كه و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او عروج مى‏كنند.سوره معارج، آيه 4. 

(9)و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرد.سوره مجادله، آيه 22. 

(10)سوره بقره، آيه 87. 

اضافه نموده كه به معناى نزاهت و طهارت است، و اين را هم تاييد انبياءخوانده. 

و اگر آيه سوره قدر را ضميمه اين آيات كنيم معلوم مى‏شود نسبتى كه روح مضاف دراين آيات با روح مطلق در سوره قدر دارد، نسبتى است كه افاضه به مفيض و سايه به چيزى كه‏به اذن خدا صاحب سايه شده است دارد. 

و همچنين روحى كه متعلق به ملائكه است، از افاضه روح به اذن خداست، و اگر درمورد روح ملك تعبير به تاييد و نفخ نفرموده، و در مورد انسان اين دو تعبير را آورده، در موردملائكه فرموده: "فارسلنا اليها روحنا"و يا فرموده: "قل نزله روح "، و يا فرموده: "نزل به‏الروح الامين" (2) ، براى اين بود كه ملائكه با همه اختلافى كه در مراتب قرب و بعد از خداى‏تعالى دارند، روح محضند، و اگر احيانا به صورت جسمى به چشم اشخاصى در مى‏آيند تمثلى‏است كه به خود مى‏گيرند، نه اينكه به راستى جسم و سر و پايى داشته باشند، همچنان كه‏مى‏بينيم در داستان مريم(ع)مى‏فرمايد: " فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشراسويا" (3) ، و ما در سابق يعنى در ذيل همين آيه بحثى در باره تمثيل داشتيم. 

به خلاف انسان كه روح محض نيست بلكه موجودى است مركب از جسمى مرده، وروحى زنده، پس در مورد او مناسب همان است كه تعبير به نفخ(دميدن)بكند، همچنان كه‏در مورد آدم فرمود: "فاذا سويته و نفخت فيه من روحى" (4) . 

و همانطور كه اختلاف روح در خلقت فرشته و انسان باعث‏شد تعبير مختلف شود، ودر مورد فرشته به نفخ تعبير نياورد، همچنين اختلافى كه در اثر روح يعنى حيات هست كه ازنظر شرافت و خست مراتب مختلفى دارد، باعث‏شده كه تعبير از تعلق آن مختلف شود، يكجاتعبير به نفخ كند، و جاى ديگر تعبير به تاييد نمايد، و روح را داراى مراتب مختلفى از نظراختلاف اثرش بداند. 

آرى يك روح است كه در آدميان نفخ مى‏شود، و در باره‏اش مى‏فرمايد: "و نفخت‏فيه من روحى"، و روحى ديگر به نام روح تاييد كننده است، كه خاص مؤمن است، و در 

............................................ 

(1)بگو آن را روح القدس نازل كرده.سوره نحل، آيه 102. 

(2)روح الامين آن را نازل كرده است.سوره شعراء، آيه 193. 

(3)ما روح خود را به سوى مريم فرستاديم، و او در برابر وى به صورت بشرى تمام عيار مجسم شد. 

سوره مريم، آيه 17. 

(4)هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم.سوره حجر، آيه 29. 

باره‏اش فرموده: "اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه" (1) ، كه از نظر شرافت درماهيت و از نظر مرتبت و قوت اثرش شريف‏تر و قوى‏تر از روحى است كه در همه انسانهاى‏زنده است، به شهادت اينكه در آيه زير كه در معناى آيه سوره مجادله است مى‏فرمايد: "او من‏كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج‏منها" (2) . 

ملاحظه مى‏كنيد كه در اين آيه مؤمن را زنده به حياتى داراى نور دانسته، و كافر را بااينكه جان دارد مرده و فاقد آن نور مى‏داند، پس معلوم مى‏شود مؤمن روحى دارد كه كافر آن راندارد، و روح مؤمن اثرى دارد كه در روح كافر نيست. 

از اينجا معلوم مى‏شود روح مراتب مختلفى دارد، يك مرحله از روح آن مرحله‏اى‏است كه در گياهان سبز هست، و اثرش اين است كه گياه و درخت را رشد مى‏دهد، و آيات‏داله بر اينكه زمين مرده بود، و ما آن را زنده كرديم در باره اين روح سخن مى‏گويد. 

مرحله‏اى ديگر از روح آن روحى است كه به وسيله آن انبيا تاييد مى‏شوند، و جمله"و ايدناه بروح القدس" (3) از آن خبر مى‏دهد، و سياق آيات دلالت دارد بر اينكه اين روح‏شريف‏تر است و مرتبه‏اى عالى‏تر از روح انسان دارد. 

و اما آيه"يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق" (4) ، و آيه"وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا" (5) ، هم مى‏تواند با روح ايمان تطبيق شود، و هم با روح‏القدس.و خدا داناتر است. 

اين را هم يادآورى كنيم كه ما در تفسير هر يك از اين آيات كريمه مطالبى در باره‏روح گذرانديم كه به درد اينجا مى‏خورد. 

............................................ 

(1)آنها كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش‏ايشان را تقويت فرموده.سوره مجادله، آيه 22. 

(2)آيا كسى كه مرده بود، و ما او را زنده كرديم، و برايش نورى قرار داديم، كه با آن در بين مردم‏راه مى‏رود، در مثل، مثل كسى است كه در ظلمت‏هاى بسيار قرار گرفته، و خارج شدن از آن برايش‏نيست؟.سوره انعام، آيه 122. 

(3)سوره بقره، آيه 87. 

(4)روح را از عالم امر خود بر هر كس از بندگانش بخواهد القاء مى‏كند، تا او مردم را از روزتلاقى بيم دهد.سوره مؤمن، آيه 15. 

(5)و اين چنين وحى كرديم به سوى تو روحى را از عالم امر خود.سوره شورى، آيه 52. 

الميزان جلد 20 صفحه 280 علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

اثبات روح در نهج‏البلاغه
در بحث معاد آنچنانكه ما نقل و استنباط كرده‏ايم و بلكه صراحت‏آيات قرآن بود، قرآن در فاصله ميان مرگ و قيامت‏يك حيات شخصى براى انسانها قائل است، و به عبارت‏ديگر براى روح انسان قبل از قيامت بقا قائل است و اين مطلب، ما را به بحث در مساله روح كشيد و آن طورى كه عرض كرديم‏خيال نمى‏كنم بشود ترديد كرد كه قرآن قائل به روح است.اين مطلب بايد براى ما مشخص شود كه قطع نظر از دلايل علمى‏يا فلسفى بر نفى يا اثبات روح، در متون اسلامى راجع به اين مساله چگونه اظهار نظر شده است، كه در راس همه‏قرآن است.هنوز هم در بعضى از آيات قرآن بحث‏خواهيم كرد.وقتى نظر اسلام كاملامشخص شد، آنوقت مى‏رويم سراغ نظريات علمى در نفى يا اثبات روح.

درباره آيات قرآن يك سلسله آيات همانها بود كه قبلاخوانديم و يك بحث‏خاصى راجع به آيه «و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى‏»(1) بعد عرض مى‏كنيم.

ولى قبلا اشاره‏اى به اين مطلب مى‏كنيم كه در غير قرآن، درساير مدارك و مستندات مذهبى ما يعنى در اخبار و احاديث و نهج البلاغه و دعوات مثل صحيفه سجاديه، درباره

.............................................................. 1.اسراء/85.

صفحه : 712
روح به همين عنوان كه خودش يك حقيقتى‏است و با مردن انسان از بدن جدا مى‏شود و باقى است، آنقدر هست كه من خيال نمى‏كنم بشود ترديد كرد.يك‏وقت هست كه ده حديث، پنجاه حديث در يك شرايط خاصى است، ممكن است انسان بگويد اين [عقيده]تحت تاثير افكار ديگران‏پيدا شده ولى اين[احاديث]به اصطلاح از حد متواتر گذشته است.من حالا چند جمله‏اى كه در نهج البلاغه آمده و مى‏شود به آن استنادكرد عرض مى‏كنم، بدون اينكه ادعا كنم همه آنچه را كه در نهج البلاغه ممكن است به آن استشهاد كرد پيداكرده‏ام، آنچه را كه هر وقت برخورد داشته‏ام يادداشت كرده‏ام عرض مى‏كنم براى اينكه مى‏خواهيم اول نظر اولياى اسلام را در اين جهت بدانيم.

اثبات روح در نهج البلاغه
چند خطبه مفصل در نهج البلاغه داريم كه يكى ازآنها به نام خطبه «ا