ا بالقوه باقى مى‏ماند، يعنى بروز

.............................................................. 1.يونس/61. 2.بقره/255: [او را چرت و خواب فرا نگيرد]. 3.طه/7: [همانا او بر نهان و مخفى‏ترين امور آگاه است].

صفحه : 330
نمى‏كند، به حد فعليت نمى‏رسد، رشد نمى‏كند.ولى‏وقتى كه يك موجود در معرض عمل و امتحان قرار گرفت، سير كمالى خودش را طى مى‏كند، رشد مى‏كند، پيشرفت مى‏كند،نظير كارهاى تمرينى است كه ورزشكاران قبل از مسابقه‏هاى نهايى انجام مى‏دهند، آنچه كه انجام مى‏دهندبراى اين نيست كه مربى بفهمد هر كس استعدادش چقدر است؟براى اين است كه خودشان‏آماده شوند، براى اين است كه هر چه در استعداد دارند به ظهور بپيوندد.

سختيها و شدايدى كه خداوند تبارك و تعالى در دنيابراى انسان پيش مى‏آورد و بلكه - در تعبير ديگر قرآن - نعمتهايى هم كه در دنيا براى انسان مى‏آورد، براى اين است كه آن‏استعدادهاى باطنى بروز كند، يعنى از قوه به فعليت برسد.انسان از نظر حالات روحى، درست‏حالت‏يك بچه‏اى را دارد كه‏از نظر جسمى در حالى كه تازه به دنيا آمده است استعداد اين را كه يك جوان برومند بشود دارد ولى حالا كه آن را ندارد،بايد تدريجا رشد كند تا يك جوان برومند بشود.انسان هم از نظر كمالات واقعى و نفسانى(يعنى آنچه كه در استعداد دارد)اول‏در يك حد بالقوه است، مى‏تواند باشد، اما حالا كه نيست، از يك طرف به واسطه سختيها و شدايد و از طرف ديگر به واسطه‏همان نعمتهايى كه به او داده مى‏شود، در معرض يك چنين امتحانى قرار مى‏گيرد تا به حد كمال برسد. «و لنبلونكم بشى‏ءمن الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين‏» .بايد اين سختيها پيش بيايد و در زمينه اين‏سختيهاست كه آن صبرها، مقاومتها، پختگيها، كمالها براى انسان پيدا مى‏شود، آن وقت موضوع اين نويد و بشارت واقع‏مى‏شود.اين هم دو آيه كه مربوط به يك موضوع بود و عرض كرديم.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 4 صفحه 327 
فوايد مصائب و سختيها 
كتاب: مجموعه آثار، ج 4، ص 327

نويسنده: آيت الله شهيد مطهري

آيه ديگرى كه خيلى واضح است و واضحتر از آن آيه هم هست راجع به فوايد مصائب و سختيها و شدايد است(در اين زمينه 
آيات زيادى هست، منحصر به اين يك آيه نيست):
«و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين، الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا 
انا لله و انا اليه راجعون، اولئك عليهم صلوات من ربهم...» (1) . 

ما شما را آزمايش مى‏كنيم به چيزى از بيم، يعنى عدم امنيت، ترس از دشمن، اينكه دشمن داشته باشيد و حساب اين 
دشمن را داشته باشيد و بيم دشمن در ذهنتان باشد، «و الجوع‏» به گرسنگى و سختى، نداشته باشيد، احتياج داشته باشيد، 
«و نقص من الاموال‏» كسرى در مال و ثروت، «و الانفس‏» يا كسرى در نفس و جان خودتان (2) ، «و الثمرات‏» ميوه‏ها (3) ، ما شما را 
گرفتار اين جور مصائب و سختيها مى‏كنيم «و بشر الصابرين‏» پشت‏سر اين سختيها بشارت ذكر مى‏كند: بشارت بده كسانى را 
كه در مقابل اين سختيها خويشتن دارى مى‏كنند، خويشتن دارى‏اى كه مبتنى بر ايمان به خداست، وقتى كه انواع اين 
سختيها را مى‏بينند فورا متوجه خدا مى‏شوند: «همه از آن خدا هستيم و به سوى او بازگشت مى‏كنيم‏» . «اولئك عليهم 
صلوات من ربهم‏» اين طبقات هستند كه رحمتهاى پروردگار شامل حال آنها مى‏شود. 

پس اين سختيها و شدايد را زمينه بسيار مفيدى براى كسانى معرفى مى‏كند كه بتوانند در اين سختيها و شدايد مقاومت و 
ايستادگى و خويشتن‏دارى كنند.پس اينها فايده دارد، يعنى يك چيزى است كه بشر مى‏تواند در اين زمينه‏ها از وجود آنها 
استفاده زياد كند، كه قرآن هم آنها را به صورت نويد و بشارت ذكر مى‏كند.البته به اين مضمون آيه اخير باز هم ما آيات 
ديگرى در قرآن راجع به فوايد گرفتاريها و فتنه‏ها و شرور و اين طور چيزها داريم: «و نبلوكم بالشر و الخير فتنة و الينا 
ترجعون‏» (4) ما شما را آزمايش مى‏كنيم، هم به شرور(كه مقصود همين بديهاست، همين چيزهايى كه ضربه به آدم مى‏زند)و 
هم به خيرات و نعمتها، هم آن مايه آزمايش و امتحان است و هم اين. 

اين خيلى جمله عجيبى است، يعنى آن را كه شما «خير» مى‏ناميد، صد در صد نبايد بگوييد خير است، و آن را كه شما «شر» 
مى‏ناميد، صد در صد نبايد بگوييد شر است، خير بودن واقعى و نهايى خير، و شر بودن نهايى شر بستگى دارد به نحوه 
استفاده‏اى كه شما از آن مى‏كنيد يا به نحوه برخوردى كه با آن مى‏كنيد.اى بسا يك چيزى خودش خير است، نعمت است، ما 
كه به شما مى‏دهيم جنبه امتحانى دارد، ولى وقتى كه به شما داديم، همين خير بسا هست كه سبب فساد شما بشود.باز شر 
هم جنبه امتحانى دارد، اى بسا همين شر منشا صلاح شما بشود، و واقعا هم همين طور است «عسى ان تكرهوا شيئا و هو 
خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم‏» (5) . 

آزمايش انسانها 
اما در آزمايشهايى كه در مورد انسانها صورت مى‏گيرد سه خصوصيت هست.يك خصوصيت اين است كه گاهى آزمايش 
كننده مى‏خواهد از اين آزمايش چيزى را استفاده كند، كه به آنها كار نداريم.مثل يك نفر معلم كه مى‏خواهد وضع شاگردها 
را به دست بياورد، خودش هم نمى‏داند وضع درسى آنها چگونه است.اول سال، وسط سال و آخر سال مى‏خواهد بفهمد كه اين 
شاگردان درسشان را خوانده‏اند يا نخوانده‏اند، مى‏خواهد يك پرده جهالتى را از جلوى خودش رفع كند، اينها را امتحان مى‏كند و آن وقت مى‏فهمد هر كس در چه حدى است. 

يك نتيجه ديگرى كه در آزمايشهاى انسانها مى‏گيرند، اين است كه براى آزمايش كننده چيزى مجهول نيست ولى براى خود 
آزمايش شده‏ها مجهول است.باز مثل همان شاگردها، اى بسا خود معلم الآن مى‏داند شاگرد اول كيست، شاگرد دوم كيست، 
شاگرد سوم كيست و كى بايد حتما رفوزه شود، ولى اگر همين طور بنشيند و بگويد اين نمره‏اش بيست است، او پانزده، او ده،
او هشت، همه اعتراض دارند غير از آن كه نمره بيست گرفته، امتحان مى‏كند تا بر خود آنها حقيقت روشن شود. 

[آزمايش]اولى درباره خداوند معنى ندارد.خداوند هيچ وقت بندگانش را به سختيها و شدايد و امتحانات گرفتار نمى‏كند 
براى اينكه خودش موضوعى را به دست بياورد، براى خداوند همه چيز معلوم است.قرآن مى‏گويد: «و ما تكون فى شان و ما 
تتلوا منه من قران و لا تعملون من عمل الا كنا عليكم شهودا» (6) هيچ جنبشى، هيچ حركتى نمى‏كنيد مگر اينكه ما شاهد و 
ناظر هستيم. «لا تاخذه سنة و لا نوم‏» (7) ، «فانه يعلم السر و اخفى‏» (8) .يا در آيات ديگر مى‏فرمايد: آنچه كه در خاطر افراد 
خطور مى‏كند، ما مى‏دانيم. 

پس قرآن وقتى كه «آزمايش‏» براى خدا ذكر مى‏كند، نمى‏خواهد بگويد خدا آزمايش مى‏كند براى اينكه خودش عالم بشود.
ولى دومى مانعى ندارد كه خداوند آزمايشها را به وجود بياورد براى اينكه ماهيت افراد بر خودشان روشن شود. 

فلسفه اصلى امتحان و آزمايش 
ولى در باب امتحان يك جنبه سومى وجود دارد كه آن فلسفه اصلى امتح