دود به عمر فانى دنيا نيست، و عيشى است دائمى در عالم ديگرى كه با بقاى خداوندى باقى است، و انسان در زندگى دومش بهره‏اى ندارد مگر آنچه كه در زندگى اولش از ايمان به خدا و عمل صالح كسب كرده، و از مواد سعادتى كه امروز براى فردايش پس‏انداز نموده. 

پس اگر آدمى حق را پيروى كند، و به آيات خدا ايمان بياورد، در زندگى ديگرش به كرامت قرب و نزديكى به خدا، و به ملكى كه كهنه نمى‏شود سعادتمند مى‏گردد، و اگر به پستى و به سوى خاك بگرايد، و فقط به دنيا توجه داشته باشد و از ياد خدا اعراض نمايد، در زندگى ديگرش در شقاوت و هلاكت خواهد بود و مغلول به غل و زنجير نوميدى و خسران محشور خواهد شد، و در مهبط لعنت و حضيض بعد قرار خواهد گرفت، و از اصحاب آتش خواهد گرديد. 

خواننده محترم اگر به دقت و تامل كافى و وافى در اين بيانى كه گذشت نظر كرده باشد اين معنا برايش روشن شده است كه آيه"اولئك الذين كفروا بربهم..."، صرف تهديد به عذاب براى صاحبان اين حرف كه گفته‏اند: "ء اذا كنا ترابا ء انا لفى خلق جديد"نيست، همچنانكه انسان در نظر بدوى خيال مى‏كند، بلكه جوابى است كه به لازمه گفته آنان داده. 

توضيح اينكه: لازمه گفتار ايشان كه مى‏گويند: وقتى آدمى مرد و خاك شد انسانيت و شخصيتش نيز باطل مى‏شود، اين است كه انسان عبارت باشد از يك صورت مادى كه قائم به اين هيكل بدنى مادى است كه با حياتى مادى زندگى مى‏كند، بدون اينكه بعد از مرگ، حيات ديگرى هميشگى داشته باشد كه با بقاى پروردگار متعال باقى بماند، و به سعادت قرب او رسيده و نزد او رستگار گردد. 

و به عبارت ديگر لازمه گفتار ايشان اين است كه حيات آدمى محدود باشد بهمين زندگى مادى دنيا، بدون اينكه دامنه‏اش بعد از مرگ را هم بگيرد و الى الابد دوام داشته باشد، و اين در حقيقت انكار عالم ربوبى است، زيرا اعتقاد به وجود ربى كه معاد نداشته باشد (همانند كوسه ريش پهن است و) معنا ندارد. 

و لازمه چنين اعتقادى اين است كه: هم آدمى مقصور باشد در مقاصد دنيوى و هدفهاى مادى و توسن همت تا همانجا براند، و فهمش از درك آن نعمتهاى دائمى و ملك عظيمى كه نزد خدا دارد قاصر باشد، و ديگر براى تقرب به خدا سعى و كوشش نكند، و از امروزش براى فردايش نيندوزد و مانند دست بسته معلولى كه قادر به حركت و كوشش نيست، و نمى‏تواند ضروريات زندگى خود را تامين نمايد، او نيز نتواند براى ديگر سراى خود كارى انجام دهد. 

لازمه چنين وصفى اين است كه آدمى در شقاوتى هميشگى و عذابى دائم باشد، چون استعداد سعادتى را كه خدا به او داده بود و مى‏توانست با آن طى طريق كند عاطل و باطل ساخت، و اين لوازم سه‏گانه همانهايى است كه خداوند در آيه مورد بحث بدانها اشاره كرده و فرموده است: "اولئك الذين كفروا..."پس اينكه فرمود: "اولئك الذين كفروا بربهم"اشاره است به لازمه اولى كلام منكرين معاد، و آن عبارت بود از عالم ربوبى و زندگى جاودانى و كفران نعمت‏هاى مقيم و دائمى كه نزد خداست، و پوشاندن آنها. 

و اينكه فرمود: "اولئك الاغلال فى اعناقهم"اشاره است به لازمه دومى كلامشان، و آن عبارت بود از گرائيدن به زمين و ركون به سوى هوى و مقيد بودن به كنده و زنجير جهل و غلهاى انكار، (و اگر به خاطر خوانندگان محترم مانده باشد) در جلد اول اين كتاب بيانى در اين باره گذرانديم، كه اينگونه تعبيرات قرآنى، تعبيرات حقيقى است نه مجازى، خواننده مى‏تواند بدانجا مراجعه نمايد. 

و اينكه فرمود: "اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون"اشاره است به لازمه سوم انكار شان، كه عبارت بود از مكثشان در عذاب و شقاوت. 

پى‏نوشت‏ها: 

1) مجمع البيان ج 5 و 6، ص 277، ط تهران. 

2) اى مردم! اگر در شك برانگيخته شدن مى‏باشيد پس (بدانيد كه) همانا ما شما را از خاك از نطفه، سپس از خون بسته شده، سپس از پارچه گوشتى تمام خلقت و غير تمام خلقت خلق كرديم ...سوره حج، آيه .5

3) و براى ما مثلى زد و خلقت خود را فراموش كرده گفت: چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مى‏كند؟ بگو زنده مى‏كند آنها را كسى كه در اولين بار خلقشان كرد.سوره يس، آيه 78 و .79

4) سوره الم سجده آيه 10 و .11
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:364.txt">استدلالهاى قرآن بر لزوم معاد </a><a class="text" href="w:text:365.txt">دو دليل بر لزوم معاد </a></body></html>
استدلالهاى قرآن بر لزوم معاد
آياتى است كه قيامت را امر ضرورى و حتمى معرفى‏مى‏كند و نبود آن را مستلزم يك امر ناروا(محال)درباره ذات خداوند مى‏داند. 

اين مطلب از دو راه بيان شده است: يكى از راه عدل الهى و اينكه‏خداوند به هر مخلوقى آنچه را كه استحقاق دارد و شايسته آن است عنايت مى‏كند، ديگر از راه حكمت‏خداوندو اينكه ذات اقدس الهى مخلوقات را براى غايت و هدفى آفريده است، حكمت الهى‏ايجاب مى‏كند كه موجودات را به كمال لايق و غايت ممكنشان سوق دهد.

قرآن كريم مى‏گويد: اگر قيامت و حيات جاويد و سعادت‏جاويد و پاداش و كيفر اخروى نباشد بر ضد عدل خداوندى است و نوعى ظلم است و ظلم بر خداوند نارواست، وهم مى‏گويد اگر حيات جاويد و پايان ثابت و ابدى در كار نباشد خلقت عبث و پوچ است و عبثكارى بر خداوند نارواست.

آياتى كه با تكيه بر عدل خداوندى و ياحكمت‏خداوندى، بازگشت به خدا و حيات جاويدان را امرى حتمى و تخلف ناپذير خوانده است بسيار است.اكنون دو مورد از دو سوره‏قرآن مى‏آوريم كه در هر دو مورد، هم بر عدل الهى تكيه شده است و هم بر حكمت او: 1.در سوره مباركه «ص‏» پس از ذكر اين مطلب‏كه كسانى كه از راه خدا منحرف شده‏اند، به موجب اينكه روز حساب را فراموش كرده‏اند عذاب شديد خواهندداشت، در آيه 27 و آيه 28 درباره روز حساب(روز قيامت)چنين مى‏فرمايد: وما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروافويل للذين كفروا من النار.ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض

صفحه : 531
ام نجعل المتقين كالفجار.

ما آسمان و زمين را باطل و پوچ نيافريده‏ايم.آن(انديشه‏اينكه خلقت بر پوچى است)گمان كسانى است كه با حقيقت از در عناد آمده‏اند، پس واى بر چنين كسان از آتش.آيا ما كسانى‏را كه(به خدا و معاد و پيامبر)ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند مانند تبهكاران قرارخواهيم داد، يا پرهيزكاران را مانند اهل فسق و فجور قرار خواهيم داد؟ چنانكه مى‏بينيم، در آيه اول از اين دو آيه به حكيم‏بودن خدا و حكيمانه بودن خلقت و در آيه دوم به عدل الهى و عادلانه بودن آفرينش استناد شده است.

2.در سوره مباركه جاثيه آيه 21 و 22 چنين آمده است: ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين آمنواو عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون.و خلق الله‏السموات و الارض بالحق و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون.

آيا آنان كه مرتكب كارهاى بد مى‏گردند گمان كرده‏اند كه‏آنها را مانند مردمى كه ايمان آورده‏اند و كار شايسته كرده‏اند قرار دهيم در حالى كه زندگى و مردگى‏شان يكسان‏است؟حكمى كه رانده‏اند بد حكمى است.و خداوند آسمان