شند ـ "سوره مطففين، آيات 22 ـ 28" 

(17) بيشتر مردم به خدا ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه در عين حال مشركند."سوره يوسف، آية 106" 

(18) "سوره طه، آيه 73". 

(19) نورشان در پيشاپيش آنان و در سمت راستشان در حركت است، مى‏گويند: پروردگارا نور ما را 

براى ما به حد كمال و تمام برسان."سوره تحريم، آيه 8" 

(20) "سوره حمد، آيه 2". 

(21) منزه است خداى تعالى از آنچه خلق در توصيفش مى‏گويند، مگر توصيف بندگان مخلص او . 

"سوره صافات، آيات 159 و 160". 

(22) بگو سپاس خداى را كه ما را از شر قوم ستمكار نجات بخشيد."سوره مؤمنون، آيه 28" . 

(23) حمد خداى را كه در پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد."سوره ابراهيم، آيه 39 ". 

(24) بگو حمد از آن خدا است."سوره نمل، آيه 93" 

(25) گفتند: الحمد لله"سوره نمل، آيه 15". 

(26) و گفتند حمد خدائى را سزا است كه ما را براى رسيدن به چنين سرانجامى هدايت فرمود . سوره اعراف، آيه 43

(27) و گفتند حمد آن خدائى را كه اندوه و دلواپسى را از ما ببرد."سوره فاطر، آيه 34 " 

(28) و گفتند حمد آن خدائى را سزا است كه به وعده‏اى كه به ما داده بود وفا كرد."سوره زمر، آيه 74". 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:367.txt">بعد از مردن چه عالمى است؟ </a><a class="text" href="w:text:368.txt">معاد از نظر صدر المتالّهين </a></body></html>بعد از مردن چه عالمى است؟
آيا انسان پس از مرگ يكباره وارد عالم قيامت مى‏شود و كارش يكسره‏مى‏گردد، و يا انسان در فاصله مرگ و قيامت‏يك عالم خاصى را طى مى‏كند و هنگامى كه قيامت كبرى بپاشد وارد عالم قيامت مى‏گردد؟(و البته اين را هم مى‏دانيم كه تنها خدا مى‏داند كه قيامت كبرى كى‏بپا مى‏شود.حتى پيامبران نيز از اين مطلب اظهار بى اطلاعى كرده‏اند).

مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات‏متواتر و غير قابل انكارى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار رسيده است استفاده مى‏شود، هيچكس بلافاصله پس ازمرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى‏شود، زيرا قيامت كبرى مقارن است با يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى كلى در همه موجودات زمينى‏و آسمانى كه ما سراغ داريم يعنى كوهها، درياها، ماه، خورشيد، ستارگان، كهكشانها.هنگام قيامت كبرى هيچ چيزى‏در وضع موجود باقى نمى‏ماند.بعلاوه در قيامت كبرى اولين و آخرين جمع مى‏شوند، و ما مى‏بينيم كه هنوز نظام جهان برقراراست و شايد ميليونها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز برقرار باشد و ميلياردها ميليارد انسان ديگر بعد از اين بيايند.

همچنين از نظر قرآن كريم - همان طور كه‏از آيات گذشته و يك سلسله آيات ديگر استفاده مى‏شود - هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرونمى‏رود، يعنى چنين نيست كه انسان پس از مردن در حالى شبيه بيهوشى فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشدنه المى، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى، بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله‏اى ديگر از حيات مى‏گرددكه همه چيز را حس مى‏كند، از چيزهايى لذت مى‏برد و از چيزهاى ديگر رنج، البته لذت و رنجش بستگى دارد به افكار و اخلاق‏و اعمالش در دنيا.اين مرحله ادامه دارد تا آنگاه كه قيامت كبرى بپا شود.در آن هنگام در اثر يك سلسله انقلابها ودگرگونيهاى بى نظير كه در آن واحد جهان را فرا مى‏گيرد و از دورترين ستارگان گرفته تا زمين ما همه مشمول آن دگرگونى مى‏شوند،اين مرحله يا اين عالم كه براى هر كسى يك فاصله و حد وسط ميان دنيا و قيامت مى‏شود، پايان مى‏پذيرد.

پس، از نظر قرآن كريم عالم پس از مرگ در دومرحله صورت مى‏گيرد، و به تعبير صحيح‏تر، انسان پس از مرگ دو عالم را طى مى‏كند: عالمى كه مانند عالم دنيا پايان مى‏پذيردو «عالم برزخ‏» ناميده مى‏شود، ديگر عالم قيامت كبرى كه به هيچ وجه پايان‏نمى‏پذيرد.اينك بحث مختصرى درباره عالم برزخ و بحثى درباره عالم قيامت.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار جلد 2 صفحه 513 
معاد از نظر صدر المتالّهين
امثال ملا صدرا گفته‏اندمعاد جسمانى است اما همه معاد جسمانى را برده‏اند در داخل خود روح‏و عالم ارواح، يعنى گفته‏اند اين خصايص جسمانى در عالم ارواح وجود دارد، اين فاصله‏اى‏كه قدما از قبيل بو على ميان روح و جسم قائل بوده‏اند و فقط عقل را روحى مى‏دانستند و غير عقل را روحى نمى‏دانستند،اين فاصله وجود ندارد.اما البته اين مطلب هم مشكل را حل نكرده‏است، يعنى ما اين را با مجموع آيات قرآن نمى‏توانيم[تطبيق‏كنيم].با اينكه حرف خيلى خوبى است و آن را با دلايل علمى هم مى‏شود تاييد كرد ولى معاد قرآن را بااين مطلب نمى‏شود توجيه كرد، چون معاد قرآن تنها روى انسان نيست، روى همه عالم است.قرآن اساسا راجع به عالم ماده بحث‏مى‏كند نه تنها انسان: «اذا الشمس كورت، و اذا النجوم انكدرت، و اذا الجبال سيرت‏» (1) مربوط به قيامت است، «يوم‏تبدل الارض غير الارض‏» فقط ارض روح ما را نمى‏گويد، قرآن ارض(همين زمين)را دارد مى‏گويد، و ساير آياتى كه در قرآن هست. اينجا چيزهايى‏بوده است كه علم قديم قاصر بوده و نمى‏توانسته از اينجا يك قدم جلوتر برود، يعنى نه اينكه امثال ملا صدرا اينجا كه‏رسيده‏اند كميت‏شخصشان لنگ بوده، نه، اينجا كه رسيده‏اند علم قديم به شكلى بوده كه اجازه نمى‏داده است‏يك قدم جلوتر بروند،ولى علم امروز در اينجا جلوى ما را باز كرده و همين راهى كه آقاى مهندس رفته‏اند با اتكاء علم امروز بسيار راه‏مفيدى است.در ميان قدماى ما فقط مرحوم آقا على مدرس با اينكه در عصر قديم هم هست(متعلق به زمان ناصر الدين‏شاه است)و ظاهر هم اين است كه توجه به علم جديد نداشته ولى در عين حال در اين زمينه حرفهايى زده كه بوى اين مطلب مى‏آيد. چرا علم قديم اجازه نمى‏داده است؟آن روز هم عرض كردم‏و حالا تكرار مى‏كنم: در علم قديم اين حرفها نمى‏توانسته مفهوم داشته باشد كه خورشيد يك روزى پير شود واز بين برود، ماه پير شود و از بين برود، زمين ما ساقط شود، چون بر اساس فلكيات قديم بوده و افلاك يك حقايق ازلى و ابدى بوده‏اندو زمين هم يك موجودى بوده كه براى هميشه بايد در مركز عالم باقى بماند.خراب شدن عالم به طور كلى، براى آنهانمى‏توانسته از نظر علمى مفهوم داشته باشد، هر وقت مى‏گفتند تعبدا مى‏گفتند ولى از نظر علمى نمى‏توانستند توجيه كنند. حالا كه قرآن مى‏گويد: «و الارض جميعا قبضته يوم القيامة‏و السموات مطويات بيمينه‏» (2) تصريح قرآن است: زمين در آن روز در قبضه خداست و آسمانها به دست قدرت الهى درهم پيچيده مى‏شود، اگر ما اين مرحله را هم توانستيم حل كنيم - كه خود آقاى مهندس در اين مرحله گامهاى خيلى مؤثرو مفيدى برداشته‏اند - يعنى مرحله‏اى كه تمام عالم به سوى قيامت مى‏رود، كه آن خواصى كه عرض كردم[پديد مى‏آيد]كه‏نظامات عوض مى‏شود و تغيير مى‏كند و عالم مى‏رود به سويى كه در آنجا انسانها ديگر پيرى ندارند، فرسودگى ندارند، مردن‏ندارند، تكليف نمى‏تواند آنجا وجود داشته باشد، اجل و مهلت مقرر و از اين حرفها نمى‏تواند وجود داشته باش