يات، منتهى الاشواق و الحركات. (اسفار ج 9، ص 159) . 

آيا زندگى دوباره مردگان ممكن نيست؟ 
كتاب: ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 404
نويسنده: علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
و إن تعجب فعجب قولهم أ ءذا كنا تربا أ ءنا لفى خلق جديد أولئك الذين كفروا بربهم و أولئك الأغلل فى أعناقهم و أولئك أصحب النار هم فيها خلدون و يستعجلونك بالسيئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلت و إن ربك لذو مغفرة للناس على ظلمهم و إن ربك لشديد العقاب 

ترجمه آيات 
پس اگر شگفت آرى، شگفت از گفتار آنان است كه مى‏گويند: راستى وقتى خاك شديم از نو زنده مى‏شويم؟ ! آنها كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شده‏اند، آنان به گردنهايشان غلها دارند، آنان اهل جهنمند و در آن جاودانه‏اند. 

آنان پيش از رحمت، از تو تقاضاى تعجيل در عذاب دارند، با اينكه پيش از آنان بلاهاى عبرت‏انگيز نازل شده و پروردگارت به مردم در باره ستم كردنشان صاحب مغفرت است، و هم پروردگارت عذاب شديد دارد. 

بيان آيات 
اين دو آيه عطف بر پاره‏اى از حرفهايى است كه مشركين در رد دعوت و رسالت مى‏گفتند، از آن جمله گفته بودند: چطور ممكن است آدمى بعد از مردن و خاك شدنش بار ديگر زنده شود؟ ، و نيز گفته بودند: چرا پس آن عذابى كه ما را از آن مى‏ترساند نازل نمى‏شود و اگر او راست مى‏گويد پس چرا به اين وعده‏اش عمل نمى‏كند؟ ، آنگاه پس از نقل گفته‏هاى ايشان جوابشان را مى‏دهد. 

"و ان تعجب فعجب قولهم ء اذا كنا ترابا ء انا لفى خلق جديد". 

در مجمع البيان گفته است: "عجب و تعجب"به معناى اين است كه امرى كه سببش براى انسان معلوم نيست بر نفس آدمى هجوم آورد، (و انسان بناگهانى به او برخورد نمايد) و كلمه"غل "به معناى طوقى است كه با آن دست را به گردن (1) ببندند. 

خداوند متعال در افتتاح كلام خود به حقيقت معارف دينى كه در كتاب خود بر پيغمبرش نازل كرده اشاره فرمود و چنين فهماند كه آيات تكوينى نيز به آنها رهبرى مى‏كند، و اصول آن معارف عبارت بود از: توحيد و رسالت و معاد، آنگاه داستان دلالت و رهبرى آيات تكوينى را تفصيل داده و از حجتهاى سه‏گانه‏اى كه در اين باره اقامه نمود توحيد ربوبيت و معاد را به طور صريح نتيجه گرفت، كه مساله حقيت رسالت، و كتاب نازل شده كه معجزه و آيت آن است نيز از لوازم آن دو نتيجه بود. 

بعد از اينكه اين اصل را (نخست به اشاره و سپس به تصريح) نتيجه گرفت و زمينه براى ذكر شبهات كفار در باره اين اصول سه‏گانه فراهم شد اينك در آيه مورد بحث به شبهه ايشان در امر معاد، و در آيات بعد به شبهات و گفته‏هاى آنان در باره رسالت و توحيد اشاره مى‏فرمايد . 

شبهه ايشان در امر معاد اين است كه گفته‏اند: "ء اذا كنا ترابا ء انا لفى خلق جديد" 

خداى متعالى اين شبهه را به عنوان اينكه سخنى شگفت‏آور و سزاوار تعجب است ذكر فرموده، چون بطلان و فساد گفتارشان آنقدر واضح بود كه هيچ انسان سليم العقلى ترديد در آن را جايز نمى‏داند، و با اين حال اگر انسانى بدان قائل شود از مصاديق عجب خواهد بود، و لذا فرمود: "و ان تعجب فعجب قولهم...". 

و معناى جمله بطورى كه حذف متعلق"تعجب"بدان ارشاد مى‏كند اين است كه: اگر از تو احيانا تعجبى سربزند ـ كه حتما هم سرمى‏زند، چون هيچ انسانى خالى از تعجب نيست ـ پس اين كلام ايشان تعجب‏آور است و لزوما بايد از آن شگفتى كنى، و اين تركيب (يعنى حذف متعلق تعجب) كنايه از وجوب تعجب از گفتار ايشانست چون بطلانش واضح است و هيچ خردمندى آن را نمى‏پسندد . 

و مقصودشان از"تراب"در جمله"ء اذا كنا ترابا ء انا لفى خلق جديد"به قرينه سياق، خاكى است كه بدن آدمى پس از مرگ بدان تبديل مى‏شود، زيرا در آن موقع انسان كه هيكلى گوشتى به شكلى مخصوص و مركب از اعضاى خاص و مجهز به قوايى به قول ايشان مادى است بطور كلى معدوم شده است، و چيزى كه بكلى و از اصل نابود شده چگونه مشمول خلقت مى‏شود و دوباره بصورت مخلوقى جديد برمى‏گردد؟ . 

اين شبهه ايشانست در باره معاد، كه خود جهات مختلفى دارد، و خداى سبحان در كلام خود از يك يك آن جهات و مناسب هر كدام جوابى داده كه ريشه شبهه را از بيخ و بن بركنده است . 

يكى از آن جهات، اين استبعاد است كه خاك برگردد و انسانى تمام عيار شود، از اين شبهه جوابى داده شده كه مگر قبلا كه زنده بود از چه خلق شده بود؟ ، و مگر غير اين بود كه مواد زمينى بصورت منى و نطفه درآمده سپس علقه شده سپس مضغه گشته و سپس بصورت بدن انسانى تمام عيار درآمده است؟ ! 

و با اينكه همه روزه نمونه‏هاى آنرا مى‏بينيم و از صرف امكان درآمده به وقوع مى‏پيوندد، ديگر چه جاى ترديد است كه مشتى خاك روزى دوباره انسانى تمام عيار گردد؟ ! 

همچنانكه خودش فرموده: "يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غير مخلقة..." (2) . 

يكى ديگر از موارد استبعاد اين است كه بطور كلى چيزى كه معدوم شده دوباره موجود مى‏گردد، و از اين، جواب داده شده به اينكه: خلقت نخست چطور ممكن بود، اين نيز به همان نحو ممكن است، همچنانكه خداى تعالى فرمود: "و ضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحيى العظام و هى رميم قل يحييها الذى انشاها اول مرة" (3) . 

جهت سوم اينكه انسان وقتى مرد، ذاتش معدوم مى‏شود، و ديگر ذاتى ندارد تا با خلقت جديد لباس وجود به تن كند، بله در ذهن اشخاص تصورى از او هست، و ليكن انسان خارجى نيست، پس چه چيز اعاده وجود مى‏يابد؟ 

خداى تعالى در كلام خود از اين نيز جواب داده و چنين فرموده كه: انسان، عبارت از بدن مركب از مشتى اعضاى مادى نيست تا با مرگ و بطلان تركيب و متلاشى شدنش بكلى معدوم شود، بلكه حقيقت او روحى است علوى ـ و يا اگر خواستى بگو حقيقت او نفس او است ـ كه به اين بدن مركب مادى تعلق يافته، و اين بدن را در اغراض و مقاصد خود بكار مى‏اندازد، و زنده ماندن بدن هم از روح است، بنا بر اين هر چند بدن ما به مرور زمان و گذشت عمر از بين مى‏رود و متلاشى مى‏شود، اما روح، كه شخصيت آدمى با آن است باقى است، پس مرگ معنايش نابود شدن انسان نيست، بلكه حقيقت مرگ اين است كه خداوند روح را از بدن بگيرد، و علاقه او را از آن قطع كند، آنگاه مبعوثش نمايد، و بعث و معاد هم معنايش اين است كه خداوند بدن را از نو خلق كند و دوباره روح را به آن بدمد، تا در برابر پروردگارش براى فصل قضاء بايستد. 

خداوند در اين باره مى‏فرمايد: "و قالوا ء اذا ضللنا فى الارض ء انا لفى خلق جديد بل هم بلقاء ربهم كافرون قل يتوفيكم ملك الموت الذى وكل بكم ثم الى ربكم ترجعون" (4) كه حاصلش اين است كه شما با مردن در زمين گم نمى‏شويد و معدوم نمى‏گرديد، بلكه ملك الموت كه موكل بر مرگ است آن حقيقتى را كه لفظ"شما"و"ما"به آن دلالت مى‏كند، و عبارت از جانها است مى‏گيرد و در قبضه او باقى مى‏ماند و گم نمى‏شود، آنگاه وقتى مبعوث شديد بسوى خدا برمى‏گرديد، و دوباره بدنهاى شما بجانهايتان ملحق مى‏شود، و باز شما شمائيد. 

پس براى آدميان حياتى است باقى كه م