 لااقل چنين احتمالى را مى‏دهند. 

اينها نيز حق دارند از مرگ بترسند، زيرا به مجرمى مى‏مانند كه از پشت ميله‏هاى زندان آزاد شده و به سوى چوبه دار مى‏رود، البته آزادى خوب است، اما نه آزادى از زندان به سوى چوبه دار! 

آزادى اينها هم از زندان بدن، يا زندان دنيا، نيز توأم با رفتن به سوى چوبه دار است، «دار» نه به معنى اعدام بلكه به معنى شكنجه‏هايى بدتر از آن. 

اما آنها كه نه مرگ را فنا مى‏بينند، نه پرونده تاريك و سياه دارند، چرا از مرگ بترسند ! چرا از مرگ در راه هدفهاى پاك وحشت داشته باشند؟ چرا؟ ... 

اجل 
كتاب: معارف قرآن (3ـ 1) صفحه 212
نويسنده: استاد مصباح يزدى 
مقدمه: 
اجل به چه معنى است و اقسام آن كدام است؟ اين واژه در آيات قرآن بيان شده است، در مقاله حاضر نيز با استفاده از آيات قرآن در اين باره بحث شده است. 

در بسيارى از آيات بيان شده است كه هر چه در اين جهان هست داراى أجل است: 

احقاف/3: «ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى...» . 

ما آسمان و زمين و ما بينهما را نيافريديم مگر به حق و اندازه معينى از نظر زمانى. 

در مورد پديده‏هاى آسمانى (اجرام علوى) : 

لقمان/29: «...و سخر الشمس و القمر كل يجرى إلى اجل مسمى...» . 

در مورد نوع انسان: 

بقره/36: «...و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين» . 

هر چند به لفظ أجل نيامده ولى «الى حين» بهمان معناى أجل است. 

در مورد هر امتى از امم انسانى: °‚K 213°‚K اعراف/34: «و لكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون» . 

در مورد هر فردى از افراد انسان: 

منافقون/11: «و لن يؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها...» . 

از آياتى كه دلالت دارد أجل از مصاديق قدر است اين دو آيه است كه يك مضمون دارند: 

مرسلات/21ـ 22: «فجعلناه فى قرار مكين الى قدر معلوم» . 

جنين را در شكم مادر در جايگاه محفوظى قرار مى‏دهيم تا مدت معينى. 

حج/5: «...و نقر فى الارحام ما نشاء الى أجل مسمى...» . 

همه آنچه درباره‏ى قدر گفته شد درباره‏ى اجل هم جارى است. 

توضيح درباره كلمه «أجل» : 

أجل دو جور استعمال مى‏شود: 1ـ تمام مدت يك پديده‏اى يا كار يا موجودى. 

2ـ سر آمد مدت و انتهاى زمان. 

در قرآن هم به هر دو معنى بكار رفته است: 

1ـ تمام مدت: وقتى شعيب (ع) پيشنهاد ازدواج دخترش را به حضرت موسى مى‏دهد بشرط آنكه هشت يا ده سال چوپانى كند حضرت موسى مى‏گويد: 

قصص/28: «ايما الاجلين قضيت فلا عدوان على» . 

هر كدام از اين دو مدت را به پايان رسانم بر من ظلمى نيست.به طول مدت أجل گفته شده است . 

2ـ انتهاى مدت: آياتى كه مى‏فرمايد «الى اجل» معلوم است كه منتهى اليه منظور است.اينكه مى‏گوئيم أجلش فرا رسيد يعنى همان انتهاى عمرش. 

البته اين دخالتى در بحث ما ندارد، وقتى منتهى اليه زمان را مشخص مى‏كنند در واقع كل زمان را هم تعيين كرده‏اند. 

أجل هم قابل تغيير است بحسب اينكه از مصاديق تقدير است، اين أجل را أجل معلق مى‏گويند، مثل تقدير مشروط، يعنى معلق بر شرائط است.اجل، معلق بر شيئ‏اى است اگر آن تحقق يافت أجل در اين زمان فرا مى‏رسد.درباره‏ى امتها هم آيه‏اى داريم كه اجلشان قابل تغيير است : 

نوح/3: «يغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الى اجل مسمى ان اجل الله اذا جاء لا يؤخر» . 

آن اجلى كه تغيير نمى‏يابد اجل الله است، اجلى است كه خدا تعيين كرده و°‚K 214°‚K مرحله‏ى نهايى است. 

اين دو مطلب را در بر دارد: 

1ـ بالأخره هر امتى يك اجلى خواهد داشت و بى‏نهايت نخواهد بود. 

2ـ (مربوط به بحث) امتها اجلى داشتند كه خدا در اثر ايمان و استغفار ايشان تأخير مى‏اندازد . 

اين مطلب هم باز بصورتهاى مختلفى در آيات آمده است كه اجل زودرس گاهى بصورت عذاب استيصال است كه يك امت نابود مى‏شوند مانند طوفان حضرت نوح كه همه‏ى امت جز عده‏ى معدودى را از بين برد ولى نوح وعده داده بود كه اگر ايمان بياوريد عذاب نمى‏آيد و طبق عمر طبيعى زندگى خواهيد كرد، كه به اين مى‏گويند: اجل مسمى، وقتى براى كارى موعدى را به زبان مى‏آورند ديگر قابل تغيير نيست، خدا هم وقتى اجلى را تعيين مى‏كند و اسم آنرا مى‏برد ديگر قابل تغيير نيست.بعضى مفسرين گفته‏اند اجل مسمى يعنى اسمى برده‏اند درباره اجل ولى قابل تغيير است ولى از موارد استعمال در قرآن، چنين چيزى بر نمى‏آيد. 

6ـ اجل اگر معلق باشد از مراحل تقدير است ولى اگر حتمى باشد ناظر به مرحله‏ى قضاء مى‏باشد و تغيير پذير نيست. 

7ـ در ضمن گفتيم مرحله‏ى قضاء مرحله‏ى حتميت است و غير قابل تغيير، ولى در مورد روايات چنين تعبيرات هست كه مثلا صدقه قضاء محتوم را تغيير مى‏دهد و گاه مى‏گويد: و لو ابرم ابراما. 

آنچه مى‏توان گفت اين است كه اين قضاء حتميتش نسبى است، هر چه تعداد بيشترى از اجزاء علت تحقق مى‏يابد، به مرحله‏اى حتميت نزديك‏تر مى‏شود و وقتى اكثر اجزاء تحقق يافت مسامحة به آن حتمى گفته مى‏شود، چنانكه در تعبيرات خودمان هم هست و مى‏گوييم حتما حتما مى‏آيم ولى اگر از او بپرسى اگر ميهمان برايت آمد مى‏آيى؟ مى‏گويد نه ولى با اين حال مى‏گويد حتما حتما، اين مسامحة است.بنابراين اگر منظور از قضاء حتمى علت تام باشد مسلم است كه انفكاك معلول از آن درست نيست و محال و خلاف فرض است.پس فرض اينكه دعا مانع بلا مى‏شود وقتى درست است كه علت تام تحقق نيافته باشد، چون جزئى از علت تام هم، عدم مانع است. 
قبض روح 
كتاب: منشور جاويد جلد 9 صفحه 217
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
مقدمه: 
مرگ مفارقت روح از بدن است كه براى همه موجودات بجز ذات اقدس خداوند متعال اتفاق مى‏افتد اما كيفيت آن در افراد مختلف متفاوت است براى بعضى بسيار آسان و براى بعض ديگر بسيار مشكل است. در اين مقاله به بيان حقيقت مرگ و كيفيت آن پرداخته شده است. 

انواع مرگها در قرآن 
مرگ يك رخداد طبيعى در زندگى انسان است و از جهاتى قابل بحث و تقسيم است كه ما با توجه به آيات وارد در اين باره، اقسامى از آن را متذكر مى‏شويم: 

الف: مرگهاى دشوار و آسان انتقال از يك زندگى به زندگى ديگر به طور طبيعى بدون مشكلات نخواهد بود و اين نه تنها لحظه مرگ و انتقال از سراى دنيا به سراى آخرت است كه همراه با سختى و دشوارى انجام مى‏گيرد، بلكه نوزادى هم كه دوران كوتاه زندگى در رحم را، پشت سر مى‏گذارد، و مى‏خواهد گام به زندگى جديد نهد، دشواريهايى را احساس مى‏كند.بدين خاطر در روايتى از امام رضا (ع) سه مرحله به عنوان وحشتناكترين مراحل زندگى انسان معرفى شده است. 

1ـ مرحله تولد. 

2ـ مرحله مرگ. 

3ـ مرحله برانگيخته شدن. 

آنگاه فرمودند خداوند يحيى (ع) را در اين مراحل خوف آور، در پناه امنيت و آرامش خود قرار داده است، چنانكه مى‏فرمايد: 

«و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» (مريم آيه 15) . (1) 

اگر چه مرگ از اين نظر بدون دشوارى و سختى نخواهد بود، ولى از نظر عوارض و دشواريهاى غير طبيعى به دو نوع تقسيم مى‏شود. 

1ـ مرگ دشوار كه غالبا مربوط به ظالمان و گناهكاران است. 

قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «و جاءت سكرة الموت