ان كه مقام خالقيت مربوط به اصل آفرينش او است، موجود ممكن از آن نظر كه آفرينش مى‏پذيرد، رابطه مخلوقى با خالق دارد و از آنجا كه پس از آفرينش، در بقاء هستى نياز به تدبير دارد، با آفريدگار رابطه مربوبى به خود مى‏گيرد. 

كلمه رب همان طورى كه ياد آور شديم، حاكى از مقام مالكيت و صاحب بودن نسبت به مربوب است در اين صورت خدا مالك، و بنده مملوك او است و شكى نيست كه بنده مملوك از آن نظر كه همه شئون وى متعلق به صاحب او است بايد كليه حركات و سكناتش مطابق نظر و دستور او باشد. 

و از آنجا كه بندگان خدا از نظر اطاعت، و پيروى به دو گروه تقسيم مى‏شوند ناچار بايد رب عباد، روزى را دارا باشد كه به حساب بندگان برسد. 

و به ديگر سخن: ربوبيت خدا ملازم با بندگى انسانها است و در حقيقت بندگى مسؤليت نهفته است و مسؤليت بدون بازخواست و بررسى اعمال تصور ندارد طبعا بايد روز سزائى در آينده حيات انسانها وجود داشته باشد كه ربوبيت او از اين نظر تجلى پذيرد و شايد از اين جهت در آيه ياد شده در زير كلمه «رب» را بكار برده است نه ديگر كلمات مانند «الله» يا خالق، آنجا كه فرموده است: 

«يا ايها الإنسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه» (انشقاق/6) اى انسان تو در سعى همراه با رنج و تعب خود، به سوى پروردگار مى‏روى و با او ملاقات مى‏كنى. 

شايد به خاطر همين نكته است كه در آيه ديگر انكار معاد را ملازم با انكار ربوبيت مى‏شمارد آنجا كه مى‏فرمايد: 

«و ان تعجب فعجب قولهم، ءاذا كنا ترابا، انا لفى خلق جديد، اولئك الذين كفروا بربهم ...» (رعد/5) . 

«و اگر در شگفتى، شگفتى در گفتار آنها است (آنجا كه مى‏گويند) آيا آنگاه كه ما خاك شديم بار ديگر آفرينش دومى داريم، آنان كسانى هستند كه به پروردگار خود كفر ورزيده‏اند. 

ملازمه بين انكار معاد و انكار ربوبيت از بيان پيشين روشن شد زيرا اگر خدا را به عنوان رب و خود را به عنوان بنده و مربوب پذيرفته باشند نبايد به چنين روزى كه روز بازخواست مسؤليتها است انكار ورزند، زيرا تصور ندارد كه مقامى وصف ربوبى و حالت مالكانه و صاحبانه داشته باشد اما هرگز به حساب كامل بندگان خود نرسد. 

اينجا است كه انسان از نكته سنجى و نظم خاص قرآن در شگفت مى‏ماند زيرا در هر نقطه‏اى و در هر مقامى كلمه‏اى را به كار برده است كه اگر دگرگون شود معنى مطلوب از بين مى‏رود . 

(4) منكران معاد و انگيزه‏هاى انكار 
انسانها در طول تاريخ نسبت به دعوت پيامبران به دو گروه تقسيم مى‏شدند، گروهى كه اكثريت جامعه انسانى را تشكيل مى‏داد، به نداى پيامبران پاسخ منفى گفته و در نتيجه معاد را نيز انكار مى‏كردند و گروهى كه دعوت انبياء را پذيرفته و سر انجام معاد را پذيرا بودند . 

عرب معاصر با زمان پيامبر اسلام نيز به همين دو گروه تقسيم مى‏شد اكثريت جامعه عرب، مشرك بوده و به خاطر اعراض از پرستش حق، به پرستش مخلوق گرايش يافته و خود را از اعتقاد به معاد بى‏نياز مى‏دانستند در حالى كه اقليتى به نام (احناف) معاد را پذيرفته و شيوه عقيده آنان همان آئين ابراهيم بوده است. 

علاوه بر اين گروه، جامعه يهود و نصارى نيز به نوعى معاد را پذيرفته بودند. 

بدون شك انكار منكران معاد، داراى انگيزه‏هاى خاصى بوده است در آياتى از قرآن عوامل و انگيزه‏هاى انكار آنان بيان شده است و ما در اين بحث مى‏خواهيم با رجوع به آيات قرآن اين عوامل و انگيزه‏ها را باز شناسيم. 

انگيزه‏هاى واقعى انكار معاد انگيزه واقعى انكار گروههاى مخالف، با شبهات و مستمسكات آنان كاملا متفاوت است در حقيقت آنان انگيزه‏هائى داشتند و شبهاتى، و به دنبال انگيزه‏ها، دست به طرح شبهات، و تشكيكات مى‏زدند.دقت در آيات مى‏تواند ما را به جداسازى انگيزه‏هاى واقعى، از علل ظاهرى (شبهات) رهنمون گردد، ما در اين بخش نخست انگيزه‏ها را متذكر مى‏شويم آنگاه شبهات آنان را بررسى مى‏نمائيم و در عين حال ممكن است احيانا انگيزه واقعى برخى از منكران همان شبهات و تشكيكات آنان باشد، ولى در اكثريت قابل ملاحظه‏اى، انگيزه‏هاى انكار، غير از مستمسكات زبانى و ظاهرى آنان بوده و در حقيقت شبهات بهانه‏اى بيش نبوده است. 

از ميان انگيزه‏ها به بيان دو انگيزه مى‏پردازيم: 

1ـ ميل به آزادى نامحدود. 

افراد نفس پرست براى اشباع غرائز حيوانى خود، هيچ نوع حد و مرزى قائل نمى‏باشند و اگر هم به ظاهر به قوانين تن مى‏دهند براى اين است كه چاره‏اى جز آن ندارند ـ لذا ـ در پنهانى همه را زير پا مى‏نهند. 

اعتقاد به معاد در انسان يك نوع حالت خويشتن دارى و محدوديت، و رعايت قوانين الهى و حقوق سائر انسانها پديد مى‏آورد، قهر اين گروه با چنين عقيده‏اى در مخالفت و كشمكش خواهند بود، زيرا آنان مى‏خواهند با در هم شكستن هر نوع انديشه محدوديت‏آور، گام به پيش نهند و به ارضاء غرائز و خواسته‏هاى حيوانى خود بپردازند قرآن از اين انگيزه چنين ياد مى‏كند : «ا يحسب الإنسان الن نجمع عظامه، بلى قادرين على ان نسوى بنانه» . (قيامت/3ـ 4) «آيا انسان مى‏پندارد كه ما استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد، بلكه ما بر ساختن سر انگشتان او قادر و توانائيم» . 

در اين دو آيه به يكى از شبهات منكران معاد و پاسخ آن اشاره شده است و آن مسأله قدرت الهى است.كه منكران زنده شدن مردگان را بيرون از قدرت الهى مى‏دانستند و قرآن به آنان پاسخ مى‏دهد كه قدرت خداوند بقدرى گسترده است كه بر آفرينش سر انگشتان به گونه نخست نيز توانا است.ولى در آيه بعدى، انگيزه انكار را مطرح مى‏كند و روشن مى‏سازند كه شك و انكار آنان دستاويزى بيش نيست واقع قضيه چيز ديگر است و آن اينكه: 

«بل يريد الإنسان ليفجر امامه، يسئل ايان يوم القيامة» (قيامت./16ـ 5) . 

«بلكه انسان مى‏خواهد (در طول زندگى) گناه كند، (با لحنى انكار آميز) مى‏پرسد روز قيامت چه وقت فرا مى‏رسد؟» . 

«فجر» در لغت عرب به معنى شكافتن است و اگر به انسان آلوده و تبهكار «فاجر» مى‏گويند، چون او پرده عفاف و ديانت را پاره مى‏كند در اين جا متعلق «فجر» كلمه «امام» است كه به معنى باقيمانده زندگى است و مقصود از آن، پيوسته گناه كردن است در حقيقت او مى‏خواهد هر نوع مانع و رادع را از پيش خود بردارد، تا به خواسته‏هاى حيوانى خود برسد، طبعا چنين انسانى نمى‏تواند معاد را بپذيرد، بلكه به انكار آن تظاهر كند. 

2ـ سلطه‏گرى و انكار معاد قدرت و سلطه گرى با غرور و اعمال نفوذ و بهره‏گيرى از ديگران همراه است، و عقيده به معاد با اين شيوه از قدرت نمائى سازگار نيست از اين جهت پيوسته در طول تاريخ، سياست قدرتمندان با انكار معاد توأم بوده است زيرا حفظ قدرت سياسى و موقعيت اجتماعى خود را در انكار آن مى‏ديدند نه در اذعان به آن. 

اصولا از آنجا كه پيامبران و اين گروه در دو قطب مخالف بودند، مخالفان نه تنها به انكار معاد بر مى‏خاستند، بلكه مجموع مكتب را انكار كرده و براى موجه ساختن انكار خود به القاء شبهات پرداخته و ياد ساده لوحان مى‏دادند چنانكه مى‏ف