ى‏گردد. 

4ـ قرآن در سوره «نباء» از «خبر عظيم» و اختلاف مشركان در آن سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد : عم يتسائلون، عن النباء العظيم الذى هم فيه مختلفون، كلا سيعلمون ثم كلا سيعلمون . 

مردم از چه خبر مهمى پرسش مى‏كنند، از خبر مهم قيامت كه در آن به اختلاف برخاسته‏اند، چنين نيست، منكران به زودى مى‏دانند، سپس به زودى بر خطاى خود واقف مى‏شوند. 

در اين بخش مسأله معاد را به صورت يك واقعه قطعى تلقى مى‏كند، و يادآور مى‏شود كه منكران به زودى بر نادرستى تفكر خود واقف مى‏شوند. 

سپس در بخش دوم نظام آفرينش جهان را كه بس بديع و اعجاب انگيز است مطرح كرده مى‏فرمايد : 

ا لم نجعل الأرض مهادا، و الجبال اوتادا، و خلقناكم ازواجا، و جعلنا نومك سباتا، و جعلنا الليل لباسا، و جعلنا النهار معاشا، و بنينا فوقكم سبعا شدادا، و جعلنا سراجا وهاجا، و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا، لنخرج به حبا و نباتا و جنات الفافا . 

(چرا درباره رستاخيز اختلاف مى‏كنيد) مگر ما زمين را مهد آسايش قرار نداديم، و كوهها را عماد و نگهبان آن نساختيم، و ما شماها را جفت نيافريديم، خواب را براى شما مايه استراحت قرار داديم، شب را پرده آفرينش گردانيديم، روز را وسيله معاش قرار داديم، بر فراز اين جهان، هفت آسمان محكم آفريديم، و چراغى فروزان بر افروختيم، و از تراكم ابرها، آب فروريختيم، و به وسيله آن دانه و گياه رويانديم و باغهاى پردرخت پديد آورديم. سپس در بخش سوم مى‏فرمايد : 

إن يوم الفصل كان ميقاتا، يوم ينفخ في الصور فتاتون أفواجا : روز «فصل» وعده‏گاه خلق است روزى كه در صور دميده مى‏شود و همگان فوج فوج مى‏آيند. 

نكته قابل توجه نظم منطقى اين آيات است. 

در بخش نخست از رستاخيز و اختلاف مردم سخن مى‏گويد. 

در بخش دوم سخن از نظام آفرينش و عجائب خلقت است. 

در بخش سوم باز سخن از رستاخيز و زنده شدن انسانها است. 

ارتباط منطقى اين سه بخش بيانگر برهان عقلى بر لزوم قيامت است، و آن اينكه اين نظام بديع با اين سنن استوار، و اين آسمانهاى بر افراشته، از آنجا كه فعل خداى حكيم است، نمى‏تواند لغو و باطل و بى‏هدف باشد، و اگر چنين است طبعا خلقت جهان و انسان نمى‏تواند بدون معاد باشد زيرا اگر جهان و انسان با اين نظام شگفت پس از چند صباحى، راه عدم را بپيمايد و از آنها پاسخى جز پاسخ «نيستى» شنيده نشود، يك چنين خلقت عظيم، اين آسمان رفيع با تمام انجم و ستارگان خود، اين زمين با اين مهد گسترده خويش، جز يك «فعل عبث» و بى‏غرض جلوه نخواهد كرد، آيا صحيح است حق مطلق (آفريدگار جهان) دست به خلقتى بزند كه فرجام آن فناء و نيستى مطلق خواهد بود؟ 

ب: حق مطلق، ملازم با هدف دارى فعل او است 
در آياتى كه هم اكنون به نقل آنها مى‏پردازيم موضوع بحث (معاد ترسيم‏گر هدف خلقت است)، از طريق ديگر تعقيب شده است، و آن اينكه: خدا، حق مطلق است كه هيچ نوع بطلان به ذات و صفات و افعال او راه ندارد، و چنين توصيف جامع، ملازم با هدفدارى آفرينش است كه معاد تجسم بخش آن مى‏باشد.اينك بررسى اين قسمت از آيات: 

5ـ ذلك بأن الله هو الحق و انه يحيى الموتى و انه على كل شيئى قدير (حج/6) . 

اين كه خدا انسانها را بار ديگر زنده مى‏كند به خاطر اين است كه او حق است و او است كه مردگان را زنده مى‏كند و او بر همه چيز توانا است. 

خدا در اين آيه خود را حق مطلق معرفى كرده است و از آن نتيجه گرفته كه او برپا كننده رستاخيز و زنده كننده انسانها است. اكنون بايد ديد چه رابطه‏اى ميان «حق» بودن خدا و بر پا كردن قيامت است؟ . 

پاسخ اين سئوال با توجه به معناى «حق» كاملا روشن است زيرا «حق» نقطه مقابل باطل است و طبعا هستى حق كه هيچ گونه بطلانى به او را ندارد، ابدى بوده و ذات او جامع كمال و پيراسته از هر نقصى و عيبى خواهد بود، و پيراستگى ذات از نقص و عيب ملازم با پيراستگى فعل او از نقص است، و در غير اين صورت هستى او حق نبوده و بطلان به آن راه خواهد يافت . 

و به ديگر سخن: فعل حق، تجلى گاه صفات او است، و همچنان كه صفات ذاتى حق، تجلى‏گاه ذات او مى‏باشد، اگر ذات خدا، حق است و هيچ نوع بطلانى به او راه ندارد، بايد در مقام توصيف او را حكيم خواند، و از آنجا كه حكيم است بايد فعل او دور از عبث و پيراسته از لغو قلمداد گردد. 

از اين بيان نتيجه مى‏گيريم كه توصيف خدا به «حق» دليل بر حكيمانه بودن فعل او و هدفدارى آفرينش است، و همان گونه كه ياد آور شديم پيراستگى از عبث، بدون معاد و سراى ديگر، تحقق نخواهد يافت. 

به همين جهت در آيه بعد مى‏فرمايد: 

و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور . 

اين تنها آيه‏اى نيست كه در آن «حق» بودن خدا را گواه بر قطعيت معاد تلقى نموده و رستاخيز را لازمه چنين توصيف دانسته‏است، بلكه اين آيه نظائرى دارد كه يادآور مى‏شويم: 

6ـ «ذلك بأن الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلى الكبير» (حج/62) . 

حقيقت اين است كه خدا حق مطلق است و هر چه جز او مى‏خوانند باطل صرف است و خدا بلند مقام و بزرگ است. 

آنگاه در دو آيه بعد مسأله حيات مجدد انسان را مطرح كرده و مى‏فرمايد: 

«و هو الذى احياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ان الانسان لكفور» . 

او است كه شما را زنده كرد سپس مى‏ميراند، آنگاه بار ديگر زنده مى‏كند، و انسان نسبت به قدرت يا نعمتهاى خدا كفر مى‏ورزد. 

7ـ در سوره لقمان در آيه (28) سخن از معاد به ميان آورده مى‏فرمايد: «ما خلقكم و ما بعثكم الا كنفس واحدة» . 

آفرينش و بر انگيختن همگى شما (خلائق بيشمار) بسان يك تن است سپس در آيه (30) خدا را به حق توصيف كرده و مى‏فرمايد: «ذكل بان الله هو الحق» . 

آنگاه در آيه (33) بار ديگر مسأله معاد را مطرح كرده و مى‏فرمايد: 

«يا ايها الناس اتقوا ربكم و اخشوا يوما لا يجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا ان وعد الله حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا» . 

اى مردم از مخالفت با خدا بپرهيزد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى از فرزند خود و هيچ فرزندى از پدر خود هيچ نيازى را بر طرف نمى‏سازد، وعده، خدا حق است زندگى دنيا شما را فريب ندهد. 

اگر در مجموع قرآن تنها يك چنين توصيف و يك چنين نظم منطقى وجود داشت مى‏توانست گواه بر آن باشد كه اين كتاب، تراوش انديشه و فكر بشرى، آن هم در محيط دور از علم و دانش «جزيرة العرب» نيست و گواه بر اين است كه روى تمام كلمات آن محاسبه انجام گرفته ـ و لذا ـ در اين آيات پس از «حق بودن خدا» وجود معاد را استنتاج نموده است. 

بنابراين قرآن گاهى «حق» بودن خدا را ملازم با مسأله معاد معرفى مى‏كند، و احيانا با به رخ كشيدن نظام خلقت كه نمى‏تواند بى‏هدف باشد ما را به قطعيت وقوع رستاخيز متوجه مى‏سازد. 

و مجموع اين آيات از اين نظر كه معاد بيانگر هدف خلقت است آن را يك امر حتمى و رويداد لازم مطرح مى‏كند. 

مؤمنان انديشمند و هدفدارى آفرينش اگر معاد ترسيم‏گر آفرينش است و قرآن آن را يكى از دلائل حتمى بودن معاد مطرح مى‏كند، مؤمنان انديشمند در سايه 