نظرى به سرگذشت ائمه اطهار عليهم السلام بيفكنيم. 

چنانكه مى‏دانيم بعد از رسول خدا (ص) اكثريت مردم با ابوبكر و بعد با عمر و سپس با عثمان بيعت كردند، و در اواخر حكومت وى كه نابسامانيهاى فراوانى در اثر تبعيضات ناروا پديد آمد دست به شورش زده او را به قتل رسانيدند و با امير مؤمنان على (ع) بيعت كردند. 

آن حضرت كه خليفه منصوب از طرف خدا و رسول (ص) بود در طول حكومت خلفاء، سه گانه براى رعايت مصالح جامعه نوبنياد اسلامى دم فروبست و جز از سر اتمام حجت، سخنى نگفت و در عين حال، از هيچ اقدامى به نفع اسلام و مسلمين دريغ نورزيد.اما دوران حكومت چند ساله خودش به جنگ با اصحاب جمل و معاويه و خوارج، سپرى شد و سرانجام بدست يكى از خوارج به شهادت رسيد. 

امام حسن مجتبى (ع) نيز به دستور معاويه مسموم شد.و پس از مرگ معاويه فرزندش يزيد كه اعتنايى به ظواهر اسلام هم نداشت بر اريكه سلطنت اموى تكيه زد.و با اين روند نزولى مى‏رفت كه نام و نشانى از اسلام باقى نماند.از اين روى، امام حسين (ع) چاره‏اى جز قيام نديد و با شهادت مظلومانه‏اش مسلمانان را تا اندازه‏اى هشيار و بيدار كرد و اسلام را از نابودى، نجات داد.ولى شرايط اجتماعى براى تشكيل حكومت عدل اسلامى فراهم نگرديد.و از اين جهت ساير ائمه اطهار (ع) به تحكيم مبانى عقيدتى و نشر معارف و احكام اسلام و تربيت و تهذيب نفوس مستعد پرداختند و در حدودى كه شرايط، اجازه مى‏داد مخفيانه مردم را به مبارزه با ظالمان و جباران، دعوت مى‏كردند و ايشان را به تحقق حكومت الهى جهانى، اميدوار مى‏ساختند .و بالاخره يكى پس از ديگرى به شهادت رسيدند. 

بهر حال، ائمه اطهار عليهم السلام در مدت دو قرن و نيم توانستند با تحمل مشكلات و فشارهاى فوق العاده حقايق اسلام را براى مردم بيان كنند: بخشى را بصورت عمومى، و بخشى را بطور خصوصى براى شيعيان و اصحاب خاص خودشان.و بدين ترتيب، معارف اسلامى در ابعاد گوناگونش در جامعه، انتشار يافت و بقاء شريعت محمدى، تضمين شد.و ضمنا در گوشه و كنار كشورهاى اسلامى گروههايى براى مبارزه با حاكمان ستمگر تشكيل گرديد و دست كم توانستند تا حدودى جلو ستمها و خودسريهاى جباران را بگيرند. 

ولى آنچه وحشت و اضطراب حاكمان خودكامه را بر مى‏انگيخت وعده ظهور حضرت مهدى (عج) بود كه هستى آنان را تهديد مى‏كرد.از اين روى معاصرين امام حسن عسگرى (ع) بشدت ايشان را تحت نظر قرار دادند كه اگر فرزندى براى آن حضرت متولد شود او را به قتل برسانند و خود آن بزرگوار را در عنفوان جوانى به شهادت رساندند.ولى اراده خداى متعال بر اين، قرار گرفته بود كه حضرت مهدى (عج) متولد و براى نجات جامعه بشرى، ذخيره شوند.و به همين جهت بود كه در زمان حيات پدرشان تا سن پنج سالگى جز افراد معدودى از خواص شيعه، كسى آن حضرت را زيارت نمى‏كرد و بعد از وفات پدر بزرگوارشان تماس امام بامردم بوسيله چهار نفر (21) كه يكى پس از ديگرى به سمت نيابت خاص، مفتخر مى‏شدند برقرار مى‏گرديد.و از آن پس، براى مدت نامعلومى «غيبت كبرى» واقع شد تا روزى كه جامعه بشرى، آماده پذيرش حكومت الهى جهانى شود و به امر خداى متعال ظهور فرمايد. 

بنابراين، راز اصلى غيبت آن حضرت اين است كه از شر جباران و ستمگران محفوظ بماند.و در بعضى از روايات به حكمتهاى ديگرى نيز اشاره شده كه از جمله آنها آزمايش مردم است كه بعد از اتمام حجت، چه اندازه پايدار و استوار مى‏مانند. 

البته در زمان غيبت هم مردم بكلى از فيوضات آن حضرت بى‏بهره نيستند و به تعبيرى كه در روايات آمده همانند خورشيدى كه پشت ابر باشد. (22) كما بيش از نور او استفاده مى‏كنند چنانكه افراد بى‏شمارى هر چند بصورت ناشناس به زيارت ايشان مشرف شده و براى رفع گرفتاريهاى مادى و معنوى، از آن بزرگوار، بهره‏مند شده‏اند .و اساسا حيات آن حضرت، عامل مهمى براى دلگرمى و اميدوارى مردم است تا خود را اصلاح و آماده ظهور كنند. 

پى‏نوشت‏ها: 

1.ر.ك: منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر.ط 3.ص 10 ـ .140

2.ر.ك: بحار الانوار، غاية المرام، اثبات الهداة و ساير مجامع حديث. 

3.ر.ك: سوره نساء ـ آيه .165

4.ر.ك: توبه ـ 33، فتح ـ 28، ص ـ 9، و ر.ك: بحار الانوار، ج 51، ص 50، ح 22، و ص 60، ح 58 و .59

5 ـ ر.ك: سوره انبياء ـ آيه .105

6 ـ ر.ك: سوره اعراف آيه .128

7 ـ ر.ك: سوره قصص ـ آيه .5

8 ـ ر.ك: بحار الانوار، ج 51، ص 54، ج 35، ص 63، .64

9.ر.ك: سوره نور ـ آيه .55

10 ـ ر.ك: بحار الانوار، ج 51، ص 58، ح 50، ص 54، ح 34، 64

11.مانند اين آيات: «و يكون الدين كله لله» ، «ليظهر على الدين كله»«بقية الله خير لكم» 

12.ر.ك: بحار الانوار، ج 51، ص 44 ـ .64

13.ر.ك: صواعق ابن حجر: ص 99، نوار الابصار شبلنجى: ص 155، اسعاف الراغبين: ص 140، الفتوحات الاسلامية: ج 2، ص .211

14.ر.ك: شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه: ج 2، ص 535، سبائك الذهب سويدى: ص 78، غاية المأمول: ج 5، ص .362

15.مانند كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان» تأليف حافظ محمد بن يوسف گنجى شافعى كه در قرن هفتم مى‏زيسته، و كتاب «البرهان فى علامات مهدى اخر الزمان» تأليف متقى هندى كه در قرن دهم مى‏زيسته است. 

16.ر.ك: صحيح ترمذى: ج 2، ص 46، صحيح ابو داود: ج 2، ص 207، مسند ابن حنبل: ج 1، ص 378، ينابيع المودة: ص 186، 258، 440، 488، .490

17 ـ ر.ك: اسعاف الراغبين: ص 134، نقل از صحيح مسلم و ابو داود و نسائى و ابن ماجه و بيهقى. 

18.ر.ك: ينابيع الموده: ص .494

19 ـ ر.ك: منتخب الاثر، ص .255

20 ـ ر.ك: منتخب الاثر، ص .251

21.عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان بن سعيد، حسين بن روح و على بن محمد سمرى 

22 ـ ر.ك: بحار الانوار، ج 52، ص .92

برهان سينوى
مقدمه: يكى از براهينى كه ابن سينا(ره) بر وجود خداوند متعال اقامه كرده، برهان وجوب و امكان است. پايه اين برهان بر اين مسئله استوار است كه در نظام هستى واجب الوجود بالذات، ضرورى الوجود است; زيرا اگر چنين نباشد تسلسل ممكنات پيش مى‏آيد كه باطل است.در اين مقاله باطل بودن تسلسل ممكنات، اثبات شده و وجود واجب اثبات گرديده است. 

ابن سينا براى‏اولين بار از راه مساله «وجوب و امكان‏» - كه مساله‏اى در فلسفه‏است - استفاده كرده است نه از راه حركت.راهى كه ابن سينا رفته است از راهى كه‏ارسطو رفته فلسفى‏تر است، يعنى بيشتر جنبه عقلانى و محاسباتى دارد.راه ارسطو يك سرش به طبيعيات بستگى‏دارد(كه مساله حركت است)اما راهى كه ابن سينا رفته است چنين نيست.

ما دو مفهوم داريم‏كه در فلسفه مورد استعمال است ولى همه مردم آن را درك مى‏كنند:هستى، نيستى.هستى و نيستى از بديهى‏ترين مفهومهاى‏دنياست و احتياجى نيست كه كسى بخواهد آنها را براى ما تعريف كند.

سه مفهوم ديگر هم داريم كه در همين رديف است،نفس اين سه مفهوم بديهى است(يعنى تصورش احتياج به تعريف ندارد)، يكى «وجوب‏» يا ضرورت است، ديگرى «امتناع‏» يامحال بودن است، سومى «امكان‏» است، يعنى نه واجب بودن و نه ممتنع بودن.اگر شما «الف‏» را موضوع قرار دهيد و «ب‏» راصفت براى آن فرض كنيد، مى‏گويند «ب‏» براى «الف‏» حتما يكى از اين سه حالت را دارد، شق چهارم ندارد: