ن و آزمايش است و آن اين است كه افراد وقتى در 
معرض امتحان و آزمايش قرار مى‏گيرند، به كار مى‏افتند و به اصطلاح فلاسفه آنچه كه در قوه دارند به فعليت مى‏رسد، يعنى 
اگر امتحان در كار نيايد، استعدادها بالقوه باقى مى‏ماند، يعنى بروز نمى‏كند، به حد فعليت نمى‏رسد، رشد نمى‏كند.ولى وقتى كه يك موجود در معرض عمل و امتحان قرار گرفت، سير كمالى خودش را طى مى‏كند، رشد مى‏كند، پيشرفت مى‏كند، نظير كارهاى تمرينى است كه ورزشكاران قبل از مسابقه‏هاى نهايى  انجام مى‏دهند، آنچه كه انجام مى‏دهند براى اين نيست كه مربى بفهمد هر كس استعدادش چقدر است؟براى اين است كه  خودشان آماده شوند، براى اين است كه هر چه در استعداد دارند به ظهور بپيوندد. 

سختيها و شدايدى كه خداوند تبارك و تعالى در دنيا براى انسان پيش مى‏آورد و بلكه - در تعبير ديگر قرآن - نعمتهايى هم 
كه در دنيا براى انسان مى‏آورد، براى اين است كه آن استعدادهاى باطنى بروز كند، يعنى از قوه به فعليت برسد.انسان از نظر 
حالات روحى، درست‏حالت‏يك بچه‏اى را دارد كه از نظر جسمى در حالى كه تازه به دنيا آمده است استعداد اين را كه يك 
جوان برومند بشود دارد ولى حالا كه آن را ندارد، بايد تدريجا رشد كند تا يك جوان برومند بشود.انسان هم از نظر كمالات 
واقعى و نفسانى(يعنى آنچه كه در استعداد دارد)اول در يك حد بالقوه است، مى‏تواند باشد، اما حالا كه نيست، از يك طرف 
به واسطه سختيها و شدايد و از طرف ديگر به واسطه همان نعمتهايى كه به او داده مى‏شود، در معرض يك چنين امتحانى 
قرار مى‏گيرد تا به حد كمال برسد. «و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر 
الصابرين‏» .بايد اين سختيها پيش بيايد و در زمينه اين سختيهاست كه آن صبرها، مقاومتها، پختگيها، كمالها براى انسان پيدا 
مى‏شود، آن وقت موضوع اين نويد و بشارت واقع مى‏شود.اين هم دو آيه كه مربوط به يك موضوع بود و عرض كرديم. 

پينوشتها:

1.بقره/156 - 158.

2.ممكن است اينجا مقصود كسرى در بدن باشد، يعنى زخمى، جراحتى.

3.ممكن است مقصود همين ميوه‏هاى معمولى باشد كه باز جزء اموال مى‏شود، ولى معمولا گفته‏اند ثمرات يعنى
ثمرات قلوب، ميوه‏هاى دل، يعنى فرزندان(مصيبت فرزندان). 

4.انبياء/35.

5.بقره/216. 

6.يونس/61.

7.بقره/255: [او را چرت و خواب فرا نگيرد].

8.طه/7: [همانا او بر نهان و مخفى‏ترين امور آگاه است]. 

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:137.txt">تفكيك ناپذيرى خيرات و شرور </a><a class="text" href="w:text:138.txt">شيطان </a></body></html>
چرا شيطان آفريده شد؟ 
ممكن است تصور شود كه اگر در آيين زردشتى فكر ثنوى «يزدان و اهريمن‏» وجود دارد در دين اسلام هم عقيده «خدا و شيطان‏» به صورت دو قطب مخالف يكديگر مطرح است چه فرق است ميان اهريمن كيش زردشتى و شيطان دين اسلام؟ 

ميان انديشه اهريمن در كيش زردشتى و آيين مزدايى و انديشه شيطان در آيين اسلام تفاوت از زمين تا آسمان است اين مطلب نيازمند به توضيح مختصرى است. 

در تعليمات اوستايى از موجودى به نام «انگره مئنيو» يا اهريمن نام برده شده است و خلقت همه بديها و شرور و آفات و موجودات زيان آور از قبيل بيمارها، درنده‏ها، گزنده‏ها، مارها و عقربها و همچنين زمينهاى بى‏حاصل، خشكسالى و امثال آنها به او نسبت داده شده است نه به «آهورا مزدا» كه خداى بزرگ است و نه به «سپنت مئنيو» كه رقيب «انگره مئنيو» است. 

از بعضى تعليمات اوستايى ظاهر مى‏شود كه اهريمن خود يك جوهر قديم ازلى است مانند آهورا مزدا، و به هرچه آفريده آهورا مزدا نيست آهورا مزدا او را كشف كرده است ولى او را نيافريده است اما از بعضى تعليمات ديگر«اوستا» مخصوصا قسمتى از «كاتاها» كه معتبرترين اجزاى اوستا است روشن مى‏گردد كه آهورا مزدا دو موجود آفريد: يكى‏«سپنت مئنيو» يا خرد مقدس و ديگرى «انگره مئنيو» يا خرد خبيثث(اهريمن). 

و به هر حال آنچه از اوستا ظاهر مى‏شود و مورد اعتقاد زردشتيان بوده و هست اين است كه موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خير و شر تقسيم مى‏شوند. «خيرات‏» آنها هستند كه هستند و بايست‏باشند و خوب است كه باشند و وجودشان براى نظام عالم لازم است اما «شرور» آنها هستند كه هستند اما نبايست‏باشند وجود آنها سبب نقص عالم شده است و اين شرور به هيچ وجه مخلوق آهورا مزدا نيستند بلكه مخلوق اهريمن‏اند خواه خود اهريمن مخلوق آهورا مزدا باشد و خواه نباشد. 

پس به هر حال اهريمن خالق و آفريننده بسيارى از مخلوقات جهان است; قسمتى از جهان آفرينش جزء قلمروى او است و او خود يا يك اصل قديم ازلى است و شريك و مثل آهورامزدا است در ذات و يا مخلوق او است ولى شريك او است در خالقيت. 

ولى در جهان بينى اسلامى اساسا جهان به دو دسته خير و شر منقسم نمى‏گردد; در جهان آفريده‏اى كه نبايست آفريده شده باشد و يا بد آفريده شده باشد وجود ندارد همه چيز زيبا آفريده شده و همه چيز به جا آفريده شده و همه چيز مخلوق ذات احديت است. 

قلمروى شيطان «تشريع‏» است نه «تكوين‏» يعنى قلمروى شيطان فعاليتهاى تشريعى و تكليفى بشر است‏شيطان فقط در وجود بشر مى‏تواند نفوذ كند نه در غير بشر قلمروى شيطان در وجود بشر نيز محدود است‏به نفوذ در انديشه او و بدن او نفوذ شيطان در انديشه بشر نيز منحصر است‏به حد وسوسه كردن و خيال يك امر باطلى را در نظر او جلوه دادن قرآن اين معانى را با تعبيرهاى «تزيين‏»، «تسويل‏»، «وسوسه‏» و امثال اينها بيان مى‏كند و اما اينكه چيزى را در نظام جهان بيافريند و يا اينكه تسلط تكوينى بر بشر داشته باشد يعنى به شكل يك قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر كار بد اجبار و الزام نمايد، از حوزه قدرت شيطان خارج است تسلط شيطان بر بشر محدود است‏به اينكه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد: 

انه ليس له سلطان على الذين امنوا و على ربهم بتوكلون انما سلطانه على الذين يتولونه. (1) 

«همانا شيطان بر مردمى كه ايمان دارند و به پروردگار خويش اعتماد و اتكا مى‏كنند تسلطى ندارند تسلط او منحصر است‏به اشخاصى كه خودشان ولايت و سرپرستى شيطان را پذيرفته و مى‏پذيرند.» 

قرآن از زبان شيطان در قيامت نقل مى‏كند كه در جواب كسانى كه به او اعتراض مى‏كنند و او را مسوول گمراهى خويش مى‏شمارند مى‏گويد: 

و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلمونى و لومو انفسكم. (2) 

«من در دنيا قوه اجبار و الزامى نداشتم حدود قدرت من فقط «دعوت‏»بود. من شما را به سوى گناه خواندم وشما هم دعوت مرا پذيرفته و اجابت كرديد، پس مرا ملامت نكنيد، خويشتن را ملامت كنيد كه به دعوت من پاسخ مثبت داديد ارتباط من با شما صرفا در حدود «دعوت‏» و «اجابت‏» بوده و بس‏». 

فلسفه و حكمت اين اندازه تسلط شيطان بر بشر،«اختيار» انسان است. مرتبه وجودى انسان ايجاب مى‏كند كه حر و آزاد و مختار باشد موجود مختار همواره بايد بر سر دو راه و ميان دو دعوت قرار گيرد