ز بيشتر 

شدن گمراهى ندارد. 

و نيز اولياى خدا و دارندگان چنين قلبى طاهر به هيچ چيز و هيچ حادثه‏اى بر نمى‏خورند 

مگر آنكه آن را نعمتى از نعمت‏هاى خدا يافته، با ديد نعمت به آن مى‏نگرند، نعمتى كه از 

صفات جمال خدا و معانى كمال او حكايت دارد و عظمت و جلال او را بيان مى‏كند، در نتيجه 

اگر چيزى را توصيف مى‏كنند ـ بدان جهت است كه آن را يكى از نعمت‏هاى خدا مى‏بينند، و 

جمال خدا ـ در اسماء و صفاتش ـ را در آن چيز مشاهده مى‏كنند، و در هيچ چيز از پروردگار خود 

غافل و دستخوش فراموشى نمى‏شوند ـ قهرا اين توصيفشان از آن چيز توصيف پروردگارشان 

است، به افعال و صفات جميل و در نتيجه ثنائى است از آنان بر خدا و حمدى است از ايشان 

براى خدا، چون حمد چيزى جز ثناء به فعل اختيارى جميل نمى‏باشد. 

اين است وضع اولياى خداى تعالى مادام كه در دنيايند، يعنى در دار عمل قرار دارند، و 

در امروزشان براى فردايشان جد و جهد دارند، و اما بعد از آنكه از اين خانه خارج شده، به لقاء 

پروردگارشان رسيدند و خداى تعالى وعده‏هائى كه به آنان داده بود بطور كامل به آنان داده، و 

در رحمت و در دار كرامت خود جايشان داد، و در آن هنگام نورشان را تمام مى‏كند همان نورى 

را كه در دنيا فقط به آنان داده بود، و قرآن كريم وضع آن روز آنان را چنين حكايت مى‏كند : 

"نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا" (19) . 

در اين جا است كه خداى تعالى شرابى طهور به آنان مى‏چشاند و با آن، سريره و 

باطنشان را از هر شرك آشكار و پنهانى پاك مى‏كند، و در نور علم و يقين غرقشان مى‏سازد، و از 

اقيانوس دلشان چشمه‏هاى حكمت بر زبانهايشان جارى مى‏كند، در نتيجه نخست خداى تعالى 

را تسبيح و تنزيه نموده، سپس به رفقايشان كه همان انبياء و صديقين و شهداء و صالحين‏اند 

سلام مى‏كنند، آنگاه خدا را با رساترين وجه و به بهترين بيان حمد و تسبيح و ثنا مى‏گويند . 

اين آن مطالبى است كه دو آيه شريفه مورد بحث قابل انطباق بر آنها هست ـ و خدا 

داناتر است ـ اينك اين دو آيه را جمله جمله معنا مى‏كنيم: كسانى كه ايمان آورده و اعمال 

صالح مى‏كنند"تجرى من تحتهم الانهار فى جنات النعيم"، در جنات نعيم نهرها از زير 

كاخشان روان است.گفتيم كه در اين جمله سخن از بهشت ولايت و تطهير دلها است، 

"دعويهم فيها سبحانك اللهم"، دعوايشان در آن بهشت‏ها همه اين است كه بارالها تو را 

تسبيح مى‏گوئيم.و گفتيم كه در اين جمله خدا را از هر نقص و حاجت و شريكى منزه مى‏دارند، 

و اين گفتارشان بر وجه حضور است، يعنى خدا را حاضر مى‏بينند و تسبيحش مى‏گويند، چون 

اولياى خدا از پروردگار خود محجوب نيستند، "و تحيتهم فيها سلام"و در آنجا درودشان به 

يكديگر سلام است، كه اين ملاقات را به نشانه امنيت مطلق نامگذارى كردن است، گو اينكه 

در دنيا نيز يكديگر را به كلمه سلام تحيت مى‏گويند، و ليكن سلام در دنيا علامت امنيت نسبى و 

امنيتى اندك است، اما در بهشت علامت امنيت مطلق است، "و آخر دعويهم ان الحمد لله 

رب العالمين"آخرين مرحله كمال علم اهل بهشت بدينجا منتهى مى‏شود كه خدا را بعد از 

تسبيح و تنزيه ثنا گويند. 

در سابق در تفسير آيه شريفه: "الحمد لله رب العالمين" (20) نيز گفتيم كه هر چند 

هر كسى مى‏تواند به زبان بگويد"الحمد لله"و ليكن از آنجا كه حمد، توصيف و ستودن خداى 

تعالى است، هر كسى نمى‏تواند خداى را توصيف كند، اين كار تنها از بندگان مخلص خداى 

تعالى بر مى‏آيد، افراد انگشت‏شمارى كه خداى تعالى آنان را براى خود خالص نموده، و به 

كرامت قرب خود اختصاص داده و هيچ واسطه‏اى بين آنان و بين خداى تعالى نيست.به آيه زير 

توجه بفرمائيد كه چگونه خداى تعالى را از توصيف خلق منزه دانسته و تنها توصيف بندگان 

مخلص را امضاء مى‏كند: "سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين" (21) . 

و به همين جهت است كه مى‏بينيم خداى عز و جل حمد كسى را در كلام مجيدش نقل 

نكرده الا حمد افراد انگشت‏شمارى از انبياى گرامش را، مانند نوح، ابراهيم، محمد، داوود 

و سليمان ( عليهم صلوات الله) .در گفتگويش با جناب نوح (ع) فرموده: "فقل الحمد 

لله الذى نجينا من القوم الظالمين" (22) و از جناب ابراهيم (ع) حكايت كرده كه 

گفت: "الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسمعيل و اسحق" (23) ، و در چند جا كه 

دستوراتى به رسول اسلام (ص) مى‏دهد مى‏فرمايد: 

"قل الحمد لله" (24) ، و از داوود و سليمان (ع) حكايت كرده كه: "و قالا 

الحمد لله" (25) . 

همچنانكه در چند جاى كلام مجيدش حمد اهل بهشت را حكايت كرده است، مانند: 

"و قالوا الحمد لله الذى هدينا لهذا" (26) "و قالوا الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن" (27) ، "و قالوا 

الحمد لله الذى صدقنا وعده" (28) "و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين". 

از آيه مورد بحث استفاده مى‏شود كه خداى سبحان، مؤمنين از اهل بهشت را سرانجام 

به بندگان مخلص خود ملحق مى‏سازد، پس اين آيه دلالت دارد بر وعده‏اى جميل و بشارتى 

عظيم به مؤمنين. 

پى‏نوشت‏ها: 

(1) "سوره اعراف، آيه 54". 

(2) هان اى انسان! تو دائما در حال تلاش و حركت به سوى پروردگارت هستى، تلاشى كه تو را به 

ديدار او مى‏كشاند."سوره انشقاق، آيه 6" 

(3) مجمع البيان، ط.اسلاميه، ج 5، ص .91

(4) ما خواب شما را مايه راحتى شما و شب را پوشش و روز را براى معاش شما قرار داديم ."سوره 

نبا، آيات 9 ـ 11". 

(5) و در زمين ارزاق آن را در چهار فصل تقدير نمود، تقديرى مساوى براى همه محتاجان. "سوره 

فصلت، آيه 10". 

(6) پس روى از كسى كه از ذكر ما اعراض مى‏كند و جز زندگى دنيا نمى‏خواهد بگردان، چون 

بيش از اين معرفت ندارد، محققا پروردگار تو داناتر است به كسى كه از راه او گمراه شده ."سوره نجم، 

آيات 29 و 30". 

(7) محققا كسانى كه از راه خدا گمراه شدند عذابى شديد دارند، بدان جهت كه روز حساب را 

فراموش كردند."سوره ص، آيه 26" 

(8) خداى تعالى هر كسى را كه به سوى او رجوع كند به سوى خود هدايت مى‏كند."سوره رعد، آيه 

27" 

(9) و محققا منتهى اليه همه حركت‏ها به سوى پروردگار تو است."سوره نجم، آيه 42" 

(10) خداى تعالى از ميان شما كسانى را كه ايمان دارند بالا مى‏برد و نيز كسانى كه موفق به داشتن 

علم شدند به درجاتى بلند مى‏رساند."سوره مجادله، آيه 11" 

(11) كلمه‏هاى پاك (كه همان عقائد حقه است) به سوى خدا بالا مى‏رود، و عمل صالح آن را در 

بالا رفتن مدد مى‏كند."سوره فاطر، آيه 10" 

(12) در بهشت‏هاى نعيم، از زير آنان نهرها روان است."سوره يونس، آيه 9" 

(6) اينان جايشان آتش است به سزاى آن اعمالى كه مى‏كردند."سوره يونس، آيه 8" 

(13) "سوره حمد، آيه 7". 

(14) "سوره نساء، آيه 69". 

(15) محققا ابرار از جامى خواهند نوشيد كه مزاج كافور دارد، از چشمه‏اى كه بندگان خدا از آن 

مى‏نوشند، چشمه‏اى كه خود آنان آنرا به نوعى ناگفتنى بجوشش در مى‏آورند."سوره انسان، آيات 5 و 6". 

(16) محققا ابرار در نعيم خواهند بود...و از شرابى سر به مهر خواهند نوشيد...، چشمه‏اى كه تنها 

مقربين از آن ـ و يا به آن مى‏نو