ه عليه و آله) . 

مالك در پاسخ وى گفت: 

«لم تصرف وجهك عنه و هو وسيلتك و وسيلة ابيك آدم ( عليه السلام) إلى الله يوم القيامة بل استقبله و استشفع به فيشفعك الله قال الله تعالى و لو انهم إذ ظلموا انفسهم» (27) . 

چرا چهره از وى بر مى‏تابى؟ او وسيله تو وسيله پدر تو آدم ( عليه السلام) در روز رستاخيز است رو به او كن او را شفيع خود قرار بده، خدا شفاعت او را مى‏پذيرد، خدا مى‏فرمايد اگر آنان بنفس خويشتن ستم كنند» . 

4 ـ «ابن حجر هيثمى» در كتاب «الصواعق المحرقة» كه مرحوم قاضى نور الله آن را تحت نام «الصوارم المهرقة» نقد و انتقاد كرده است، از شافعى دو شعر زير را نقل كرده است: 

«آل النبى ذريعتى 

هم اليه وسيلتى 

ارجوا بهم اعطى غدا 

بيدى اليمين صحيفتى» (28) 

خاندان پيامبر وسيله من به سوى خدا هستند و به وسيله آنان اميد مندم كه نامه عملم به دست راست من داده شود. 

با در نظر گرفتن اين شواهد و كلمات مى‏توان ادعا نمود كه پيامبران و شخصيت‏هاى برجسته يكى از وسائلى مى‏باشند كه قرآن به آن «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا إليه الوسيلة» (29) امر كرده است. و «وسيله» منحصر به انجام فرائض و ترك محرمات نيست، بلكه مستحبات كه از جمله آنان توسل به انبياء است، و نيز «وسيله» مى‏باشد. آيا مى‏توان اين همه علماء و دانشمندان را در فهم معنى «وسيله» تخطئه نمود؟ در حالى كه آنان، مصادر حكم و حفاظ حديث و دانشمندان به نام اسلام به شمار مى‏روند. كسانى كه به اين نوع تصريح‏ها و گواهيها اهميت نمى‏دهند و به فكر توجيه و تاويل آنها مى‏باشند، پيش داورانى هستند كه به خاطر داورى پيشين، از اين قرائن و شواهد بهره‏گيرى نمى‏كنند، و براى ارائه نمونه‏اى از اين تعصب و پيش داوريها، مطلبى را كه بخارى در اين حادثه تاريخى نقل كرده مى‏آوريم، آنگاه ببينيم كه حجاب «تعصب» در اين مورد چه تحريف و غوغائى را به راه انداخته است! ! و ما پاسخ آنها را در كتاب «توسل» صفحات 135 ـ 140 آورده‏ايم: 

5 ـ بخارى در «صحيح» خود نقل مى‏كند: 

«إن عمر بن الخطاب كان إذ قحطوا إستسقى بالعباس بن عبد المطلب رضى الله عنه، و قال اللهم كنا نتوسل إليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون» (30) 

عمر بن الخطاب در مواقع قحطى به عباس بن عبد المطلب متوسل مى‏گرديد و مى‏گفت: پروردگارا ما در گذشته به پيامبرت متوسل مى‏شديم، و رحمت خود را مى‏فرستادى اكنون به عموى پيامبرت متوسل مى‏شويم، رحمت خود را بفرست، در اين هنگام باران ريزش كرد و همگى سيراب شدند. 

در صحت و اتقان حديث مذكور سخنى نيست، حتى «رفاعى» كه به عناوين گوناگون احاديث متواتر توسل را رد مى‏كند به صحبت اين حديث اذعان داشته است و مى‏گويد: 

«إن هذا الحديث صحيح... (31) فإن صح هذا الجواز شرعا فنحن من اسبق الناس إلى الأخذ به و العمل بمقتضاه»

بدرستى كه اين حديث صحيح مى‏باشد... اگر مفاد حديث دليل بر صحت توسل به اشخاص باشد ما از پيش گام‏ترين كسانى هستيم كه به مفاد آن اخذ مى‏كنيم و به آن عمل مى‏كنيم. 

با توجه به جمله‏هائى كه از خود خليفه در مورد توسل به عباس، نقل شده است و اينكه مخصوصا وى به خدا سوگند ياد مى‏كند كه: 

«هذا و الله الوسيلة إلى الله و المكان منه» (32) روشن مى‏گردد كه واقعيت توسل در اين مورد، توسل به ذات و شخص يا شخصيت و مقام «عباس» در نزد خداست. 

در ضمن «شمس الدين ابو عبد الله محمد بن النعمان مالكى» متوفاى سال 683 در كتاب خود «مصباح الظلام فى المستغيثين بخير الانام» نحوه توسل عمر را از ابن عباس چنين نقل كرده است: 

«اللهم إنا نستقيك بعم نبيك ( صلى الله عليه و آله) و نستشفع إليك بشيبته فسقوا و فى ذلك يقول عباس بن عتبة بن ابى لهب: 

بعمى سقى الله الحجاز و اهله 

عشية يستسقى بشيبته عمر» (33) 

پروردگارا به وسيله عموى پيامبرت طلب باران مى‏كنيم و محاسن سفيد و سابقه او را در اسلام شفيع خود قرار مى‏دهيم، در اين موقع رحمت حق همه جا را گرفت. 

عباس بن عتبه در اين مورد شعرى سرود و گفت: 

به بركت عموى من سرزمين حجاز و اهل آن سيراب شدند، غروبگاهى كه عمر به محاسن او متوسل گرديد. 

و همينطور «حسان بن ثابت» نيز در اين باره شعرى سرود: 

«فسقى الغمام بغرة العباس»

ابر به نورانيت چهره عباس سيراب كرد. 

«ابن حجر عسقلانى» در كتاب «فتح البارى فى شرح حديث البخارى» مى‏گويد: عباس در دعاء خود گفت: 

«و قد توجه القوم بى اليك لمكانى من نبيك» (34) 

مردم رو به من آوردند، به خاطر پيوند خويشاوندى كه با پيامبر تو دارم. 

چنانكه خواننده محترم ملاحظه مى‏فرمايد، هيچ جاى شكى باقى نمى‏ماند كه هدف، توسل به مقام و موقعيت عباس بود، و مى‏دانيم كه از قديم الايام گفته‏اند: 

«تعليق الحكم بالوصف مشعر بالعلية»

وابسته كردن حكم بر وصف و عنوانى، گواه بر دخالت آن صفت، در آن حكم است. 

يعنى اگر قرآن مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن» (35) 

تأمين زندگى زنان مربوط به كسى است كه زنان براى او فرزند آورند. 

بخاطر بيان علت حكم است و اين كه چون زنان براى مردان فرزندى آورده‏اند، قهرا بايد هزينه زندگى آنان را فراهم سازند. 

اگر مى‏گوئيم: عالم و دانشمند را احترام بنما، به خاطر علم و دانش اوست. 

پس بنابراين، اگر عمر مى‏گويد: «انا نتوسل اليك بعم نبيك» مى‏خواهد علت توسل به عباس را برساند كه چرا در ميان افراد ديگر به او متوسل شويم، همچنانكه خود عباس گفت: «لمكانى من نبيك» . با در نظر گرفتن اين جهات، مى‏توان بطور قطع و يقين گفت كه مسلمانان صدر اسلام به اشخاص پاكدامن و صالح متوسل مى‏شدند. 

6 ـ شعر صفيه در سوگ پيامبر: 

«صفيه دختر عبد المطلب» ، عمه پيامبر گرامى، در رحلت حضرت اشعارى سرود كه دو بيت آن اين است: 

«الا يا رسول الله انت رجاؤنا 

و كنت بنا برا و لم تك جافيا 

و كنت بنابرا رئوفا نبينا 

لبيك عليك القوم من كان باكيا» (36) 

اى پيامبر گرامى تو اميد ما هستى، تو فرد نيكوكارى بودى و هرگز جفا ننمودى، تو به ما نيكوكار و مهربان بودى، اى پيامبر ما، از اين قوم هر كس گريان است، بايد بر تو اشك بريزد . 

از اين قطعه شعر كه در محضر صحابه پيامبر القاء شده و مورخان و سيره نويسان آن را نقل نموده‏اند، امور زير استفاده مى‏شود: 

اولا: مكالمه با ارواح و به اصطلاح خطاب به رسول گرامى پس از درگذشت، يك كار جائز و رايجى بوده است، و بر خلاف انديشه «وهابيان» اين نوع خطاب‏ها نه شرك است و نه لغو، آنجا كه گفت: «الا يا رسول الله» . 

ثانيا: به حكم جمله «انت رجاؤنا» پيامبر گرامى مورد اميد جامعه اسلامى در تمام احوال بود، حتى پس از مرگ نيز رابطه او با ما قطع نشده است. 

در اين جا به برخى از نوشته‏هاى ارزنده‏اى كه به قلم بزرگان اهل تسنن پيرامون توسل به پيامبر گرامى نوشته شده، اشاره مى‏كنيم. مطالعه اين كتابها موقعيت مسأله را نزد علماء و دانشمندان اسلام روشن مى‏سازد و معلوم مى‏گردد كه بر خلاف پندار وهابيها، مسأله توسل يك امر رائج در ميان مسلمانان بوده است. 

1 ـ 