 العلم ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله " (5) 

چون اين آيه نيز دلالت دارد بر اينكه اعراض از ذكر خدا غفلت از آيات او است، و باعث آن 

مى‏شود كه ديد آدمى كوتاه گشته، علم او تنها در چهار ديوارى تنگ زندگى دنيا و شؤون آن دور 

بزند.آرى، كسى كه از ياد خدا غافل است خواستش نيز از چهار ديوارى زندگى مادى دنيا 

فراتر نمى‏رود، و اين خود ضلالت از راه خدا است، كه در آيه زير اين ضلالت به فراموشى روز 

حساب تعريف شده، مى‏فرمايد: "ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم 

الحساب" (6) 

پس، روشن شد كه انكار لقاء الله و فراموشى روز حساب موجب اين است كه انسان به 

زندگى دنيا راضى شود و به جاى آخرت بدان اطمينان و دلگرمى يافته، علم و معرفتش 

و خواست و اراده‏اش منحصر در همين چهار چوب تنگ دنيا شود، و چون مدار و معيار بر حقيقت 

ذكر، است و اينكه آدمى جدا و واقعا در طلب آخرت و رضاى خدا باشد، لا جرم هيچ فرقى 

نيست بين آن كسى كه به كلى منكر معاد و لقاء خداست و بين آن كسى كه هم قولا و هم فعلا 

به زندگى دنيا راضى است و يا اينكه فعلا به زندگى دنيا راضى است اما لفظا قائل به معاد 

است.و نيز روشن گرديد كه اعتقاد به معاد يكى از اصول و پايه‏هائى است كه استوارى دين 

بر آن بنا نهاده شده است، چون با سقوط اين پايه امر و نهى و وعده و وعيد و بلكه اصل نبوت 

و وحى ساقط مى‏شود، و معلوم است كه با سقوط اينها دين الهى بكلى باطل مى‏شود. 

"اولئك ماويهم النار بما كانوا يكسبون" ـ اين جمله، جزاى آنان را بيان مى‏كند و 

مى‏فرمايد كه جزاى اعمالى كه كردند آتش جاودانه است. 

"ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات يهديهم ربهم بايمانهم..." 

اين آيه شريفه بيانگر عاقبت أمر مؤمنين و پاداشى است كه خداى تعالى در برابر 

پذيرفتن دعوت او و اطاعتش مى‏دهد.مى‏فرمايد: آن پاداش اينست كه خداى سبحان چنين 

كسانى را به ايمانشان هدايت مى‏فرمايد.و معلوم است كه منظور از اين هدايت، هدايت به سوى 

پروردگارشان است، چون كلام، در باره عاقبت امر كسى است كه اميدوار لقاء الله است، 

همچنانكه خداى تعالى خودش فرموده: "و يهدى اليه من اناب" (7) و مسلما ايمان اگر آدمى را 

هدايت مى‏كند، به اذن خدا به سوى خدا هدايت مى‏كند، و نيز اگر مؤمنين به سوى حق و يا به 

سوى صراط مستقيم و يا هر چيز ديگرى كه قرآن كريم مشتمل بر آن است هدايت مى‏كنند در 

حقيقت به وسائل و مدارجى هدايت مى‏كنند كه اين مدارج سرانجام منتهى به خداى تعالى 

مى‏شود، همچنانكه باز خداى تعالى فرموده: "و ان الى ربك المنتهى" (8) 

در اين آيه سؤالى به ذهن مى‏رسد و آن اين است كه چرا مؤمنين را به ايمان و اعمال 

صالحه توصيف كرده، ولى هدايت به سوى خودش را تنها به ايمان نسبت داده؟ جوابش اين 

است كه تنها عاملى كه بنده خدا را به مقام قرب بالا مى‏برد ايمان است، و اعمال صالح در آن 

نقشى ندارد، تنها نقش اعمال صالح يارى ايمان و به نتيجه رساندن ايمان در بعد عمل است، 

همچنانكه خداى تعالى فرموده: "يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات " (9) و در اين 

گفتارش ايمان و علم را عامل بلند شدن و بالا رفتن دانسته و از تاثير عمل صالح سكوت كرده .از 

اين آيه روشن‏تر آيه زير است كه مى‏فرمايد: "اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه " (10) 

البته همه اينها در باره هدايت است كه كار ايمان است، و اما نعمت‏هاى بهشتى امرى 

است كه اعمال صالح در آن دخالت دارد، همچنانكه اعمال زشت دخالت در انواع عذاب 

دارد، خداى تعالى در باره مؤمنينى كه اعمال صالح دارند مى‏فرمايد: "تجرى من تحتهم الانهار 

فى جنات النعيم" (11) و در باره كفار مى‏فرمايد: "اولئك ماويهم النار بما كانوا يكسبون" (12) 

خواننده محترم و پژوهشگر متدبر بايد توجه داشته باشد كه خداى تعالى در ميان همه 

منازل قرب، پاداش كسانى را كه به وسيله ايمان خود هدايت يافتند جنات نعيم ذكر كرده، و در ميان 

همه نعمت‏هاى بهشتى انهارى را نام برده كه در بهشت از زير آنان جارى است، حال بايد ديد 

علت اين انتخاب چيست؟ ما در تفسير آيه شريفه: "صراط الذين انعمت عليهم" (13) و در تفسير 

آيه شريفه: "فاولئك مع الذين انعم الله عليهم" (14) گفتيم كه در قرآن كريم نعمت به معناى 

حقيقيش همانا ولايت الهى است، و يكى از چيزهائى كه خداى تعالى اولياى مقربين خود را به 

آن اختصاص داده نوعى از شراب بهشت است كه با نوشاندن آن شراب به ايشان احترامشان 

كرده، به شان آنان اعتناء مى‏نمايد، مثلا فرموده: "ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها 

كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا" (15) ، و نيز فرموده: "ان الابرار لفى نعيم...يسقون من 

رحيق مختوم...عينا يشرب بها المقربون" (16) ، و اين بر خواننده گرامى است كه در اينگونه آيات 

دقت نموده، بعضى را با بعضى ديگر مقايسه و تطبيق كند تا شايد بتواند به بعضى از اسرار لطيف 

كه خداى عز و جل در كلام خود به وديعت نهاده دست يابد. 

"دعويهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعويهم ان الحمد لله 

رب العالمين" 

اولين كرامتى كه خداى سبحان به اوليايش ـ يعنى همانهائى كه در دلهايشان غير خدا 

نيست و غير خدا كسى امورشان را تدبير نمى‏كند ـ كرده اين است كه دلهايشان را از محبت غير 

خودش پاك مى‏كند، تا به آنجا كه غير خدا را دوست نمى‏دارند و جز به خدا به هيچ چيز ديگر 

نمى‏انديشند و جز در راه او قدمى بر نمى‏دارند.پس، اولياء خدا منزه از هر شريكى براى خدا 

هستند، يعنى هيچ چيز ديگر دلهاى آنان را به سوى خود نمى‏كشد، و از ياد خدا غافل نمى‏سازد، و 

هيچ شاغلى آنان را از پروردگارشان به خود مشغول نمى‏كند. 

و اين منزه بودن دلهايشان همان تنزيهى است كه آنان نسبت به خداى تعالى دارند. 

آرى، اولياء خدا، پروردگار خود را از هر چيزى كه لايق به ساحت قدس او نيست منزه 

مى‏دارند، چه شريك در اسم و چه شريك در معنا، و چه نقص، و چه عدم.و نيز تسبيح آنان 

در باره پروردگارشان تنها تسبيح به زبان و صرف گفتن"سبحان الله"نيست، بلكه تسبيحشان 

هم به زبان، هم به عمل و هم به قلب مى‏باشد، چون تسبيح اگر كمتر از اين و در مرحله‏اى 

پايين‏تر از اين باشد تسبيحى آميخته با شرك است، همچنانكه خداى تعالى فرموده: "و ما يؤمن 

اكثرهم بالله الا و هم مشركون" (17) 

و اين اولياء خدا كه خداى تعالى دلهايشان را از پليدى محبت غير خود ـ كه دل را 

مشغول از ذكر خدا مى‏سازد ـ پاك ساخته و از محبت خويشتن پر نموده است، اراده نمى‏كنند 

مگر خود خدا را، چون خداى تعالى خيرى است كه شرى با آن نيست، آرى"و الله خير" (18) 

و نيز اولياى خدا با دلهاى مالامال از خير و سلام خود با احدى روبرو نمى‏شوند مگر 

بخير و سلام.بله، مگر آنكه طرف مقابل كسى باشد كه خير و سلام را مبدل به شر و ضرر سازد، 

كه در اين صورت اولياى خدا نيز با شر، با آنان برخورد مى‏كنند.همانطورى كه قرآن كريم، شفاء 

قلوب است براى كسانى كه خواهان شفاء از آن باشند و ليكن براى ظالمين ثمره‏اى ج