كتاب «اسد الغابة فى معرفة الصحابة» مى‏نويسد: 

«و استسقى عمر بن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالى به و اخصبت الارض فقال عمر هذا: و الله الوسيلة الى الله و المكان منه و قال حسان: 

سال الأمام و قد تتابع جد بنا 

فسقى الغمام بغرة العباس 

عم النبى و صنو والده الذى 

ورث النبى بذاك دون الناس 

أحيا الإله به البلاد فاصبحت 

مخضرة الاجناب بعد اليأس 

و لما سقى الناس طفقوا يتمسحون بالعباس و يقولون هنيئا لك ساقى الحرمين (25) 

در سال رماده وقتى قحطى به اوج رسيد، عمر بوسيله عباس طلب باران نمود، خداوند به وسيله او آنان را سيراب كرد، و زمين‏ها سرسبز گرديد، پس عمر رو به مردم كرد و گفت: به خدا سوگند عباس وسيله ما است به سوى خدا و مقامى نزد خدا دارد، «حسان بن ثابت» در مورد او اشعارى سرود و گفت: 

پيشوا هنگامى كه قحطى شديد همه جا را فرا گرفته بود درخواست باران نمود، 

آنگاه ابر آسمان به نورانيت عباس مردم را سيراب كرد، عباس كه عموى پيامبر و همتاى پدر پيامبر است، مقام و منزلت را از او به ارث برده است، خداوند به وسيله او سرزمين‏ها را زنده كرد، همه جا پس از نوميدى سرسبز گرديد، و وقتى آب باران همه جا را گرفت، مردم با مسح بدن عباس تبرك مى‏جستند و مى‏گفتند آفرين بر تو اى ساقى دو حرم. 

ملاحظه اين قطعه تاريخى كه قسمتى از آن نيز در «صحيح بخارى» وارد شده است، مى‏رساند، يكى از مصاديق «وسيله» توسل به ذوات محترم و صاحب منزلتى است كه خود مايه قرب و سبب شايستگى در داعى و متوسل مى‏گردد، چه تعبيرى روشن‏تر از اين كه گفت: 

«هذا و الله الوسيلة الى الله و المكان منه»

2 ـ «قسطلانى احمد بن محمد بن ابى بكر معاصر «جلال الدين سيوطى» متوفاى سال 923 در كتاب «المواهب اللدنية بالمنح المحمدية فى السيرة النبوية» كه در مصر چاپ شده است، مى‏نويسد : 

«إن عمر لما استسقى بالعباس قال يا أيها الناس إن رسول الله ( صلى الله عليه و آله) كان يرى للعباس ما يرى الولد للوالد فاقتدوا به فى عمه و اتخذوه وسيلة إلى الله تعالى ففيه التصريح بالتوسل و بهذا يبطل قول من منع التوسل مطلقا بالأحياء و الأموات و قول من منع ذلك بغير النبى» . 

وقتى عمر به وسيله عباس طلب باران نمود، گفت اى مردم، پيامبر خدا به عباس از ديده پدرى مى‏نگريست از او پيروى كنيد و او را وسيله خود به سوى خدا قرار دهيد، اين عمل، انديشه كسانى كه توسل را مطلقا و يا به غير پيامبر تحريم كرده‏اند، باطل مى‏گرداند (26) . 

3 ـ وقتى منصور، نحوه زيارت پيامبر را از مفتى معروف مدينه مالك پرسيد، و به او گفت : 

«يا ابا عبد الله أستقبل القبلة و ادعوا ام استقبل رسول الله ( صلى الله عليه و آله) . 

آيا رو به قبله كنم و دعاء بنمايم يا رو به پيامبر اكرم ( صلى الل