عى ايمن مى‏سازد، تا در آن جز خدا هيچ چيز ديگرى پرستش‏نشود، و هيچ ربى غير از خدا قائل نباشند. 

و كلمه"ذلك"در جمله"و من كفر بعد ذلك"به طورى كه سياق شهادت مى‏دهداشاره است‏به موعود، بنابر اين، مناسب‏تر آن است كه كلمه"كفر"را به معناى كفران، و درمقابل شكر بدانيم، و چنين معنا كنيم كه: "و هر كس كفران كند و خدا را شكر نگويد، وبعد از تحقق اين وعده عوض شكر با كفر و نفاق و ساير گناهان مهلكه، كفران نعمت كند، چنين كسانى كاملا در فسقند"و فسق هم عبارت است از بيرون شدن از زى بندگى. 

مفسرين در اين آيه شريفه اختلافاتى شديد و زيادى دارند. 

بعضى (14) گفته‏اند: درباره اصحاب رسول خدا(ص)نازل شده، و خداوعده‏اى را كه به ايشان داد منجز كرد، و زمين را در اختيار ايشان قرار داد، و دين ايشان راتمكين داد، و ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد، آرى بعد از در گذشت رسول خدا(ص)در ايام خلفاى راشدين، اسلام را پيش برد، و عزت داد، و در نتيجه آن ترسى كه‏مسلمين از كفار و منافقين داشتند، از ميان برفت. 

و مراد از استخلاف ايشان استخلاف خلفاى چهارگانه بعد از رسول خدا(ص)، و يا تنها خلفاى سه‏گانه اول است، و اگر استخلاف را به همه نسبت داده، بااينكه همه مسلمين خليفه نبودند، و خلافت مختص به سه و يا چهار نفر بود، از قبيل نسبت‏دادن چيزى است كه مخصوص به بعض است‏به همه، مثل اينكه مى‏گويند: بنى فلان كشته‏شدند، با اينكه بعضى از آنان كشته شدند. 

بعضى (15) ديگر گفته‏اند كه: اين آيه شامل عموم امت محمد(ص)مى‏شود، و مراد از استخلاف امت وى و تمكين دين ايشان و تبديل خوفشان به امنيت اين‏است كه زمين را به ايشان ارث داد، آنچنانكه به امت‏هاى قبل از اسلام ارث داد. 

و يا مراد استخلاف خلفاى بعد از رسول خدا(ص)، و تمكين اسلام وشكست دادن دشمنان دين مى‏باشد، كه خداى تعالى بعد از رحلت آن جناب وعده خود را وفاكرد، و اسلام و مسلمين را يارى نموده، شهرها و اقطار عالم براى آنان فتح شد. 

بنابر اين دو قول، آيه شريفه از پيشگويى‏هاى قرآن خواهد بود، چون خبر از امورى داده‏كه هنوز در عالم تحقق نيافته، و حتى آن روز اميدش هم نمى‏رفت. 

بعضى (16) ديگر گفته‏اند: اين آيه مربوط به مهدى موعود(ع)است، كه اخبارمتواتر از ظهورش خبر داده، و فرموده كه: زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همان طور كه پر ازظلم و جور شده باشد، و مراد از"الذين آمنوا و عملوا الصالحات"رسول خدا(ص)و ائمه اهل بيت او(ع)است. 

ولى آنچه از سياق آيه شريفه به نظر مى‏رسد صرف نظر از مسامحه‏هايى كه چه بسابعضى از مفسرين در تفسير آيات قرآنى دارند، اين است كه بدون شك آيه شريفه درباره‏بعضى از افراد امت است نه همه امت و نه اشخاص معينى از امت، و اين افراد عبارتند ازكسانى كه مصداق"الذين آمنوا و عملوا الصالحات"بوده باشند، و آيه نص در اين معنا است، و هيچ دليلى نه در الفاظ آيه و نه از عقل كه دلالت كند بر اينكه مقصود از آنان تنها صحابه‏رسول خدا، و يا خود رسول خدا(ص)و ائمه اهل بيت(ع)مى‏باشدنيست، و نيز هيچ دليلى نيست‏بر اينكه مراد از"الذين"عموم امت‏بوده، و اگر وعده در آيه‏متوجه به طايفه مخصوصى از ايشان شده به خاطر صرف احترام از آنان يا عنايت‏بيشتر به آنان‏بوده باشد، زيرا همه اين حرفها سخنانى خود ساخته و بى دليل است. 

و مراد از استخلاف آنان در زمين نظير استخلاف نياكان و امم گذشته اين است كه‏اجتماعى صالح از آنان تشكيل دهد، كه زمين را ارث ببرند، آن طور كه نياكان و امم گذشته‏صاحبان قوت و شوكت ارث بردند، و اين استخلاف قائم به مجتمع صالح ايشان است، نه به‏افراد معينى از ايشان، همچنان كه در امتهاى قبل از ايشان قائم به مجتمع بود. 

و اما اينكه مراد از آن، خلافت الهى به معناى ولايت و سلطنت الهى، نظير سلطنت‏داوود و سليمان و يوسف(ع)بوده باشد، بسيار بعيد است، چون از قرآن كريم بعيداست كه از انبياء به عبارت"الذين من قبلهم"تعبير فرمايد، و اين تعبير به همين لفظ و يا به‏معناى آن در بيش از پنجاه مورد در قرآن كريم آمده، و در هيچ جا مقصود از آن انبياى گذشته‏نبوده، با اينكه گفتگو درباره انبياى گذشته در قرآن كريم بسيار آمده، بله در بعضى موارد به‏عبارت"رسل من قبلك"يا"رسل من قبلى"يا نظير اينها با اضافه كلمه قبل به ضمير راجع به‏رسول خدا(ص)آمده است. 

و مراد از تمكين دين مرضى آنان در زمين - همان طور كه گذشت - اين است كه دين‏پسنديده ايشان را پاى بر جا بدارد، به طورى كه اختلافشان در اصول، و سهل‏انگارى‏هايشان‏در اجراى احكام، و عمل به فروع آن، دين آنان را متزلزل نسازد، و همواره اجتماعشان از لكه نفاق‏پاك باشد. 

و مراد از تبديل خوفشان به امنيت اين است كه امنيت و سلام بر مجتمع آنان سايه‏بيفكند، به طورى كه نه از دشمنان داخلى بر دين و دنياى خود بترسند، و نه از دشمنان‏خارجى، نه از دشمنى علنى، و نه پنهانى. 

و اينكه بعضى (17) از مفسرين گفته‏اند: "مراد تنها ترس از دشمنان خارجى است، همچنان كه همه ترس مسلمانان صدر اول از كفار و مشركين بود، كه مى‏خواستند نور خدا راخاموش ساخته و دعوت حقه دين را باطل سازند"حرف صحيحى نيست، و دليلى بر گفتارخود ندارند، چون لفظ آيه مطلق است، و هيچ قرينه‏اى كه مدعاى آنان را اثبات كند در آن‏نيست، علاوه بر اين آيه شريفه در مقام امتنان است، و اين چه منتى است كه خدا بر جامعه‏اى‏بگذارد كه دشمن خارجى را بر آنان مسلط نكرده، در حالى كه داخل آن جامعه را فساد احاطه‏كرده باشد، و از هر سو بلاهاى گوناگون آن جامعه را تهديد كند، نه امنيتى در جان خود داشته‏باشند، و نه در عرض و نه در مال، تنها قدرت حاكمه بر آن اجتماع حريت داشته، و طبقه‏ستمگر در رفاه و پيشرفت‏باشند؟. 

و مرادش از اينكه فرمود: "خداى را عبادت مى‏كنند و چيزى را شريك اونمى‏گيرند"همان معنايى است كه لفظ به طور حقيقت‏بر آن دلالت كند، و آن عبارت است ازاينكه اخلاص در عبادت عموميت پيدا كند و بنيان هر كرامتى غير از كرامت تقوى منهدم‏گردد. 

آنچه از همه مطالب بر آمد اين شد كه خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل‏صالح انجام مى‏دهند، وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه‏اى برايشان تكوين مى‏كند كه جامعه‏به تمام معنا صالح باشد، و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را ارث برد و درعقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد، ايمن زندگى كنند، ترسى ازدشمن داخلى يا خارجى نداشته باشند، از كيد نيرنگ بازان، و ظلم ستمگران و زورگويى‏زورگويان آزاد باشند. 

و اين مجتمع طيب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون دردنيا منعقد نشده، و دنيا از روزى كه پيامبر(ص)مبعوث به رسالت گشته تاكنون، چنين جامعه‏اى به خود نديده، ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى(ع)خواهد بود، چون اخبار متواترى كه از رسول خدا(ص)و ائمه اهل بيت(ع)در خصوصيات آن جناب وارد شده از انعقاد چنين جامعه‏اى خبر مى‏دهد، البته اين درصورتى است كه روى سخن در آيه را مت