ها و زمين را به حق(نه به باطل و پوچى)آفريده است و براى‏اينكه هر كسى به جزاى(پاداش يا كيفر)آنچه كسب كرده برسد، و آنان هرگز مورد ظلم قرار نخواهند گرفت.

در آيه اول از اين دو آيه به اصل عدل اشاره شده است و در آيه دوم‏به اصل حكمت، و در ذيل آيه دوم بار ديگر عدل الهى به عنوان غايت و هدف از قيامت ذكر شده است.

توضيح
اينجا لازم است توضيحى درباره اين دو اصل بدهيم كه چگونه‏است كه عدل الهى و هم حكمت الهى، حيات جاويدان را ايجاب مى‏كند؟و چگونه است كه اگر

صفحه : 532
فرض كنيم حيات جاويدانى در پى اين حيات محدود نباشدكه هر كس به نتيجه جاويد كردارش برسد، آفرينش جهان و انسان، هم از نظر عدل الهى غيرقابل توجيه است و هم از نظر حكمت الهى؟از عدل الهى آغاز مى‏كنيم.

عدل الهى
عدالت در مفهوم وسيعش عبارت است ازدادن حق صاحبان استحقاق بدون هيچ تبعيضى ميان آنها.اگر حق هيچ صاحب حقى ادا نشود بر خلاف عدالت است، همچنانكه‏اگر تبعيض شده و حق بعضى داده شود و حق بعضى ديگر داده نشود باز بر خلاف عدالت است.

اگر معلمى هنگام امتحان دانش آموزان نمره همه را ازآنچه استحقاق دارند كمتر بدهد برخلاف عدالت رفتار كرده است، همچنانكه اگر نمره برخى را بر طبق استحقاق‏آنها بدهد و نمره برخى ديگر را كمتر بدهد باز بر خلاف عدالت رفتار كرده است.

عدالت از يك نظر ملازم است با مساوات.مساوات يعنى‏به همه به چشم مساوى نگريستن و تبعيض قائل نشدن.لازمه اين گونه مساوات، عدالت است، يعنى اين است كه‏به هر كسى هر اندازه استحقاق دارد به او داده شود، اگر زياد استحقاق دارد زياد داده شود و اگر كم استحقاق دارد كم‏داده شود و در اين جهت تبعيضى صورت نگيرد.اما اگر مساوات را مساوات در «اعطاء» فرض كنيم كه بدون رعايت استحقاقها و درجه‏استحقاقها به همه افراد برابر يكديگر داده شود، اين گونه مساوات بر خلاف عدالت است و ملازم با ظلم است، همچنانكه مساوات‏در منع نيز ظلم است، يعنى اينكه همه مانند هم و بدون هيچ تبعيضى نسبت به آنچه استحقاق دارند محروم و ممنوع بمانند.

بنا بر اين عدل الهى به اين معنى است كه موجودات جهان هركدام در درجه‏اى از هستى و در درجه‏اى از قابليت فيض گيرى از خداوندند.از طرف خداوند نسبت به هيچ‏موجودى تا آن اندازه كه امكان و قابليت دارد از فيض دريغ نمى‏شود.هر موجودى هر چيزى را كه ندارد به اين دليل است كه‏در مجموع شرايطى كه قرار دارد امكان و قابليت داشتن آن چيز را ندارد. 

صفحه : 533
اكنون مى‏گوييم كه اگر برخى موجودات با يك سلسله‏تجهيزات و امكانات به وجود آيند ولى همواره از افاضه آن كمال لايق به آنها خوددارى گردد، برخلاف عدل الهى است.بلكه‏به مقتضاى عدالت، متناسب با استحقاقها افاضه فيض به آنها مى‏شود.

انسان در ميان ساير موجودات، موجودى است با سرمايه و استعداد و لياقت‏و امكانات ويژه.كارهاى انسان و انگيزه‏هايى كه او را وادار به كار و فعاليت مى‏كند منحصر به آنچه‏در حيوان هست نيست.حيوان صرفا داراى غرايزى است كه او را به طبيعت و زندگى مادى مربوط مى‏كند، ولى انسان - آنچنانكه‏قبلا هم گفتيم - داراى غرايزى است كه با حسابهاى اين جهان جور نمى‏آيد، يعنى در سطحى بالاتر است، در سطح جاويدانى و جاودانگى است.

انسان داراى انگيزه‏هاى عالى اخلاقى، علمى،ذوقى، مذهبى و الهى است و بسيارى از كارهاى خويش را تحت تاثير آن انگيزه‏ها انجام مى‏دهد و احيانا زندگى طبيعى و مادى‏و حيوانى خود را فداى هدفهاى عالى و انسانى خود مى‏كند.انسان به تعبير قرآن نظام عملى خويش را بر اساس «ايمان‏و عمل صالح‏» قرار مى‏دهد و در اين نظام عملى خواهان حيات جاويد و خشنودى خداوند است.در انسان، هم انديشه عظيم‏جاويدانى هست و هم آرزوى آن و هم غرايزى كه به آن سو او را سوق مى‏دهد.

همه اينها حكايت دارد از نوعى استعداد و قابليت براى جاويدان‏ماندن.به عبارت ديگر، همه اينها حكايت دارد از تجرد و غير مادى بودن روح آدمى.همه اينها انسان را در اين‏جهان در حكم جنين قرار مى‏دهد كه در رحم مادر با يك سلسله تجهيزات از قبيل جهاز تنفسى، گردش خون، دستگاه عصبى،جهاز باصره و سامعه و جهاز تناسلى مجهز مى‏شود كه صرفا با حيات دنياى بعد از رحم جورمى‏آيد و اما با حساب رحم و زندگى موقت و نه ماهه رحم جور نمى‏آيد.

درست است كه انسان در زندگى اين دنيا از نظام ايمان‏و عمل صالح بهره مى‏گيرد، ولى اين بهره گيرى‏ها بالتبع است.نظام ايمان و عمل صالح در حكم بذرى است كه تنهادر يك حيات سعادتمندانه جاويدان قابل رشد و پرورش است، يعنى در يك حيات‏جاويدان و براى يك حيات جاويدان مفهوم و معنى صحيح پيدا مى‏كند.

انسان نه تنها در نظام ايمان و عمل صالح در اوجى بالاتر از طبيعت‏پرواز مى‏كند و بذرهايى ما فوق روابط مادى مى‏پاشد، در نظام ضد ايمان و عمل صالح كه در

صفحه : 534
اصطلاح قرآن نظام كفر و فسق ناميده مى‏شود نيز كارهايش‏از حدود حسابهاى طبيعى و حيوانى و از حدود نيازهاى بدنى و روابط طبيعى خارج مى‏شود و جنبه روحى و جاودانگى‏به خود مى‏گيرد ولى به صورت انحرافى، و از اين رو استحقاق نوعى حيات جاويدان پيدا مى‏كند كه متاسفانه براى‏خودش دردها و رنجها همراه دارد و به اصطلاح دينى او را جهنمى مى‏كند.

انسان چنين نيست كه اگر در مدار ايمان و عمل صالح حركت نكندخود را در مدار حيوان محدود كند، بلكه به اصطلاح زير صفر مى‏رود و به تعبيرقرآن‏بل هم اضل (1) يعنى از حيوان پست‏تر و گمراه‏تر مى‏گردد.

اكنون اگر حيات جاويدان در كار نباشد، مثل انسانهايى‏كه در نظام ايمان و عمل صالح حركت كرده‏اند و انسانهايى كه در نظام ضد ايمان و عمل صالح حركت كرده‏اندمثل شاگردانى است كه برخى تكاليف خود را به نحو احسن انجام داده‏اند و برخى ديگر وقت‏خود را به بازيگوشى گذرانده‏اند و معلم‏بخواهد همه آنها را از نمره محروم سازد.اين محروميت ظلم است و بر خلاف اصل عدل.

اين مطلب را به بيانى ساده‏تر نيز مى‏توان ادا كرد و آن اينكه خداوندمردم را دعوت كرده است به ايمان و نيكوكارى.مردم از لحاظ پذيرش اين دعوت دو گونه شده‏اند: برخى اين‏دعوت را پذيرفته و نظام فكرى و اخلاقى و عمل خود را بر آن تطبيق داده‏اند و برخى ديگر نپذيرفته و به بدكارى و فسادپرداخته‏اند.از طرف ديگر، مى‏بينيم كه نظام اين جهان بر اين نيست كه صد در صد نيكوكاران را پاداش بدهد و بدكاران را كيفر،بلكه برخى نيكوكاريها هست كه حيات انسان با آن پايان مى‏يابد و مجالى براى پاداش نيست، پس جهانى ديگر بايد باشدكه نيكوكاران پاداش كامل نيكوكارى خود را دريافت كنند و بد كاران كيفر كار بد خود را، و گرنه برخلاف عدل الهى است.

حكمت الهى
ما انسانهاكارهايمان بر دو قسم است: كارهاى عبث و بيهوده كه نتيجه‏اى بر

.............................................................. 1.اعراف/179.

صفحه : 535
آنها مترتب نيست، يعنى هيچ تاثيرى در رساندن ما به كمالاتى‏كه در استعداد ما هست و به عبارت ديگر در رساندن ما به