مايد: 

«و قال الملاء من قومه الذين كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فى الحيوة الدنيا ما هذا الا بشر مثلكم يأكل مما تأكلون منه و يشرب مما تشربون.و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون.أيعدكم انكم اذا متم و كنتم ترابا و عظاما انكم مخرجون.هيهات، هيهات لما توعدون.ان هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين.ان هو الا رجل افترى على الله كذبا و ما نحن له بمؤمنين.» (مؤمنون/33ـ 38) . 

«مقتدران و سران قوم پيامبر پس از نوح، آنانكه كفر ورزيدند و لقاء اخروى را تكذيب كردند و در زندگى دنيوى از نعمتهاى فراوان برخوردار بودند، گفتند اين مدعى نبوت جز انسانى مانند شما نيست از آنچه مى‏خوريد، او نيز مى‏خورد، و از آنچه مى‏نوشيد، او نيز مى‏نوشد، و اگر از انسانى كه مانند شما است، پيروى نمائيد در اين صورت از زيانكاران خواهيد بود، آيا به شما وعده مى‏دهد كه هنگامى كه مرديد و خاك و استخوان شديد از خاك بيرون آورده مى‏شويد، دور است، دور است آنچه وعده داده مى‏شويد زندگى جز حيات دنيوى نيست برخى مى‏ميريم و برخى زنده (متولد) مى‏شويم و ما مبعوث نخواهيم شد، او (پيامبر) جز انسان دروغگوئى نيست كه مسأله معاد را به خدا نسبت مى‏دهد و ما به او ايمان نداريم» . 

قدرتمندان، كه قرآن در صدر آيه از آنها به لفظ «ملاء» تعبير مى‏آورد با مكتب انبياء مبارزه مى‏كردند و با يكى از اصيل‏ترين اصول آن مكتب، كه معاد است، به مخالفت بر مى‏خاستند و براى عوام فريبى و حق جلوه دادن مخالفت خود به طرح شبهات مى‏پرداختند (ايعدكم انكم ...) آنگاه از طرف خود و گروهى كه بر آنها سلطه داشتند، شعار مى‏دادند و مى‏گفتند: «و ما نحن بمؤمنين» . 

در حقيقت در اين آيه به دو انگيزه اشاره شده است: 

1ـ انگيزه نفسانى يعنى اتراف و لذت طلبى كه با عقيده به معاد سازگار نيست و به آن با جمله «و اترفناهم فى الحيوة الدنيا» اشاره كرده است و اين انگيزه شاخه‏اى از انگيزه نخست است. 

2ـ انگيزه سياسى و حفظ قدرت كه آنان را بر انكار مجموع مكتب و انكار يكى از اصيل‏ترين اصول آن مكتب (معاد) و طرح شبهات وا مى‏داشت. 

در آيه ديگرى نيز به اين انگيزه به طور كلى اشاره شده‏است و آن اينكه طرح شبهات در طريق انكار معاد مستمسكى بيش نبوده است، بلكه همه اين مستمسكات يك ريشه واقعى دارد و آن تكذيب انبياء و پيامبران است (به هر علتى باشد) آن هم نه به خاطر قصور و ناآگاهى، بلكه از روى عناد و لجاج آنجا كه مى‏فرمايد: 

«ء إذا متنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد، قد علمنا ما تنقص الأرض منهم و عندنا كتاب حفيظ، بل كذبوا بالحق لما جآءهم فهم فى امر مريج» (ق/3ـ 5) . 

(كافران گفتند) آيا هنگامى كه مرديم و خاك شديم (دوباره زنده خواهيم‏شد) اين بازگشتى بعيد است، ما بر آنچه از زمين از آنان مى‏كاهد آگاهيم، و نزد ما كتابى است نگهدار و نگهبان، بلكه آنان حق را آنگاه كه به سوى آنان آمد تكذيب كردند پس آنان در كارى آشفته و مضطرب مى‏باشند. 

در آيات ياد شده به يك شبهه و آنگاه به يك انگيزه اشاره شده است.با جمله «ء اذا متنا» به شبهه اشاره شده و با جمله «قد علمنا ما تنقص» به پاسخ آن اشاره شده است كه در بخش شبهات خواهد آمد. 

ولى قرآن بر مى‏گردد دست منكران را رو كرده و انگيزه واقعى آنكار آنان را يادآور مى‏شود و آن اينكه اين شبهات بهانه‏اى بيش نيست و انگيزه واقعى آنان از انكار معاد، انكار مجموع مكتب است و آن هم از طريق عناد و لجاج، و طبعا چنين انكارى، انكار معاد را نيز به دنبال خواهد داشت چنانكه مى‏فرمايد: «بل كذبوا بالحق» : رسالت پيامبر را انكار كرده‏اند و گواه بر اينكه انكار آنان انكار منطقى نبوده، بلكه از لجاجت آنها سرچشمه مى‏گرفت، اين است كه آنان پيوسته در انديشه‏هاى اضطرابى خود و به تعبير قرآن «فى أمر مريج» غوطه‏ورند زيرا نمى‏توانند انكار خود را به صورت صحيح توجيه كنند. 

شايد همين انگيزه از آيه ياد شده در زير نيز استفاده شود آنجا كه مى‏فرمايد: 

«قالواء اذا ضللنا فى الأرض ء انا لفى خلق جديد، بل هم بلقاء ربهم كافرون، قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم» (سجده/10) . 

كافران گفتند آن روز كه ما در زمين گم شديم آيا آفرينش جديدى خواهيم داشت، بلكه آنان به لقاء پروردگار خود منكرند، بگو شماها را فرشته مرگ كه بر قبض جانهاى شما مأمور شده است مى‏گيرد. 

در اين آيه يك شبهه و يك پاسخ و يك انگيزه بيان شده است: 

جمله «ء اذا ضللنا» بيانگر شبهه است و جمله «قل يتوفاكم ملك الموت» پاسخ آن است به گونه‏اى كه بيان خواهد شد، ولى قرآن يادآور مى‏شود كه طرح اين شبهات بهانه‏اى بيش نبوده و انگيزه واقعى چيز ديگرى است و آن اينكه آنان به هر علتى معاد را نپذيرفته و به انكار آن برخاسته‏اند و ناچارند انكار خود را با اين بهانه‏جوئى‏ها توجيه نمايند.چنانكه مى‏فرمايد: «بل هم بلقاء ربهم كافرون»

پى‏نوشت‏ها: 

1) و قالوا ما هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيى و ما يهلكنا الا الدهر. (جاثيه/24) . 

2) يكى از اسامى قيامت «يوم الفصل» است.زيرا در قيامت حق و باطل از هم جدا مى‏شوند. 

3) ان هى الا موتتنا الاولى وما نحن بمنشرين (دخان/35) . 

زندگى جز زندگى نخست كه با مرگ پايان مى‏پذيرد نيست و ما بر انگيخته نمى‏شويم. 

4) نهج البلاغه، خطبه .156

5) نهج البلاغه، خطبه .190

6) نهج البلاغه، نامه .31

7) آيات در اين زمينه بيش از اين است كه در اين جا نقل شود. 

8) و لكنه سبحانه جعل حقه على العباد أن يطيعوه، و جعل جزاءهم عليه مضاعفة الثواب تفضلا منه، و توسعا بما هو من المزيد اهله (نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 216) خداوند حق خود را بر بندگان اين قرار داده است كه او را پيروى كنند، و از روى تفضل وجود و رحمت واسعه‏اى كه سزاوار مقام ربوبى است، جزاى آن را پاداش مضاعف قرار داده است. 

9) نهج البلاغه، خطبه .102

10) نهج البلاغه، خطبه .109

11) در سوره‏هاى ياد شده در زير، قيامت به عنوان وعده الهى وارد شده است (ذاريات/60، معارج/44، انبياء/103) . 

12) به سوره‏هاى فرقان آيه 16، توبه آيه 111، مريم آيه 61، زمر آيه 20، رجوع نمائيد . 

13) كشف المراد: مقصد ششم، مسأله چهارم. 

14) نهج البلاغه، ص .156

15) الايات التى فيها ذكرت النطفة و اطوارها الكمالية و تقلباتها من صورة انقص الى صورة اكمل و من حال ادون الى حال اعلى، فالغرض من ذكرها اثبات ان لهذه الاطوار و التحولات غاية اخيرة، فللانسان توجه طبيعى نحو الكمال، و دين الهى فطرى فى التقرب الى المبدء الفعال و الكمال اللائق بحال الانسان المخلوق اولا من هذه الطبيعه، و الاركان لا يوجد فى هذا العالم الادنى، بل فى عالم الاخرة التى اليها الرجعى و فيها الغاية و المنتهى فبالضرورة اذا استوفى الانسان جميع المراتب الخلقية الواقعة فى حدود حركته الجوهرية الفطرية من الجمادية و النباتية و الحيوانية، و بلغ اشده الصورى و تم وجوده الدنيوى الحيوانى فلا بد ان يتوجه نحو النشاءة الاخرة، و يخرج من القوة الى الفعل و من الدنيا الى الاخرى ثم المولى و هو غاية الغ