تفاوتى نسبت به دو گروه صالح و تبهكار كه اصل معاد را نفى مى‏كند، نيز بر خلاف عدل الهى مى‏باشد و سخن ما در اين بحث بر مبناى همين مطلب سوم است كه قرآن نيز روى آن تكيه مى‏كند. 

و به ديگر سخن: اگر بين اين دو گروه در اين جهان از نظر جزا تفاوتى وجود داشت در اين صورت عدل الهى براى خود مظهرى پيدا مى‏كرد، ولى فرض اين است كه در اين جهان برخورد با آنان جز در مواردى يكسان است، طبعا براى تحقيق مفهوم عدالت به صورت اتم و اكمل، حيات ديگرى لازم است كه جلوه‏گاه عدالت حق باشد، و بدين طريق معاد يك امر حتمى و قطعى تلقى مى‏گردد.اينك قسمتى از آياتى را كه در اين قلمرو وارد شده است از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم : آيات در اين مورد بر دو گروهند: 

1ـ گروهى كه مسأله تساوى در كيفر و پاداش را با لحن تعجب آميزى انكار مى‏كند و آن را با عدل الهى سازگار نمى‏داند. 

2ـ گروه دوم مسأله پاداش و كيفر را از تبعات معاد دانسته و يكى از غايات تجديد حيات را، تحقق بخشيدن به پاداش‏ها و كيفرها مى‏داند، اينك ما نمونه‏هائى از هر دو گروه را ياد آور مى‏شويم: 

1ـ «ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الأرض ام نجعل المتقين كالفجار» (ص/28) . 

آيا ما كسانى را كه ايمان آورده‏اند و عمل نيك انجام داده‏اند با مفسدان در روى زمين يكسان قرار مى‏دهيم، آيا با پرهيزكاران و تبهكاران يكسان معامله مى‏كنيم؟ 

2ـ «افنجعل المسلمين كالمجرمين ما لكم كيف تحكمون» (قلم/35) . 

آيا گروه تسليم شده در برابر او امر خدا را با بزهكاران يكسان قرار مى‏دهيم چه شده‏است شما را چگونه داورى مى‏كنيد؟ 

3ـ «ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم، ساء ما يحكمون» (جاثيه/21) . 

آيا گنهكاران پنداشته‏اند كه آنان را با افراد با ايمان كه عمل صالح انجام داده‏اند، يكسان قرار خواهيم داد، زندگى و مرگشان يكسان خواهد بود، چه بد داورى مى‏كنند! ! . 

اگر در اين آيات مسأله يكسان بودن مجرم و محسن را با شدت هر چه تمامتر انكار مى‏كند در گروه دوم از آيات تحقق بخشيدن به معاد را مقدمه به كيفر رساندن گنهكاران و پاداش دادن به مطيعان مى‏داند. 

و به ديگر سخن: آيات گروه نخست همين اندازه دلالت مى‏كنند كه خداوند هرگز با نيكان و تبهكاران يكسان معامله نمى‏كند، ولى اينكه اين برخورد عادلانه در كجا تحقق خواهد يافت، در اين باره از آنها چيزى استفاده نمى‏شود ولى آيات گروه دوم مى‏گويند اين اصل، مربوط به پاداش و كيفر و ثواب و عقاب است كه در سراى ديگر تحقق خواهد يافت. 

اينك نمونه‏هائى از اين آيات: 

1ـ «اليه مرجعكم جميعا وعد الله حقا انه يبدى‏ء الخلق ثم يعيده، ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط و الذين كفروا لهم شراب من حميم و عذاب اليم بما كانوا يكفرون» (يونس/4) . 

به سوى او است بازگشت همگان، وعده‏اى است پا برجا و استوار، اوست كه آفرينش را آغاز مى‏كند آنگاه آن را باز مى‏گرداند تا افراد با ايمان را كه عمل صالح انجام داده‏اند بر اساس «عدل» پاداش دهد، و آنان را كه كفر ورزيده‏اند نوشابه‏اى است از آب جوشان و عذابى است دردناك به خاطر كفرى كه ورزيده‏اند. 

2ـ «يوم تبدل الأرض غير الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار...و ليجزى الله كل نفس ما كسبت ان الله سريع الحساب» (ابراهيم/51ـ 50) . 

روزى كه دگرگون شود زمين به غير اين زمين و (همچنين) آسمانها، و همگى در پيشگاه خداى يگانه و قدرتمند حاضر مى‏شوند...تا هر كس را مطابق آنچه به دست آورده است جزا دهد، خدا سريع الحساب است (به سرعت به حساب بندگان رسيدگى مى‏كند.) 3ـ «و قال الذين كفروا لا تاتينا الساعة، قل بلى و ربى لتأتينكم...ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك لهم مغفرة و رزق كريم و الذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم» (سباء/5ـ 3) . 

كافران گفتند كه رستاخيز نمى‏آيد بگو آرى سوگند به خدايم به سوى شما مى‏آيد تا افراد با ايمان و داراى عمل صالح را پاداش دهد و براى آنان است آمرزش و روزى پاكيزه و آنان كه در انكار آيات ما (به گمان اينكه مى‏توانند از قدرت ما بگريزند) كوشيده‏اند، براى آنان است عذابى دردناك از پليدى. 

4ـ «إن الساعة آتية اكاد اخفيها لتجزى كل نفس بما تسعى» (طه/15) . 

قيامت فرا مى‏رسد، مى‏خواهم (وقت وقوع) آن را پنهان سازم تا جزاى كوششهاى هر انسانى داده شود. 

5ـ «يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم» (زلزله/6) . 

روزى كه انسانها به صورت پراكنده برانگيخته مى‏شوند تا اعمال خود را مشاهده‏كنند. 

نكته جالب در اين آيات اين است كه پس از طرح مسأله حيات جديد و برپائى قيامت، جمله‏هاى «لتجزى» ، «ليجزى» ، «ليروا» آمده است و همگى حاكى از يك حقيقت است و آن اين كه برپائى رستاخيز به جهت تحقق بخشيدن به مسأله پاداش و كيفر بندگان است كه خود مقتضاى «عدل الهى» مى‏باشد. 

در اين آيات هر چند از مسأله «عدل الهى» سخن به ميان نيامده است ولى با توجه به آيات گروه نخست مى‏توان يكى از علل آن را اقتضاى عدل الهى دانست. 

در اين جا از ياد آورى نكته‏اى ناگزيريم و آن اينكه در بحث ثواب و عقاب و پاداش و كيفر خواهيم گفت كه قسمتى از آنها مربوط به تجسم اعمال انسان است و اين كه اعمال هر فردى داراى دو نوع وجود است: وجود دنيوى، وجود اخروى مثلا در اين جهان نماز يك رشته حركات و سكنات و اذكار و اوراد است، در حالى كه همين حركات در آن جهان وجود ديگرى دارد كه به آن صورت «تمثل» و تجسم مى‏يابد.
و نيز خواهيم گفت كه نفس انسان بر اثر كثرت اطاعت يا فزونى گناه، ملكاتى را به دست مى‏آورد كه خواه ناخواه در آن جهان مطابق ملكات خود دست به آفرينشگرى خاصى مى‏زند كه مايه شادمانى يا دردمندى او است. 

اين دو نوع پاداش و كيفر از قلمرو بحث ما بيرون است، بلكه هدف در اين آيات آن نوع پاداشهاى قراردادى است كه در كتاب و سنت به آن اشاره شده است. 

در سخنان امير مؤمنان على (ع) به گونه‏اى به اين مطلب كه روز رستاخيز روز تحقق پاداشها و كيفرها و در نتيجه تجلى‏گاه عدل الهى است اشاره شده است آنجا كه مى‏فرمايد: 

«يوم يجمع الله فيه الأولين و الآخرين لنقاش الحساب و جزاء الاعمال» (9) . 

روزى كه خدا پيشينيان و پسينيان را گرد مى‏آورد براى حسابرسى و سزاى كردارها. 

باز مى‏فرمايد: 

«فجددهم بعد إخلاقهم، و جمعهم بعد تفرقهم، ثم ميزهم لما يريده من مسألتهم عن خفايا الاعمال و خبايا الافعال و جعلهم فريقين: أنعم على هؤلاء و انتقم من هؤلاء..» . (10) 

بدن آنان را پس از پوسيدگى زنده مى‏كند، و پس از متلاشى شدن و تفرق، گرد مى‏آورد آنگاه آنها را براى پرسش از كردهاى پنهان جدا مى‏سازد، و آنان را به دو گروه تقسيم مى‏كند، گروهى را مشمول نعمت ساخته و از گروه ديگر انتقام مى‏گيرد. 

3ـ معاد تجلى گاه وعده‏هاى الهى در اين جا راه ديگرى نيز براى حتمى بودن معاد مى‏توان بيان كرد كه هم پايه شرعى دارد و هم پايه عقلى، و آن اينكه خدا در كتب پ