وجه مجتمع صالح بدانيم، نه تنها حضرت مهدى(ع). 

خواهيد گفت: طبق اين نظريه چه معنا دارد كه روى سخن را در زمان نزول آيه به"الذين آمنوا و عملوا الصالحات"كند در حالى كه مهدى(ع)آن روز نبود، (نه‏خودش بود و نه يكى از اهل زمانش). 

در پاسخ مى‏گوييم: اين سؤال ناشى از اين است كه پرسش كننده ميان خطابهاى‏فردى با خطابهاى اجتماعى خلط كرده، چون خطاب دو جور ممكن است متوجه اشخاص‏شود، يكى اينكه اشخاصى را مورد خطابى قرار دهند، بدين جهت كه خصوصيات خود آنان‏مورد نظر است، ديگر اينكه همان اشخاص را مورد خطاب قرار بدهند، اما نه از اين جهت كه‏شخص خود آنان مورد نظر باشد، بلكه از اين جهت كه جمعيتى هستند داراى صفاتى معين، در صورت اول خطاب از مخاطبين به غير مخاطبين متوجه نمى‏شود.و شامل آنها نمى‏گردد، نه‏وعده‏اش و نه وعيدش و نه هيچ چيز ديگرش، و در قسم دوم اصلا اشخاص دخالتى ندارند، خطاب متوجه دارندگان صفات كذايى است، كه در اين صورت به ديگران نيز متوجه مى‏شود. 

در آيه شريفه خطاب از قبيل خطابهاى دوم است، كه بيانش گذشت و اغلب‏خطابهاى قرآنى كه يا مؤمنين را مخاطب كرده، و يا كفار را از اين قبيل است، و همچنين‏خطابهايى كه متضمن بدگويى از اهل كتاب و مخصوصا يهود است، از اين قبيل است، به‏مخاطبين بدگويى مى‏كند به اينكه نياكان و اجداد چند پشت قبل ايشان چنين و چنان‏كردند، و همچنين خطابهاى متوجه به مشركين كه شما بوديد كه چنين و چنان كرديد، به‏اينكه اسلاف آنان بودند، نه خود آنان، پس معلوم مى‏شود كه روى سخن با دارندگان فلان‏صفات زشت است. 

و مخصوصا از اين قبيل است وعده‏اى كه به يهود داده و فرموده: "فاذا جاء وعد الآخرة‏ليسوؤا وجوهكم" (18) كه وعده داده شدگان تا زمان تحقق آن وعده و پيشگويى زنده نماندند، ودر عين حال روى سخن با يهود عصر نزول است، كه شما چنين و چنان مى‏شويد. 

و نظير آن وعده در گفتار ذى القرنين است، كه بنا به حكايت قرآن كريم گفت: "فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا" (19) . 

و نيز وعده‏اى كه به مردم داده كه قيامت قيام مى‏كند و بساط حيات دنيوى به وسيله‏نفخه صور بر چيده مى‏شود، چنانكه فرمود: "ثقلت فى السموات و الارض لا تاتيكم الا بغتة" (20) كه مؤمنين صالح را به عنوان اينكه مؤمن و صالحند وعده‏اى داده، كه اشخاص حاضر در زمان‏نزول آن را نديدند و مردند، ولى همين كه در آخرين روز از روزگار دنيا افرادى صالح و مؤمن‏شاهد نفخه صور مى‏شوند، مجوز اين شده كه اين وعده را به همه صالحان مؤمن در همه اعصار، و مخصوصا افراد حاضر در زمان نزول بدهد. 

پس حق مطلب اين است كه اگر واقعا بخواهيم حق معناى آيه را به آن بدهيم(و همه‏تعصبات را كنار بگذاريم)آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى(ع)به‏زودى منعقد مى‏شود قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست. 

و اما اگر پاى مسامحه و سهل انگارى در تفسير مفردات و جملات آن راه‏دهيم، آن وقت ممكن است‏بگوييم مراد از استخلاف"الذين آمنوا و عملوا الصالحات"استخلاف همه امت است، (نه همان طور كه گفتيم دسته‏اى مخصوص)، آن وقت در جواب‏اينكه همه امت مصداق"الذين آمنوا و عملوا الصالحات"نيستند، بگوييم اين از باب تغليب‏است، كه از آن باب به شمس و قمر مى‏گوييم: شمسين، (دو آفتاب)يا قمرين(دو ماه)و ياپاسخى نظير آن بدهيم. 

و مراد از تمكين دينشان، آن دين كه برايشان پسنديده، اين بگيريم كه آنان را در دنيامعروف به امت اسلام مى‏كند، و دين اسلام را دين ايشان مى‏داند، هر چند كه هفتاد و سه‏فرقه شوند، و هر فرقه‏اى فرق ديگر را كافر بداند، و بعضى خون بعضى ديگر را مباح بشمارد، وعرض و مال او را حلال بداند. 

و مراد از تبديل خوف ايشان به امنيت، و اينكه خدا را بپرستند و چيزى را شريك اونگيرند اين باشد كه خدا اسلام را عزت و شوكت دهد، و بر معظم معموره زمين گسترده كند، در معظم معموره زمين آزادانه نماز و روزه و حج انجام شود، هر چند كه از ميان خود آنان‏امنيت رخت‏بر بسته باشد، و حق و حقيقت‏با سكنه آنها خدا حافظى كرده باشد. 

كه در اين صورت موعود به اين وعده امت، و مراد از استخلاف، ايشان عزت و شوكتى‏است كه بعد از هجرت رسول خدا(ص)و بعد از رحلت آن جناب نصيب‏مسلمين شد، ولى اگر معنا اين باشد باز وجهى نيست كه تنها شامل زمان خلفاى راشدين‏باشد، بلكه بعد از آنان را نيز تا زمان انحطاط خلافت اسلامى شامل مى‏شود. 

خوب، اين وجهى است كه مى‏توان براى آيه تصور كرد، و اما تطبيق آيه با دوره‏خلفاى راشدين و يا سه نفر اول و يا تنها دوره على(ع)هيچ وجهى ندارد. 

پى‏نوشتها: 

(1)مى‏خواهم در زمين خليفه‏اى قرار دهم.سوره بقره، آيه 30. 

(2)ما تو را خليفه‏اى در زمين قرار داديم.سوره ص، آيه 26. 

(3)سوره نمل، آيه 16. 

(4)زمين از آن خدا است، به هر كس از بندگانش بخواهد آن را ارث مى‏دهد، و سر انجام از آن‏پرهيزگاران است.سوره اعراف، آيه 128. 

(5)زمين را بندگان صالح من ارث مى‏برند.سوره انبياء، آيه 105. 

(6)كسانى كه كافر شدند به رسولان خود گفتند: به طور مسلم شما را از سر زمين خود بيرون‏مى‏كنيم، مگر آنكه به كيش ما برگرديد، پس پروردگارشان به ايشان وحى فرستاد كه به طور قطع‏ستمكاران را هلاك خواهيم كرد، و بعد از ايشان شما را در زمين سكونت‏خواهيم داد، اين روش ما است‏نسبت‏به كسى كه از مقام من بترسد، و از عذاب من بهراسد. سوره ابراهيم، آيه 14. 

(7)روح المعانى، ج 18، ص 203. 

(8)اراده كرديم بر كسانى كه در زمين به دست كفار ضعيف شدند، منت نهيم، و ايشان راپيشوايان و وارثان نموده، و در زمين مكنت دهيم.سوره قصص، آيات 5 و 6. 

(9)چنانكه شما را خليفه بعد از قوم نوح قرار داد.سوره اعراف، آيه 69. 

(10)چنانكه شما را خلفاى بعد از قوم عاد قرار داد.سوره اعراف، آيه 74. 

(11)خدا كسى است كه شما را خليفه‏هاى زمين قرار داد.سوره انعام، آيه 165. 

(12)او كسى است كه شما را خليفه‏هاى زمين قرار داد پس هر كس كفر بورزد كفرش عليه خود اواست.سوره فاطر، آيه 39. 

(13)در اين دين اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه معجزات و بيناتى بر صحت و حقانيت آنچه به‏سويشان آمد قائم شد.و اين به خاطر ستمگرى و سر پيچى از دين بود.سوره بقره، آيه 213. 

(14)تفسير كشاف، ج 3، ص 252. 

(15 و 16)مجمع البيان، ج 7، ص 152. 

(17)كشاف، ج 3، ص 251. 

(18)سوره اسراء، آيه 7. 

(19)پس چون وعده پروردگارم برسد، خدا آن را ويران مى‏كند، و وعده پروردگار من حق است.سوره كهف، آيه 98. 

(20)قيامت چه سنگين است در آسمانها و زمين، و به سر وقت‏شما نمى‏آيد مگر ناگهانى.سوره‏اعراف، آيه 187. 

مهدى (عج) 
مقدمه 
در ضمن بحثهاى گذشته، چند حديث را كه متضمن اسماء ائمه اثنا عشر بود آورديم ولى روايات فراوان ديگرى از طرق شيعه و سنى از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده كه در بعضى از آنها فقط به تعداد آن بزرگواران اشاره شد، در بعضى اضافه شده كه همگى ايشان از قريش هستند، و در بعضى ديگر عدد ايشان را عدد نقباء بنى اسرائيل شمرده، و در بعضى ديگر آمده است كه نه نفر ايشان از فرزندان امام حسين (ع) هستند و 