ت " اين است كه هر معلولی علت خاص ، و  هر علتی معلول مخصوص دارد ، نه يك معلول مشخص ممكن است از هر علتی‏  بدون واسطه صدور يابد و موجود گردد و نه يك علت معين می‏تواند هر معلولی‏  را بی واسطه ايجاد كند . در حقيقت ، هر موجود و هر شيئی در نظام علت و  معلول ، جای مشخص و مقام معلومی دارد ، يعنی آن معلول ، معلول شی‏ء  معينی است و علت شی‏ء معين ، و اين همان مفهوم دقيق " « انا كل شی‏ء  خلقناه بقدر »" ( 4 ) است . برای روشن شدن اين مطلب ، نظام جهان را  در دو قسمت : " نظام طولی " و " نظام عرضی " توضيح می‏دهيم : 
 

نظام طولی 
مقصود از نظام طولی علت و معلول ، ترتيب در آفريدن و خلق اشياء ، و  به اصطلاح ترتيب در فاعليت خدا نسبت به اشياء و صدور اشياء از اوست .  علو ذات پروردگار و قدوسيت او اقتضاء دارد كه موجودات ، رتبه به رتبه‏  و پشت سر يكديگر نسبت به او قرار داشته باشند ، صادر اولی باشد ، صادر  دومی باشد ، صادر سومی باشد ، و هكذا ، يكی پس از ديگری ايجاد شوند و هر  كدام معلول ما قبل خود باشند . البته مقصود ، اول بودن و دوم و سوم بودن‏  زمانی نيست ، در آنجا زمان مطرح نيست ، خود زمان يكی از مخلوقات است‏ . 
آنچه در لسان دين ، به عنوان ملائكه و جنود الهی و رسل الهی ( رسل‏  تكوينی نه رسل تشريعی ) و مقسمات امر و مدبرات امر آمده است ، و  مفاهيمی مانند عرش ، كرسی ، لوح و قلم ، كه وجود يك سلسله تشكيلات‏  معنوی و الهی را برای خدا معرفی می‏كند ، همه برای تفهيم همين حقيقت است‏  كه خدای متعال ، آفرينش را با نظام خاص و ترتيب مشخص ، اراده و اجرا  می‏كند . اين مطلب را حكما با اصطلاح و زبان مخصوص بيان كرده‏اند و در  معارف اسلامی با زبان ديگر بيان شده است . ما همان زبان اسلامی را كه‏  شيرين تر و رساتر است انتخاب می‏كنيم :  
در اين نظام ، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائكه ،  مجريان فرمان او هستند ، بين خود ملائكه نيز سلسله مراتب محقق است :  بعضی رياست و فرماندهی دارند و بعضی از اعوان و انصار بشمار می‏روند ،  ميكائيل فرشته مأمور ارزاق ، و عزرائيل ملك موت و موكل بر قبض ارواح‏  است ، و برای هر يك از آندو ، اعوان و يارانی نيز وجود دارد ، هر ملكی‏  پستی مشخص و جايی معين دارد : 
« و ما منا الا له مقام معلوم »( 5 ) . 
" هر يك از ما فرشتگان ، مقام معينی داريم " . 

فراموش نكنيم كه نسبت خدا به موجودات ، نسبت آفريدن و ايجاد كردن و  تكوين است . تشكيلات و دستگاه او را مانند تشكيلات اجتماعی و روابط  قراردادی كه در اجتماع بشر دائر است ، نبايد پنداشت . نظام فرماندهی و  اطاعت در بين خدا و ملائكه ، جنبه تكوينی و حقيقی دارد نه جنبه قراردادی‏  و اعتباری . فرمان خدا حرف نيست ، ايجاد است ، اطاعت ملائكه نيز  متناسب با آن است ، وقتی می‏گوييم به فرشتگان فرمان داده كه چنين كنند  معنايش اين است كه آنان را طوری ايجاد كرده كه علت و فاعل باشند برای‏  فعل و معلول مخصوص ، و معنای اطاعت ملائكه نيز همين عليت و معلوليت‏  تكوينی است . تشكيلات ياد شده ، مبين يك نظام تكوينی است . 
و از همين جا است كه قرآن كريم ، تدبير خلقت را گاهی به " خدا "  نسبت می‏دهد و گاهی به فرشتگان ، گاه می‏گويد : 
« يدبر الامر من السماء الی الارض »( 6 ) . 
" خدا كار را از آسمان به زمين تدبير می‏كند و می‏فرستد " . 
و گاه می‏گويد : 
« فالمدبرات امرا »( 7 ) . 
" قسم به فرشتگان تدبير كننده كار " . 
گاهی قبض و دريافت نفوس انسانهايی را كه می‏ميرند به فرشتگان نسبت‏  می‏دهد ، و گاهی به فرشته خاص موت ، و گاهی به خدا . 
گاهی وحی را به يك فرشته نسبت می‏دهد : 
« نزل به الروح الامين علی قلبك »( 8 ) . 
" روح الامين ( جبرائيل ) قرآن را بر قلب تو فرود آورد " . 
و گاهی به ذات اقدس احديت ، و می‏فرمايد :

انّا نحن نزّلنا عليك القرآن تنزيلا(9).

"ما خويشتن، قرآن را بر تو نازل كرده‌ايم".

رمزش اين است كه كار خدا نظام و ترتيب دارد و اراده خدا به آفرينش و تدبير جهان، عين اراده نظام است.

نبودن نظام معين در بين موجودات، مستلزم اين است كه هر موجودي بتواند منشأ ايجاد هر چيزي بشود و نيز ممكن باشد هر چيزي از هر چيزي بوجود آيد. مثلا بايد ممكن باشد كه از يك  نيروي كوچك، يك انفجار بزرگ كه متناسب با يك نيروي بزرگ است بوجود آيد، و بر عكس، نيروي بزرگ، قدرت كمتري نشان بدهد. بايد ممكن باشد كه اثر يك شعله كبيريت با اثر خورشيد جهانتاب برابري كند. بايد ممكن باشد يك معلول، بجاي علت خود قرار گيرد و علت به جای او بيايد ، و به اين حساب بايد ممكن‏  باشد كه خدا ، مخلوق گردد و مخلوق ، خدا گردد . 
واجب بودن واجب ، و ممكن بودن ممكن ، ذاتی آنها است ، يعنی نه اين‏  است كه ممكن الوجود ، ممكن بود واجب باشد ، و واجب الوجود ممكن بود كه‏  ممكن باشد ولی تصادفا و يا به واسطه يك علت خارجی ، آن يكی واجب شد و  اين يكی ممكن . خير ، ممكن الوجود ، واجب الامكان است ، و واجب الوجود  ، واجب الوجوب .  
همچنين است مراتب ممكنات . هر مرتبه از مراتب ممكنات ، در هر درجه‏  و هر مقامی از وجود كه هستند ، همين حال را دارند ، مثلا آنكه موكل بر بسط  و رزق دادن موجودات است ، يا آنكه مأمور قبض و دريافت موجودات است‏  ، مقامی كه به او تفويض شده است ، لازمه نحوه وجود و مرتبه وجودی است‏  كه به او افاضه شده است . نه چنين است كه مثلا ممكن بود يك پشه با يك‏  ابلاغ جای ميكائيل را بگيرد ، و يك مورچه با ابلاغ ديگر جای عزرائيل را ،  و يك انسان جای جبرائيل را . 
همه آن اشتباهات - كه فرض می‏شود كامل در جای ناقص بنشيند و ناقص در  جای كامل - از آنجا پيدا شده است كه افراد ، قطعيت و ضرورت و روابط  ذاتی موجودات را درك نمی‏كنند و مراتب موجودات را در جهان هستی از  قبيل مراتب قراردادی و اعتباری افراد در محيط اجتماع فرض می‏كنند ، همه‏  اشتباهات از قياس خدا به انسان و قياس نظام ذاتی جهان به نظام‏  قراردادی اجتماع انسان ناشی می‏شود .  اينگونه افراد پيش خود فكر می‏كنند همانطور كه هيچ مانعی نيست كه فلان‏  رئيس ، مرؤوس باشد و مرؤوس ، رئيس ، چرا نبايد گوسفند بجای انسان ، و  انسان بجای گوسفند باشد ؟ چرا آن را گوسفند و اين را انسان قرار داد ؟  

نمی‏دانند كه چنين چيزی محال است ، زيرا علت بودن علتی برای معلولی‏  معين ، و معلول واقع شدن معلولی برای علتی معين ، جعلی و قراردادی نيست‏  . اگر " الف " علت است از برای " ب " ، به خاطر خصوصيتی است كه‏  در ذات " الف " وجود دارد و آن را علت " ب " ساخته است ، و نيز  " ب " كه معلول " الف " است خصوصيتی دارد كه به خاطر آن ، مربوط  با " الف " گشته است ، و اين خصوصيت ، چيزی جز نحوه وجود آنها نيست‏  ، و به همين دليل ، آن خصوصيت ، امری واقعی است نه اعتباری و عارضی و  قابل انتقال . عليهذا ارتباط هر علت با معلول خودش و ارتباط هر معلول‏  با علت خودش از ذات علت و ذات معلول بر می‏خيزد ، معلول به تمام ذات‏  خود مرتبط با علت است و علت نيز به تمام ذات خود منشأ صدور معلول‏  است . 
از اينجا - همانطوری كه قبلا اشاره كرديم - ر