وفى است در خراسان: «ديوانه بجه كه مست آمد» . 2.اميدهاى نو، بخش سرگردانيهاى ما/ص 2. 3.همان ماخذ، بخش تسلط بر طبيعت/ص 26.

صفحه : 361
وجود آمده، كوچك‏كنيم و نسبت بگيريم، مثلا عمر زمين را يك سال فرض كنيم و نسبت‏بگيريم، هشت ماه از اين سال گذشته و اساسا جاندارى در آن وجود نداشته است،در حدود ماه نهم و دهم اولين جاندارها به صورت ويروسها، باكتريها و موجودات تك سلولى به وجود آمده است، درهفته دوم ماه آخر سال پستانداران به وجود آمده‏اند، در ربع آخر از ساعت آخر از روز آخر سال انسان به وجود آمده است.

دوره‏اى كه دوره تاريخى انسان به شمار مى‏رودو انسان قبل از آن در حال توحش در جنگلها و غارها زندگى مى‏كرده ست‏شصت ثانيه اخير آن است كه در اين‏شصت ثانيه اخير است كه استعداد انسان ظهور كرده و عقل و علم بشر دست اندركار شده و تمدن عظيم و شگفت آور به‏وجود آمده است و انسان استعداد خود را كم و بيش به ظهور رسانده است.در همين شصت ثانيه است كه انسان خليفة الله بودن‏خود را به ثبوت رسانيده است.حالا اگر بنا باشد كه انسان به همين زودى با مهارت شگرف علمى خود، خود را نابود كندو اگر واقعا انسان با قدرت علمى خود گور خود را به دست‏خود كنده باشد و چند گامى بيشتر تا گور خود فاصله نداشته باشد،اگر واقعا چنين خودكشى اجتماعى در انتظار بشر باشد بايد بگوييم خلقت اين موجود بسى بيهوده و عبث بوده است.

آرى، يك نفر مادى مسلك مى‏تواند اينچنين فكركند ولى يك نفر تربيت‏شده در مكتب الهى اينطور فكر نمى‏كند، او مى‏گويد: ممكن نيست كه جهان به دست چند نفرديوانه ويران شود، او مى‏گويد: درست است كه جهان بر سر پيچ خطر قرار گرفته است ولى خداوند همان طور كه درگذشته - البته در شعاع كوچكترى - اين معجزه را نشان داده، بر سر پيچهاى خطر بشر را يارى كرده و از آستين غيب مصلح ومنجى رسانده است، در اين شرايط نيز چنان خواهد كرد كه عقلها در حيرت فرو رود، او مى‏گويد: كار جهان عبث نيست، او مى‏گويد: اگر چنان شودكه مادى مذهبان مى‏گويند و ظهور انسان در روى زمين مصداق مثل معروف عربى‏بشود: «ما ادرى اسلم ام ردع‏» (1) ، يا مصداق سخن حافظ بشود كه: «راستى خاتم فيروزه بو اسحاقى خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود»

.............................................................. 1.[ترجمه: نمى‏دانم موافقت است‏يا مخالفت(كنايه از بلا تكليفى).]

صفحه : 362
با حكمت و عنايت‏پروردگار منافى خواهد بود: اذ مقتضى الحكمة و العناية ايصال كل ممكن لغاية(1) خير، عمر جهان به پايان نرسيده است، هنوز اول‏كار است، دولتى مقرون به عدل و عقل و حكمت و خير و سعادت و سلامت و امنيت و رفاه و آسايش و وحدت عمومى وجهانى در انتظار بشريت است، دولتى كه در آن دولت‏حكومت با صالحين است و انتخاب اصلح به معنى واقعى در آن صورت خواهد گرفت.روزبهروزى خواهد رسيدو اشرقت الارض بنور ربها (2) ، روزى كه «اذا قام القائم حكم بالعدل، ارتفع في ايامه الجور و امنت‏به السبل، و اخرجت الارض بركاتها و لا يجد الرجل منكم يومذ موضعا لصدقته و لا بره و هو قوله تعالى: و العاقبة‏للمتقين(4) (3) در آن روز به عدالت‏حكم شود و ستم براى هميشه رخت بر بندد، راهها امن گردد، زمين بركات و استعدادهاى‏خود را ظاهر گرداند و حداكثر استفاده از منابع و خيرات زمين صورت گيرد، فقيرى پيدا نشود كه مردم صدقات و زكوات‏خود را به او بدهند و اين است معنى سخن خدا: عاقبت از آن متقيان است.

بجاى اينكه مايوسانه بنشينيم و بگوييم كاربشر تمام شده و بشر به دست‏خود گور خود را كنده و چند گامى بيشتر با آن فاصله ندارد و روزهاى خوش بشر دارد به پايان مى‏رسد، مى‏گوييم: باش تا صبح دولتش بدمد كاين هنوز از نتايج‏سحر است همان طور كه ظهورهاى گذشته پس از سختيهايى‏بوده، قطعا اين ظهور نيز پس از سختيها و شدتها خواهد بود.هميشه برقها در ظلمتها مى‏جهد.

على(عليه السلام)اشاره به ظهور مهدى موعودمى‏كند و چنين مى‏فرمايد:

.............................................................. 1.شرح منظومه حاج ملا هادى سبزوارى، بخش حكمت، در مبحث غايت. 2.زمر/69. 3.اعراف/128. 4.بحار، ج 52/ص 338 و 339 با اندكى تلخيص.

صفحه : 363
حتى تقوم الحرب بكم على ساق‏باديا نواجذها، مملوئة اخلافها، حلوا رضاعها، علقما عاقبتها، الاو فى غد - و سياتى غد بما لا تعرفون - ياخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالهاو تخرج له الارض افاليذ كبدها و تلقى اليه سلما مقاليدها فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة (1) .

جنگ قد علم خواهد كرد در حالى كه دندانهاى‏خود را نشان مى‏دهد.پستانهايش پر است و آماده است.شروع كار شيرين است و عاقبت آن تلخ.همانا فردا - و فردا چيزى‏ظاهر خواهد كرد كه او را نمى‏شناسيد و انتظارش را نداريد - آن حاكم انقلابى هر يك از عمال حكومتهاى قبلى را به‏سزاى خويش خواهد رسانيد، زمين پاره‏هاى جگر خود را از معادن و خيرات و بركات براى او بيرون خواهد آورد و كليدهاى خودرا با تمكين به او تسليم خواهد كرد، آنوقت به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى چيست، و كتاب خدا و سنت پيامبر را احياء خواهد كرد.

على(عليه السلام)نيزاز يك آينده عبوس و خشمناك و جنگهاى وحشتزا ياد مى‏كند ولى‏على در پايان اين شب سيه يك سفيدى ميمونى را نويد مى‏دهد.قرآن كريم هم مى‏فرمايد: و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون.

ما از پيش اطلاع داده‏ايم‏كه وارث اصلى زمين، بندگان صالح و شايسته ما خواهند بود(براى‏هميشه زمين در اختيار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسيران هواى نفس نخواهد بود).

آرى، اين است فلسفه بزرگ مهدويت، در عين اينكه‏پيش بينى يك سلسله تكانهاى شديد و نابسامانيها و كشتارها و بى‏عدالتيهاست، پيش بينى يك آينده سعادت‏بخش و پيروزى كامل عقل بر جهل، توحيد بر شرك، ايمان بر شك، عدالت بر ظلم، سعادت بر شقاوت است، لهذا نويد و آرزوست.

اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة‏تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من‏الدعاة الى طاعتك و القادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الاخرة (2) .

.............................................................. 1.نهج البلاغه، خطبه 136. 2.از فقرات دعاى افتتاح.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 3 صفحه 356 

خليفه زمين 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 15، ص 208

نويسنده: علامه طباطبايى 

"وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كمااستخلف الذين من قبلهم..." 

ظاهر اينكه آيه در اينجا قرار گرفته اين است كه در ذيل آيات سابق سوره نازل شده‏باشد، و چون سوره مدنى است، و در مكه و قبل از هجرت نازل نشده، اين آيه نيز مدنى است،همچنان كه سياقش و مخصوصا سياق ذيلش اين احتمال را تاييد مى‏كند. 

در نتيجه اين آيه وعده جميل و زيبايى است‏براى مؤمنين كه عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برايشان درست‏مى‏كند و زمين را در اختيارشان مى‏گذارد و دينشان را در زمي