ست باشد، ممكن است نباشد)،پس چرا هست و چرا ضرورت دارد؟هستى و ضرورت و جبرى بودن اين نظام و اينكه هر چيزى كه هست بايد باشد و محال‏است كه نباشد[به اين جهت است كه] يك ضرورت وجود بالذاتى در عالم هست، واجب الوجود بالذاتى در عالم هست، و الا اگر تمام‏اين نظام هستى، همه اشيائى است كه زبان حالشان در ذات خودشان اين است كه مى‏گويند من مى‏توانم باشم مى‏توانم‏نباشم، من كه هستم به حكم خودم نيستم و من كه ضرورت دارم به حكم خودم ضرورت ندارم، ديگرى به من داده، ديگرى‏هم [همين را]مى‏گويد و...در اين صورت براى اين سؤال جواب پيدا نمى‏كنيم، مى‏گوييم تو نباش به اينكه علتت هم نباشدبه اينكه علت علتت هم نباشد، چرا تو «نيست‏» نيستى به اينكه نه علتت مى‏بود و نه علت علتت و نه علت علت علتت و نه...؟ چه محالى لازم مى‏آمد؟پس ممكن بود كه‏هيچ چيز نباشد؟بله، ممكن بود هيچ چيز نباشد.پس چرا هست؟بنابراين تمام نظام ممكنات‏حكم ممكن واحد را پيدا مى‏كند كه باز متكى به واجب الوجود است.

اگر از اين راه واردشويم، احتياجى نيست كه ما آن براهين مخصوص باب تسلسل را اثبات كنيم،بلكه همين كه گفتيم، با يكى از براهين باب تسلسل خيلى قريب الماخذاست، و حتى لزومى ندارد وارد آن مطلبى شويم كه قدرى اثباتش مشكل است(كه علت و معلول بايد با يكديگر همزمان باشند)،فقط همين مقدار كه وارد شويم، با يك محاسبه فلسفى درك مى‏كنيم كه چون هستى و ضرورت در عالم هست، واجب‏الوجود بالذات در عالم هست و تمام اين هستيها متكى به واجب الوجود بالذات‏اند.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 195 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:331.txt">چرا حضرت مهدى(عج) غايب است؟ </a><a class="text" href="w:text:332.txt">غيبت و راز آن </a></body></html>
چرا حضرت مهدى(عج) غايب است؟ 
علت غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - يكى از رازهاى الهى بوده و ممكن است ما نتوانيم به كنه آن واقف شويم. غيبت موقت رهبران الهى از ميان مردم، در امت هاى پيشين نيز سابقه داشته است: موسى بن عمران عليه السلام چهل روز از امت‏خود غايب شد و در ميقات به سر برد (اعراف / 142) حضرت مسيح عليه السلام به مشيت الهى از ديدگاه امت‏خويش پنهان گرديد، و دشمنان قادر به كشتن او نگشتند (نساء / 158) حضرت يونس عليه السلام مدتى از قوم خود غايب گشت (صافات / 140). اصولا هرگاه مطلبى از طريق نقل متواتر ثابت‏شود ولى انسان نتواند به راز آن كاملا پى ببرد، نبايد آن را مورد ترديد يا انكار قرار دهد، زيرا در اين صورت بخش عظيمى از احكام الهى، كه از مسلمات و ضروريات دين اسلام به شمار مى رود، مورد ترديد واقع خواهد شد. غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - نيز از اين قاعده استثنا نيست و عدم اطلاع از سر يا اسرار حقيقى آن، مجوز ترديد يا انكار آن نمى تواند باشد. در عين حال بايد گفت كه مى‏توان راز غيبت را در حد فكر بشرى فهميد و آن اينكه: 

اين آخرين حجت معصوم الهى براى تحقق بخشيدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل كلى و به اهتزاز در آوردن پرچم توحيد در جهان) در نظر گرفته شده است، و اين آرمان نياز به گذشت زمان و شكوفايى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشريت دارد، تا جهان به استقبال موكب آن امام عدل و آزادى رود. طبيعى است كه چنانچه آن حضرت پيش از فراهم شدن مقدمات در ميان مردم ظاهر شود، سرنوشتى چونان ديگر حجت هاى الهى (شهادت) يافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ ديده از جهان بر خواهد بست. به اين حكمت، در روايات نيز اشاره شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: براى حضرت قائم - عجل الله تعالى فرجه الشريف - غيبتى است قبل از ظهور. راوى از علت آن پرسيد، امام فرمود: «براى جلوگيرى از كشته شدن‏». گذشته از اين، در برخى روايات مسئله امتحان و تمحيص خلق مطرح شده است، بدين معنى كه مردم در عصر غيبت در بوته آزمايش الهى قرار مى گيرند و مراتب استوارى آنان در ايمان و اعتقاد سنجيده مى شود. 

منشور عقايد اماميه صفحه 178 استاد جعفر سبحانى 

غيبت و راز آن 
از ويژگيهاى امام دوازدهم - عجل الله فرجه الشريف - كه در روايات وارده از اهل بيت عليهم السلام، مورد تاكيد واقع شده غيبت آن حضرت است. و از جمله، عبدالعظيم حسنى از امام محمد تقى از پدرش امير مؤمنان عليهم السلام نقل كرده است كه فرمود: قائم ما غيبتى دراز مدت دارد، و گويا شيعيان را مى‏بينيم كه در زمان غيبت او همانند حيوان گرسنه‏اى كه دنبال چراگاه مى‏گردد در جستجوى اويند ولى او را نمى‏يابند. آگاه باشيد كه هر كس از ايشان كه بر دينش ثابت بماند و در اثر طول غيبت امامش دچار قساوت قلب نگردد در روز قيامت با من در درجه من خواهد بود. سپس فرمود: هنگامى كه قائم ما قيام مى‏كند بيعتى از هيچكس بر گردن او نخواهد بود (و هيچ حاكم ستمگرى تسلطى بر او نخواهد داشت) و بدين منظور، مخفيانه متولد مى‏شود و از چشم مردم، غايب مى‏گردد. (1) 

و از امام سجاد از پدرش از امير مؤمنان عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: قائم ما دو غيبت دارد كه يكى طولانى‏تر از ديگرى است، و تنها كسانى كه يقين قوى و معرفت صحيح داشته باشند بر امامت او ثابت مى‏مانند. (2) 

براى روشن شدن راز غيبت، بايد نظرى به سرگذشت ائمه اطهار عليه السلام بيفكنيم. چنانكه مى‏دانيم بعد از رسول خدا (ص) اكثريت مردم با ابوبكر و بعد با عمر و سپس با عثمان بيعت كردند، و در اواخر حكومت وى كه نابسامانيهاى فراوانى در اثر تبعيضات ناروا پديد آمد دست به شورش زده او را به قتل رسانيدند و با امير مؤمنان على(ع) بيعت كردند. 

آن حضرت كه خليفه منصوب از طرف خدا و رسول(ص) بود در طول حكومت‏خلفاء سه گانه براى رعايت مصالح جامعه نو بنياد اسلامى دم فرو بست و جز از سر اتمام حجت، سخنى نگفت و در عين حال، از هيچ اقدامى به نفع اسلام و مسلمين دريغ نورزيد. اما دوران حكومت چند ساله خودش به جنگ با اصحاب جمل و معاويه و خوارج، سپرى شد و سرانجام بدست‏يكى از خوارج به شهادت رسيد. 

امام حسن مجتبى (ع) نيز به دستور معاويه مسموم شد. و پس از مرگ معاويه فرزندش يزيد كه اعتنايى به ظواهر اسلام هم نداشت بر اريكه سلطنت اموى تكيه زد. و با اين روند نزولى مى‏رفت كه نام و نشانى از اسلام باقى نماند. از اين روى، امام حسين (ع) چاره‏اى جز قيام نديد و با شهادت مظلومانه‏اش مسلمانان را تا اندازه‏اى هشيار و بيدار كرد و اسلام را از نابودى، نجات داد. ولى شرايط اجتماعى براى تشكيل حكومت عدل اسلامى فراهم نگرديد. و از اين جهت‏ساير ائمه اطهار (ع) به تحكيم مبانى عقيدتى و نشر معارف و احكام اسلام و تربيت و تهذيب نفوس مستعد پرداختند و در حدودى كه شرايط، اجازه مى‏داد مخفيانه مردم را به مبارزه با ظالمان و جباران، دعوت مى‏كردند و ايشان را به تحقق حكومت الهى جهانى، اميدوار مى‏ساختند. و بالاخره يكى پس از ديگرى به شهادت رسيدند. 

بهر حال، ائمه اطهار عليهم السلام در مدت دو قرن و نيم توانستند با تحمل مشكلات و فشارهاى فوق العاده حقايق اسلام را براى