ش اين‏است كه در يك وضع خاصى عده‏اى از ارواح - به همين‏شكلى كه عرض كردم - در اين دنيا ظاهر مى‏شوند.

افرادى مثل مرحوم شاه‏آبادى(كه در تهران بود و مرد باذوقى بود)و بعضى‏افراد ديگر معتقدند بسيارى از موارد كه در قرآن نام ملائكه آمده، اينهاهمان ارواح‏اند نه ملائكه‏اى كه از سنخ انسان‏نبوده‏اند.مثلا قرآن تصريح مى‏كند كه در جنگ بدر يا جنگهاى ديگر گروهى‏از ملائكه به نصرت مؤمنين آمدند.عده‏اى اين‏طور مى‏گويند و به نظر من حرفشان درست است(قرآن هيچ وقت قول‏نداده ملائكه را تعريف كند و بگويد چيست.ملائكه‏در قرآن گاهى اساسا با قواى طبيعت تطبيق مى‏شود، گاهى شامل يك‏ملك مقرب مثل جبرئيل مى‏شود، و گاهى موجوداتى‏است در همين دنيا كه از چشم ما مخفى است، به قول امروزيها دو بعدى يا شش‏بعدى و هفت بعدى است كه ما نمى‏دانيم، و احيانابه ارواحى كه در اين دنيا ظاهر مى‏شوند اطلاق مى‏شود).عقيده عده‏اى‏اين است كه در جنگ بدر آن ملائكه‏اى كه قرآن‏مى‏گويد چهار هزار ملائكه آمدند كه شما را يارى كنند - كه يارى‏شان هم به تعبيرقرآن فقط براى تقويت قلب بود نه يارى عملى- اينها انسانهايى بودند كه آنها را رجعت داده بودند اما رجعت به اين معنا، يعنى آنهايى بودندكه از دنيايى ديگر در اين دنيا ظاهر شده بودند.

بنابراين،مساله رجعت با مساله قيامت فرق مى‏كند.اولاخود مساله رجعت‏يك مساله صد در صد[ضرورى]نيست مثل قيامت.ثانياكيفيت رجعت با كيفيت قيامت فرق مى‏كند، چون‏در كيفيت قيامت در قرآن تصريح شده كه حشر از قبور مى‏شود ولى ما در باب رجعت چنين‏حرفى را نداريم.بعيد نيست كه به اين شكل باشد.

- بين اين آيه: «و من ورائهم برزخ الى‏يوم يبعثون‏» و اينكه به آن مؤمن آل ياسين‏فرمود:

صفحه : 663
«قيل‏ادخل الجنة‏» چطور مى‏توان سازگارى داد، در حالى‏كه مى‏دانيم اين جنت، جنت بعد از برزخ است، چطور به‏او گفته شده وارد بهشت‏شو،در حالى كه از فعل امر فوريت فهميده مى‏شود؟ استاد: در قرآن‏تنها جنت مطرح نيست، جنات مطرح است و حتى بعضى‏از اينها با يك مضاف‏اليه‏هايى: «جنت‏خلد» ، «جنت عدن‏» مطرح است.دريك آيه قرآن «جنتى‏» آمده كه از آن به «جنة الله‏»تعبير مى‏كنند كه ديگر مافوق اينهاست.از مجموع آيات قرآن مى‏شودفهميد كه جنت‏يك جا نيست كه مخصوص به آخرت‏باشد.حديثى را شيعه و سنى نقل كرده‏اند كه پيغمبر فرمود: «القبر اما روضة من رياض الجنة‏او حفرة من حفر النيران‏» (1) و اخبارتصريح مى‏كند قبر يعنى همان برزخ، برزخ يعنى همان قبر.

.............................................................. 1.بحار، ج 6/ص 275.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 660 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:346.xml">ماهيت مرگ </a><a class="folder" href="w:html:357.xml"> امكان معاد  </a><a class="folder" href="w:html:363.xml">لزوم معاد </a><a class="folder" href="w:html:366.xml">زندگى پس از مرگ </a><a class="folder" href="w:html:369.xml">روح </a><a class="folder" href="w:html:376.xml">برزخ </a><a class="folder" href="w:html:388.xml">قيامت كبرى </a><a class="folder" href="w:html:422.xml">آثار ايمان به معاد   </a><a class="folder" href="w:html:425.xml">تناسخ و مسخ </a><a class="folder" href="w:html:428.xml">شفاعت </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:347.txt">اجل معين و غير معين </a><a class="text" href="w:text:348.txt">تعبير قرآن درباره مرگ </a><a class="text" href="w:text:349.txt">مردن يك امر وجودى </a><a class="text" href="w:text:350.txt">ترس از مرگ </a><a class="text" href="w:text:351.txt">پديده مرگ 1</a><a class="text" href="w:text:352.txt">پديده مرگ 2</a><a class="text" href="w:text:353.txt">چرا از مرگ مى‏ترسيم </a><a class="text" href="w:text:354.txt">اجل </a><a class="text" href="w:text:355.txt">قبض روح </a><a class="text" href="w:text:356.txt">اجل حتمى </a></body></html>
اجل معين و غير معين 
"هو الذى خلقكم من طين ثم قضى اجلا" 

بعد از اين كه در آيه قبل اشاره به خلقت عالم كبير و بزرگ نمود در اين جمله كوتاه به 

خلقت عالم صغير و كوچك انسانى اشاره كرد و اين نكته مهم را خاطر نشان مى‏سازد كه آن‏كسى كه انسان را آفريده و امورش را تدبير نموده، و براى بقاى ظاهرى و دنيويش مدتى مقررفرموده، همانا خداى سبحان است، و در نتيجه انسان وجودش محدود است از يك طرف به گل‏كه ابتداى خلقت نوع او از آن است، اگر چه بقاى نسلش به وسيله ازدواج و تناسل بوده باشد. 

همچنانكه در جاى ديگر هم به اين نكته اشاره كرده و فرموده: "...بدا خلق الانسان من‏طين، ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين" (1) . 

و از طرفى ديگر به اجل مقررى كه با رسيدن مرگ تمام مى‏شود و اين همان معنائى‏است كه آيه"كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون" (2) ، متعرض آن است.و ممكن است‏كه مقصود از اين"اجل"روز بعث باشد كه روز بازگشت به خداى سبحان است، چون قرآن‏كريم گويا مى‏خواهد زندگى بين مرگ و بعث و خلاصه عالم برزخ را جزء زندگى دنيابشمارد، همچنانكه از ظاهر آيه: "قال كم لبثتم فى الارض عدد سنين، قالوا لبثنا يوما اوبعض يوم فسئل العادين، قال ان لبثتم الا قليلا لو انكم كنتم تعلمون" (3) ، و آيه: "و يوم‏تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا يؤفكون، و قال الذين اوتوا العلم والايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لاتعلمون" (4) ، نيز همين معنا استفاده مى‏شود. 

نكته ديگرى كه در آيه مورد بحث مى‏باشد اين است كه اجل را نكره آورد تا ابهام رابرساند يعنى دلالت كند بر اينكه اين اجل براى بشر مجهول و نامعلوم است، و بشر از راه معارف‏و علوم متداول راهى به سوى تعيين آن ندارد. 

............................................ 

(1)آغاز كرد خلقت آدمى را از گل آنگاه قرار داد نسل او را از چكيده آبى بى ارزش.سوره سجده‏آيه 8 

(2)هر كسى مرگ را خواهد چشيد آنگاه همه به سوى ما بازگشت مى‏كنند.سوره عنكبوت آيه 57 

(3)خداى تعالى از كفار مى‏پرسد چند سال در قبر خود مانديد؟مى‏گويند(نمى‏دانيم)يك روز ويا كمتر، از فرشتگان محاسب خود بپرس، در جواب مى‏فرمايد: اگر به حقيقت امر واقف بوديد مى‏دانستيد كه‏جز مدت كمى درنگ نكرده‏ايد. سوره مؤمنون آيه 115 

(4)و روزى كه قيامت بپا مى‏شود سوگند مى‏خورند كه ما بيش از ساعتى در دنيا و برزخ نمانديم، آرى در دنيا هم همينطور(از حق)منصرف مى‏شدند، آنان كه خداوند علم و ايمان بر آنان ارزانى داشت درجوابشان(مى‏گويند به موجب كتاب خدا، شما تا روز قيامت در قبرها مانده‏ايد اين است همان قيامت كه‏خداوند از آن خبر مى‏داد)و ليكن شما در دنيا نمى‏دانستيد.سوره روم آيه 56 

(معناى"اجل"و مراد از"اجل مسمى") 

"و اجل مسمى عنده"تسميه"اجل"بمعنى تعيين آن است، چون خود مردم نيز عادتشان بر اين است كه درمعاهدات و قرضها و ساير معاملات اجل را كه همان مدت مقرر در معامله و يا سر رسيدن آن‏است ذكر مى‏كنند و به همين دو معناى عرفى در كلام خداى تعالى نيز آمده است.مثلا در آيه‏شريفه: "اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه" (1) ، اجل به معناى آخر مدت است، وهمچنين در آيه شريفه: "من كان يرجو لقاء الله فان اجل الله لات" (2) . 

و ليكن در آيه شريفه: "قال انى اريد ان انكح