ك احدى ابنتى هاتين على ان‏تاجرنى ثمانى حجج فان اتممت عشرا فمن عندك - تا آنجا كه مى‏فرمايد - قال ذلك بينى وبينك ايما الاجلين قضيت فلا عدوان على" (3) ، اجل به معنى تمامى مدت مقرر آمده است. 

و ظاهرا استعمال اجل در تمامى مدت، استعمال اصلى و استعمال آن در سررسيد، فرع‏آن است، چون بيشتر اوقات در همان معناى اول به كار مى‏رود، حتى در اثر كثرت استعمال درآن گاهى مى‏شود كه احتياجى به ذكر وصف(مقضى)نديده و به ذكر موصوف(اجل)به‏تنهائى اكتفا مى‏كنند، بنابر اين هر جا كه اين كلمه استعمال شده باشد بايد گفت به معنى اجل‏مقضى و تمام مدت است مگر قرينه‏اى در كلام باشد و دلالت كند بر اينكه به معناى سررسيداست. 

راغب در مفردات مى‏گويد: مدت مقرره زندگى انسان را"اجل"مى‏گويند مثلاگفته مى‏شود: اجلش نزديك شده، يعنى مرگش فرا رسيده.ليكن اصل معنى آن استيفاء مدت‏است. (4) به هر تقدير، ظاهر كلام خداى تعالى در آيه مورد بحث اين است كه منظور از"اجل"و"اجل مسمى"آخر مدت زندگى است نه تمامى آن، همچنانكه از جمله"فان اجل الله لات"به خوبى استفاده مى‏شود. 

............................................ 

(1)هنگامى كه به يكديگر تا وقت معينى قرض مى‏دهيد آنرا بنويسيد.سوره بقره آيه 282 

(2)هر كه اميدوار ديدار خداست پس مطمئنا بداند كه اجل خدا خواهد آمد.سوره عنكبوت آيه 5 

(3)گفت من مى‏خواهم يكى از اين دو دختر خود را به همسرى تو درآورم، در قبال اينكه تو هم تاهشت‏سال اجير من شوى، و اگر اين مدت را به ده سال برسانى تفضلى است كه كرده‏اى - تا آنجا كه‏مى‏فرمايد - موسى گفت آنچه تو ملتزم شدى براى من و آنچه من متعهد شدم براى تو گذرا و مورد قبول است، هر يك از دو اجل را كه به سر ببرم ديگر حقى به من نخواهى داشت.سوره قصص آيه 28 

(4)مفردات راغب ص 11 

بنابر اين، از اين بيان اين معنا نيز معلوم شد كه اجل دو گونه است: يكى"اجل مبهم"، و يكى"اجل مسمى"، يعنى معين در نزد خداى تعالى، و اين همان اجل محتومى است كه‏تغيير نمى‏پذيرد.و به همين جهت آن را مقيد كرده به"عنده نزد خدا" و معلوم است چيزى كه‏نزد خدا است دستخوش تغيير نمى‏شود، به دليل اينكه فرمود: "ما عندكم ينفد و ما عند الله‏باق" (1) و اين همان اجل محتومى است كه تغيير و تبديل برنمى‏دارد.خداى متعال مى‏فرمايد: 

"اذا جاء اجلهم فلا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون" (2) . 

پس نسبت اجل مسمى به اجل غير مسمى نسبت مطلق و منجز است به مشروط ومعلق، به اين معنا كه ممكن است اجل غير مسمى به خاطر تحقق نيافتن شرطى كه اجل معلق‏بر آن شرط شده تخلف كند و در موعد مقرر فرا نرسد، و ليكن اجل حتمى و مطلق راهى براى‏عدم تحقق آن نيست، و به هيچ وجه نمى‏توان از رسيدن و تحقق آن جلوگيرى نمود. 

و اگر آيات سابق به ضميمه آيه شريفه"لكل اجل كتاب، يمحو الله ما يشاء و يثبت وعنده ام الكتاب" (3) مورد دقت قرار گيرند بدست مى‏آيد كه اجل مسمى همان اجل محتومى‏است كه در"ام الكتاب"ثبت‏شده، و اجل غير مسمى آن اجلى است كه در"لوح محوو اثبات"نوشته شده است، - و ان شاء الله - بزودى خواهد آمد كه ام الكتاب قابل انطباق است برحوادثى كه در خارج ثابت است، يعنى حوادثى كه مستندند به اسباب عامى كه تخلف از تاثيرندارد، و لوح محو و اثبات قابل انطباق بر همان حوادث است، ليكن نه از جهت استناد به‏اسباب عامه بلكه از نظر استناد به اسباب ناقصى كه در خيلى از موارد از آنها به"مقتضى"تعبير مى‏كنيم، كه ممكن است برخورد با موانعى بكند و از تاثير باز بماند و ممكن است بازنماند. 

مثالى كه با در نظر گرفتن آن، اين دو قسم سبب يعنى"سبب تام"و"سبب ناقص"روشن مى‏شود نور خورشيد است، زيرا ما در شب اطمينان داريم كه بعد از گذشتن چند ساعت‏آفتاب طلوع خواهد كرد و روى زمين را روشن خواهد نمود، ليكن ممكن است مقارن طلوع‏آفتاب كره ماه و يا ابر و يا چيز ديگرى بين آن و كره زمين حائل شده و از روشن شدن روى 

............................................ 

(1)آنچه كه نزد شما است نابود شدنى است و آنچه نزد خداست باقى ميماند.سوره نحل آيه 96 

(2)وقتى اجلشان برسد نمى‏توانند حتى يك لحظه آن را پس و پيش كنند.سوره يونس آيه 49 

(3)براى هر اجلى نوشته‏اى است، خداوند محو مى‏كند نوشته‏اى را كه بخواهد و تثبيت مى‏كند آن‏را كه بخواهد و نزد او است ام الكتاب.سوره رعد آيه 41 

زمين جلوگيرى كند، همچنانكه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اين صورت‏قطعا روى زمين روشن خواهد بود. 

پس طلوع آفتاب به تنهائى نسبت به روشن كردن زمين"سبب ناقص"و به منزله"لوح‏محو و اثبات"در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع، نسبت به روشن‏كردن زمين"علت تامه"و به منزله"ام الكتاب"و"لوح محفوظ" در بحث ما است. 

همچنين است اجل آدمى، زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل‏مى‏دهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مى‏كند كه اين ساختمان عمرطبيعى خود را كه چه بسا به صد و يا صد و بيست‏سال تحديدش كرده‏اند بكند.اين است آن‏اجلى كه مى‏توان گفت در لوح محو و اثبات ثبت‏شده، ليكن اين نيز هست كه تمامى اجزاى‏هستى با اين ساختمان ارتباط و در آن تاثير دارند، و چه بسا اسباب و موانعى كه در اين اجزاى‏كون از حيطه شمارش بيرون است با يكديگر برخورد نموده و همين اصطكاك و برخورد باعث‏شود كه اجل انسان قبل از رسيدن به حد طبيعى خود، منقضى گردد، و اين همان"مرگ‏ناگهانى"است. 

با اين بيان تصور و فرض اينكه نظام كون محتاج به هر دو قسم اجل، يعنى مسمى و غيرمسمى باشد آسان مى‏شود.و نيز روشن مى‏شود كه منافاتى بين ابهام در اجل غير مسمى وتعيين آن در مسمى نيست، چه بسا اين دو اجل در موردى در يك زمان توافق كنند و چه بسانكنند، و البته در صورت تخالف آن، اجل مسمى تحقق مى‏پذيرد نه غير مسمى. 

(وجوهى كه در بيان مراد از دو قسم اجل در آيه: "ثم قضى اجلا و اجل مسمى عنده"ذكر شده است)اين همان معنائى است كه گفتيم، دقت در آيه"ثم قضى اجلا و اجل مسمى عنده"آنرا افاده مى‏كند، ليكن مفسرين براى اين دو قسم اجل كه در آيه ذكر شده تفسيرهاى عجيب وغريبى كرده‏اند. 

از جمله گفته‏اند: مراد از اجل اول فاصله بين خلقت و مرگ است، و مراد از اجل دوم‏فاصله بين مرگ و قيامت است، اين وجه را عده‏اى از مفسرين ذكر كرده‏اند و چه بسا از ابن‏عباس هم روايت‏شده باشد. 

و از آن جمله گفته‏اند: اجل اول اجل اهل دنيا است كه با رسيدن مرگ به آخرمى‏رسد و اجل دوم اجل آخرت است كه پايان ندارد، اين وجه به مجاهد و جبائى و ديگران‏نسبت داده شده است. 

و از آن جمله گفته‏اند: اجل اولى اجل مردمان گذشته است و اجل دومى اجل زندگان‏و آيندگان است، اين وجه را به ابى مسلم نسبت داده‏اند. 

و نيز گفته‏اند كه: اجل اولى به معناى خواب و دومى به معناى مرگ است، و يا هر دوبه يك معنا است، و در آيه، كلمه"هذا" در تقدير است، و تقدير آن چنين است"ثم قضى‏اجلا و هذا اجل مسمى پس اجلى قرار داد و اين اجل مسمى است". 

و ليكن دليلى بر صحت هيچيك از اين وجوه نيست و گمان ن