فاى دل به اين نكته پى برده‏اند و پيوسته در نيايش خود هدفدارى جهان را متذكر مى‏گردند و تلويحا مسأله حيات جديد را يادآور مى‏شوند قرآن در توصيف آنان مى‏فرمايد: 

«إن في خلق السموات الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولى الألباب، الذين يذكرون الله قياما و قعودا وعلى جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار» (آل عمران/191ـ 190) . 

محققا در آفرينش آسمانها و زمين و گردش شب و روز، نشانه‏هائى است براى خردمندان، آنان كه خدا را در همه احوال (ايستاده و نشسته و هنگامى كه بر پهلوى خود قرار گرفته‏اند)، ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏انديشند (مى‏گويند) پروردگارا اين نظام را باطل و بيهوده نيافريده‏اى، منزهى تو، ما را از عذاب آتش باز دار. 

در حديث معروف و منسوب به پيامبر گرامى به هدف بودن آخرت نسبت به دنيا اشاره شده است . 

محدثان نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرموده است: «الدنيا مزرعة الاخرة» .دنيا زراعتگاه آخرت و سراى ديگر است، يعنى در اين جهان مى‏كارند و در آن جهان برداشت مى‏كنند و هرگز براى يك زارع مزرعه مطرح نيست، آنچه براى او مطرح است حاصلى است كه از آن بر مى‏دارد. 

امام على (ع) و هدف دارى آفرينش در سخنان امير مؤمنان على (ع) نيز جمله‏هائى وجود دارد كه مسأله هدف بودن آخرت را مطرح مى‏سازد چنانكه مى‏فرمايد: «و ان الخلق لا مقصر لهم عن القيامة، مرقلين فى مضمارها الى الغاية القصوى» (4) . 

مردم بدون قيامت قرار (قرارگاهى) ندارند و در ميدانهاى قيامت به سرعت به آخرين سر منزل و هدف نهائى رهسپارند. 

و باز در آن خطبه مى‏فرمايد «قد شخصوا من مستقر الاجداث، و صاروا الى مصائر الغايات» : از قرارگاهاى قبر بر انگيخته شده و به سوى آخرين سرمنزل رهسپار گرديدند. 

در خطبه ديگر مى‏فرمايد: «فان الغاية القيامة، و كفى بذلك واعظا لمن عقل، و معتبرا لمن جهل، و قبل بلوغ الغاية ما تعلمون، من ضيق الارماس و شدة الابلاس، و هول المطلع» (5) : نهايت زندگى قيامت است و آن كافى است براى خردمندان از نظر پند، و براى جاهلان از نظر عبرت، و پيش از رسيدن نهايت (قيامت) آنچه مى‏دانيد از تنگى قبرها، و شدت غم و اندوه و وحشت از قيامت. 

و در وصيت و سفارش خود به فرزند خويش امام حسن مجتبى، چنين مى‏نويسد: 

«و اعلم (يا بنى) انك انما خلقت للاخرة لا للدنيا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحياة و إنك فى منزل قلعة و دار بلغة و طريق الى الاخرة» (6) . 

بدان اى فرزندم تو براى سراى ديگر آفريده شده‏اى نه براى دنيا، براى فنا، نه بقاى در اين جهان، براى مرگ، نه براى زندگى در اين دنيا، و تو در جائى قرار دارى كه هر آن ممكن است از آن كوچ كنى و در منزلى هستى كه بايد از آن زاد و توشه برگيرى براى سراى آخرت . 

2ـ معاد مقتضاى عدل الهى عمل بر طبق عدل از شاخه‏هاى مسأله حسن و قبح عقلى است كسانى‏كه در بخش عقل عملى به چنين اصلى معتقدند، يادآور مى‏شوند كه عمل بر طبق آنچه كه عقل آن را زيبا مى‏شمرد، و دورى از كارى كه خرد آن را نازيبا مى‏داند، يك اصل كلى و گسترده است و اختصاص به انسان ندارد، و خرد كار «حسن» و نيك را در همه شرائط و از هر فاعل مريد و مختار، زيبا و كار قبيح و زشت را به همين كيفيت نازيبا مى‏داند و در اين داورى (به حكم كلى بودن موضوع) فرقى ميان فاعل ممكن (انسان) و واجب (خدا) قائل نيست. 

در قبال اين گروه، گروهى ديگر عقل را ناتوان‏تر از آن مى‏داند كه زيبائى‏ها و زشتى‏هاى افعال را درك كند، و در اين مورد معتقد است كه تنها از طريق پيامبران و تشريع الهى مى‏توان به زشتى‏ها و زيبائى‏هاى افعال دست يافت. 

اكنون يادآور مى‏شويم كه خواه ما سخن گروه نخست را در دست و پا برجا بيانديشيم و دستگاه خرد را در تشخيص زيبائى‏ها توانا بدانيم، و يا سخن گروه دوم را منطقى و صحيح بپنداريم در هر حال، هر دو گروه اذعان دارند كه خداى بزرگ با بندگان خود به عدل رفتار مى‏كند و به آنان ستم روا نمى‏دارد، حالا به خاطر اينكه رفتار به عدل زيبا و خلاف آن نازيبا است و مقتضاى كمال ذات الهى اين است كه بر طبق آن رفتار كند و از هر گونه نقص در مقام فعل پيراسته باشد.يا به اين جهت كه خود شرع، خدا را به عدل توصيف كرده و از ظلم و ستم منزه دانسته است چنانكه مى‏فرمايد: 

«شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط، لا اله الا هو العزيز الحكيم» . (آل عمران/18) . 

خدا و فرشتگان و صاحبان علم گواهى مى‏دهند كه خدائى جز او نيست در حالى كه قائم به عدل است، خدائى جز او نيست كه عزيز و حكيم است. 

و نيز مى‏فرمايد: 

«ان الله لا يظلم الناس شيئا...» (يونس/44) خداوند هيچ ظلمى به انسانها روا نمى‏دارد . (7) 

شكى نيست كه اگر همه بندگان خدا مطيع و نيكوكار بودند هرگز عدل الهى ايجاب نمى‏كرد كه به آنها پاداش دهد، زيرا همگان با سرمايه‏هاى الهى وارد بازار كار شده و هر چه انجام داده‏اند از حركتهاى بدنى گرفته تا انديشه‏هاى مغزى، همه و همه با سرمايه‏هاى الهى انجام گرفته است، در اين صورت كوچكترين طلبى از خدا نخواهند داشت.از اين گذشته، با توجه به نعمتهاى بيشمار خداوندى كه بندگان از آنها برخوردارند ديگر جائى براى استحقاق پاداش اخروى باقى نمى‏ماند و اگر خدا به اين گروه وعده پاداش داده است چيزى جز جود و احسان الهى به آنان نيست. (8) 

در مقابل اگر همه بندگان خدا افراد بزهكار و گنهكار بودند هرگز بر خدا لازم نبود آنها را تنبيه كند و به كيفر برساند زيرا كيفر حق او است و هرگز لازم نيست كه او حق خودرا استيفاء نمايد. 

آرى اگر به گروه نخست وعده پاداش و به گروه دوم وعيد كيفر دهد در اين صورت مسأله لزوم عمل به «وعده» و «وعيد» مطرح مى‏شود كه عمل به آن بر آفريدگار حكيم لازم و تخلف از آن ناپسند و مذموم است ولى سخن ما در اين بحث منهاى مسأله وعده و وعيد است به گونه‏اى كه اگر وعده و وعيد هم در كار نبود، پاداش و كيفر بر خداوند امرى لازم و حتمى بود. 

بنابراين منهاى مسأله وعده و وعيد، اگر همه انسانها صالح يا گنهكار بودند، مسأله‏كيفر و پاداش بر مبناى عدل الهى قابل توجيه نبود، ولى انسانها بر دو گروهند: 

1ـ صالحان. 

2ـ تبهكاران. 

در اين جا لازم است مقتضاى عدل الهى را درباره اين دو گروه از بندگان مورد بررسى قرار دهيم. 

همان طور كه ياد آور شديم بندگان خدا در اين جهان در برابر تكاليف الهى به دو گروه متفاوت تقسيم مى‏شوند.در اين جا خرد، از آن حكم كلى خود در زمينه حسن و قبح استمداد مى‏جويد و مى‏گويد برخورد يكسان با اين دو گروه بر خلاف شيوه «عدل» است بنابر اين اگر هر دو گروه را پاداش نيك، و يا هر دو را كيفر دهد، و يا اصلا اطاعت و مخالفت هر دو گروه را ناديده بگيرد و كوچكترين ترتيب اثرى به آن ندهد، رفتار عادلانه نكرده است و همان گونه كه پاداش دادن همگان و يا كيفر دادن به هر دو گروه بر خلاف عدل الهى است، هر چند با واقعيت معاد منافات ندارد، همچنين بى‏طرفى و بى‏