شينيان و نيز در قرآن هم اصل قيامت و هم پاداش و كيفرهائى را كه نصيب بندگان مى‏گردد وعده داده است .از اين نظر مسأله قيامت و جزا يك وعده سماوى الهى شمرده مى‏شود. 

با توجه به اين اصل، عقل يك داورى قطعى ديگرى دارد و آن اينكه عمل به وعده، از حسن عقلى برخوردار بوده و تخلف از آن زشت و ناروا مى‏باشد آنگاه نتيجه مى‏گيرد كه تحقق قيامت و پاداشها و كيفرها با توجه به وعده الهى قطعى خواهد بود. 

اين نوع استدلال بر قطعيت قيامت، با دو استدلال پيشين كاملا متفاوت است. 

در دو استدلال قبل همه پايه‏هاى استدلال را حكم عقل و خرد تشكيل مى‏داد و آيات وارد در اين زمينه بيانگر حكم عقل بودند خواه بگوئيم «خلقت بدون قيامت عبث است» يا بگوئيم «يكسان نگرى به بندگان در كيفر و پاداش بر خلاف عدل بشمار مى‏رود» . 

ولى در اين جا استدلال بر حتميت معاد دو پايه دارد كه يكى از آن جنبه شرعى دارد، يعنى اگر خدا نويدى از قيامت نمى‏داد، و براى نيكوكاران و بدكاران، سزائى معين نمى‏كرد هرگز موضوعى براى حكم عقل (عمل به وعده، زيبا و تخلف از آن نازيبا است) وجود نداشت ولى پس از توجه به اين اصل (نويد الهى به وقوع قيامت و پاداش و كيفر)، عقل داورى قطعى بر حتمى بودن قيامت و قطعى بودن سزاها و جزاها مى‏نمايد. 

و مى‏توان اين نوع از استدلال را از برخى از آيات قرآن برداشت كرد. 

آيات مربوط به اين مطلب دو گروهند: 

1ـ آياتى كه اصل وعده الهى را در مورد وقوع قيامت و پاداش‏ها و كيفرها بيان مى‏كنند . 

2ـ آياتى كه تحقق اين وعده را حتمى دانسته و آن را تخلف ناپذير مى‏شمارند.و اينك نمونه‏هائى از هر يك از دو گروه ياد شده: 

قيامت وعده الهى است. 

1ـ «كما بدأنا اول خلق نعيده، وعدا علينا، انا كنا فاعلين» (انبياء/104) . همان‏طورى كه نخستين خلقت را آغاز كرديم آن را بر مى‏گردانيم، وعده حتمى است بر ما و ما آن را انجام مى‏دهيم. 

2ـ «فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الدى يوعدون» (زخرف/83) . 

آنان را رها كن تا (در تمايلات حيوانى خود) فرو روند و (چون كودكان) بازى كنند، تا روزى را كه وعده داده شده‏اند ملاقات كنند و مضمون اين آيه در سوره معارج/43 نيز آمده است . (11) 

جزاى اعمال، يك وعده الهى است در بخشى از آيات پاداشها و كيفرها به صورت نويد الهى وارد شده است درباره بهشت مى‏فرمايد: 

«و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد، هذا ما توعدون» (ق/32ـ 31) . 

بهشت براى متقيان (براى آينده‏اى نه چندان) دور، آماده شده است اين چيزى است كه به آن وعده داده شده‏اند. 

«و ان جهنم لموعدهم اجمعين» (حجر/43) . 

دوزخ وعده‏گاه همه (مجرمان) است. 

«و من يكفر به من الأحزاب فالنار موعده» (هود/17) . 

هر يك از گروها كه بدان (قرآن يا پيامبر) كفر ورزد وعده‏گاهش دوزخ است. 

تا اينجا اصل وعده الهى از نظر آيات بيان شد، اكنون به آياتى مى‏رسيم كه تحقق اين وعده را امر قطعى تلقى مى‏كنند يعنى بر حكم عقل صحه مى‏گذارند و آيات در اين مورد فراوان است كه برخى را متذكر مى‏شويم: 

1ـ «ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه، ان الله لا يخلف الميعاد» (آل عمران/9) . 

پروردگارا تو مردم را در روزى كه در آن شكى نيست گرد مى‏آورى، حقا كه خدا خلف وعده نمى‏كند . 

2ـ در آيه ديگر مى‏فرمايد: «و لا تخزنا يوم القيامة انك لا تخلف الميعاد» (آل عمران/194) . 

پروردگار ما را روز قيامت رسوا مساز، تو به وعده‏هاى خود خلف نمى‏ورزى. (12) 

گويا متكلمان اسلامى از همين آيات الهام گرفته و به حكم عقل در لزوم وقوع رستاخيز پى برده‏اند.و به اصل حكمت و وجوب وفاء به وعده بر آن استدلال كرده‏اند، چنان كه محقق طوسى (ره) در اين باره مى‏گويد: و وجوب ايفاء الوعد و الحكمة يقتضى وجوب البعث» . (13) 

واجب بودن وفاء نمودن به وعده و حكيم بودن پروردگار بر وجوب بعثت و رستاخيز دلالت دارد . 

4ـ معاد مظهر رحمت خدا است از نكات بديعى كه قرآن به آن توجه مى‏دهد اين است كه مسأله معاد را شاخه‏اى از رحمت خدا مى‏داند، و يادآور مى‏شود كه چون خدا ملتزم است كه بر بندگان خود از دريچه رحمت بنگرد از اين جهت آنان را روز قيامت گرد مى‏آورد آنجا كه مى‏فرمايد : 

«قل لمن ما فى السموات و الأرض قل لله كتب على نفسه الرحمة، ليجمعنكم الى يوم القيامة، لا ريب فيه، الذين خسروا انفسهم فهم لا يؤمنون» (انعام/12) . 

بگو براى كيست آنچه در آسمانها و زمين است، بگو براى خدا است، او بر خود رحمت را نوشته است (به آن ملتزم مى‏باشد) (و به خاطر همين) همه شما را در روز قيامت گرد مى‏آورد، روزى كه در آن شكى نيست افراد زيانكار كسانى هستند كه ايمان نياورده‏اند. 

در اينجا سؤالى مطرح است كه تحقق رستاخيز چگونه مى‏تواند مظهر رحمت الهى باشد در حالى كه در آن روز گروهى در نعمت و گروهى در عذابند، آيا مى‏توان عذاب دردناك را مظهر رحمت حق دانست؟ پاسخ اين سؤال روشن است: اصولا هدف از قيامت تحقق بخشيدن به كمالات ممكن درباره انسان است تا هر كس نتيجه كارهاى اختيارى خود را كه در پرتو آن استعدادهاى او به فعاليت مى‏رسد، باز يابد و زندگى آن سرا به همين عنوان در حلقه پايانى خلقت قرار گرفته است . 

ولى اين تقصير خود انسان كافر است كه با لجاجت، دريچه رحمت الهى را به روى خود بسته است و از سرمايه‏هاى الهى در اين جهان بهره نگرفته و خود را در مسير رحمت حق قرار نداده است. 

بنابراين در اين كه روز قيامت بر اساس رحمت بر پا مى‏شود، شكى نيست ولى اين كافرانند كه خود را در مسير رحمت قرار نمى‏دهند، مسأله قيامت درست بسان امتحان است كه هدف از آن به فعليت رسيدن قابليتها و شايستگيها است ولى كافر به عللى از آن، بهره خوب نمى‏گيرد، و استعدادهاى نهفته خود را در جهتى زيان آور به فعليت مى‏رساند. 

در آيه ياد شده دو نكته قابل توجه است: 

1ـ حضور در قيامت را شاخه‏اى از رحمت خدا دانسته، نه مسأله پاداش و كيفر را چنانكه مى‏فرمايد : 

«ليجمعنكم الى يوم القيامة» . 

گوئى حضور در آن روز يكنوع جهش به سراى كاملترى است حالا كافر خود را از نيل به اين كمال باز داشته است، منافات با رحمت بودن اين حضور ندارد. 

2ـ جمله «الذين خسروا انفسهم...» يكنوع پاسخ به همين سؤال است كه چگونه حضور كافران در محشر شاخه‏اى از رحمت حق است در حالى كه آن روز براى آنها روز خسران است ولى آيه ياد آور مى‏شود كه اين خسران مربوط به خود اوست (خسروا انفسهم) خود آنان محروميت خود را از اين سفره رحمت فراهم نموده‏اند تو گوئى گرد آمدن در روز قيامت، كلاس كمالى است براى همه، ولى گروهى قبلا با يك رشته اعمال، خود را از بهره‏گيرى از آن محروم ساخته‏اند . 

و شايد آيه ديگرى نيز ناظر به همين مطلب باشد (برپائى قيامت شاخه‏اى از رحمت حق است) آنجا كه مى‏فرمايد: 

«فانظر الى آثار رحمة الله كيف يحيى الأرض بعد موتها ان ذلك لمحيى الموتى و هو على كل شيئى قدير» (روم/50) . 

آثار رحمت حق را بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگ زنده مى‏كند همان خدا نيز مردگان را زنده مى‏كند، او بر همه چيز توانا است. 

در اين آي