 الخلق و الامر 
( 8 ) ، « قل الله خالق كل شی‏ء »(9) ، « و لم يكن له شريك فی الملك 
( 10 ) ، وارد نمی‏سازد ( 11 ) .

پينوشتها:

1. نحل / 99 و 100.

2. ابراهيم/ 22.

3. سجده / 7.

4. طه/50.

5. اسراء / 64.

6. اعراف / 16 و 17.

7. شوري / 11.

8. اعراف / 54.

9. رعد / 16.

10. اسراء / 111.

11. برای بحث شيطان رجوع شود به تفسير " الميزان " جلد 8 صفحات 34 
- 58 ذيل آيات اول سوره اعراف ، و به كتاب " خدمات متقابل اسلام و 
ايران " تأليف نگارنده اين كتاب . 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:140.txt">فوايد شرور </a><a class="text" href="w:text:141.txt">شرور مقدمه خيرات 1</a><a class="text" href="w:text:142.txt">شرور مقدمه خيرات 2</a><a class="text" href="w:text:143.txt">ماهيت‏ شرور </a><a class="text" href="w:text:144.txt">تفكيك ناپذيرى خيرات و شرور </a><a class="text" href="w:text:145.txt">شر، عدمى است </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt"> چرا درباره خدا به بحث و بررسى بپردازيم؟ </a><a class="text" href="w:text:16.txt">دين فطرى است </a><a class="text" href="w:text:17.txt">قاعده دفع ضرر محتمل </a><a class="text" href="w:text:18.txt">شكر منعم </a></body></html>
فوايد شرور 
بحثى كه در ضمن بحث قبل داشتيم يك بحث فلسفى و يك تحليل عقلى درباره شرور بود ولى در اين بخث مساله را با ديدى ديگر مورد بررسى قرار مى‏دهيم. 

معمولا كسانيكه درباره شرور جهان به چشم خرده‏گيرى مى‏نگرند حساب نمى‏كنند كه اگر جهان، خالى از اين شرور گردد به چه صورت در خواهد آمد آنان فقط بطور بسيط و مجمل مى‏گوييند كاش جهان پر از لذت و كاميابى بود و كاش هر كسى به آرزوهاى خود مى‏رسيد و هيچ رنج و ناكاميى وجود نمى‏داشت منسوب به خيام است: 

گربر فلكم دست‏بدى چون يزدان برداشتمى من اين فلك را زميان از نو فلكى چنان همى ساختمى كآزاده به كام دل رسيدى آسان 

اكنون ببينيم ساختن جهانى بهتر از جهان فعلى كه شاعر آرزوى آن را داشته است چگونه ممكن است؟ وقتى مى‏خواهيم براى بنا نهادن «جهان‏» دست‏بكار شويم، «فلك را سقف بگشاييم و طرحى نو در اندازيم‏» حتما بايد از انديشه‏هاى محدود و فكرهاى كودكانه‏اى كه لايق زندگى محدود يك فرد انسان است صرف نظر كنيم و به طرحى وسيع و بزرگ بينديشيم گمان نمى‏كنم اين مهندسى كار آسانى باشد و شايد نتوانيم تصميم بگيريم. 

در هر حال بهتر اين است كه نخست وضع موجود را بررسى كنيم و آن را نيكتر بشناسيم آنگاه به دنبال‏«طرحى بهتر» فكر خود را خسته كنيم. شايد هم در يك بررسى جدى همين وضع كنونى را بپسنديم براى مطالعه جهان حاضر لازم است پديده‏هاى بلا و مصيبت را از دو نظر مورد بحث قرار دهيم: 

1- شرور در نظام كل جهان چه موقعيتى دارند؟ 

2- ارزش شرور از نظر خود آنها چيست؟ 

در قسمت اول بحث اين است كه آيا در نظام كل جهان، شرور، قابل حذف‏اند؟ و به عبارت ديگر آيا جهان منهاى شرور ممكن است؟ يا آنكه برخلاف آنچه كه در نظر بدوى تصور مى‏شود، حذف آنها از جهان، يعنى جهان منهاى شرور، غير ممكن است و نبودن مصائب مساوى است‏با نابودى جهان، و به عبارت ديگر، شرور جهان از حيرات آن، تفكيكى ناپذيرند. 

در قسمت دوم بحث اين است كه آيا مصائب فقط زيانمندند؟ و به اصطلاح داراى ارزش منفى هستند؟ 

يا فوائد و آثار مثبت هم دارند و بلكه آثار منفى آنها در جنب آثار مفيد و مثبتشان صفر است. 

اصل تفكيك 
از آنچه در بحث «تبعيض‏» و در بحث «شر، امرى نسبى است‏» گفته شد تا حد زيادى روشن گشت كه شرور غير قابل تفكيك از خيرات‏اند زيرا شرورى از نوع فقدانات و اعدامند به عبارت ديگر خلاهايى از قبيل جهل و عجز و فقر كه در نظام آفرينش وجود دارد تا آنجا كه به نظام تكوين ارتباط دارد از قبيل عدم قابليت ظرفيتها و نقصان امكانات است‏يعنى درنظام تكوين براى هر موجودى هر درجه از نقص هست‏به علت نقصان قابليت قابل است نه به علت امساك فيض تا ظلم يا تبعيض تلقى شود آنچه از اين امور به عدم قابليت ظرفها ونقصان امكانات مربوط نيست همانهاست كه در حوزه احتيار و مسئوليت و اراده بشر است و بشر به حكم اينكه موجودى مختار و آزاد و مسئول ساختن خويش و جامعه خويش ست‏بايد آنها را بسازد و خلاها را پركند واين است‏يكى از جهات خلقة اللهى انسان اينكه انسان اينچنين آفريده شده و چنين مسؤوليتى دارد جزئى از طرح نظام احسن است،و اما شرورى كه وجودى هستند و در وجود فى نفسه خود خيرند و در وجود لغيره شر، چنانكه گفته شد جنبه شريت آنها به حكم اينكه نسبى و اضافى است و از لوازم لاينفك وجود حقيقى آنها است از جنبه خيريت آنها تفكيك ناپذيراست. 

آنچه در اينجا لازم است‏بيفزاييم مطلب ديگرى است و آن اصل همبستگى و «انداموارگى‏» اجزاء جهان است. جهان يك واحد تجزيه ناپذير است. 

يكى از مسائل مهم در جهان بينى‏هاى فلسفى و علمى اين است كه جهان از لحاظ ارتباط و پيوستگى اجزا چگونه است؟ آيا به صورت يك سلسله امور متفرق و پراكنده است؟ آيا اگر قسمتى از جهان نمى‏بود و يا به فرض بخشى ازموجودات جهان نيست و نابود شود از نظر ساير اجزاء جهان امرى ممكن است؟ يا اجزاء جهان همه با يكديگر به نوعى وابسته و پيوسته‏اند؟ 

در جلد پنجم «اصول فلسفه و روش رئاليسم‏» درباره اين مطلب بحث كرده‏ايم. اينجا همين قدر مى‏گوييم كه از قديم ترين دوران تاريخ فلسفه اين مطلب مورد توجه بوده است ارسطو طرفدار وحدت انداموارى عالم است در جهان اسلام همواره اين اصل تاييده شده است. ميرفندرسكى، حكيم و عارف معروف عهد صفوى با زبان شعر چنين مى‏گويد: 

حق، جان جهان است و جهان همچو بدن اصناف ملائك چو قواى اين تن افلاك و عناصر و مواليد، اعضاء توحيد همين است و دگرها همه فن 

هگل، فيلسوف مشهور آلمانى در فلسفه خود اين اصل را مورد توجه قرار داده است ماترياليسم ديالكتيك مارك و انگلس كه سخت متاثر از فلسفه و منطق هگل است اين اصل را به نام اصل «تاثير متقابل‏» پذيرفته‏است. 

ما فعلا نمى‏توانيم به تفصيل وارد اين بحث‏شويم البته همه كسانى كه از رابطه انداموارگى و همبستگى و پيوستگى اجزاء جهان سخن گفته‏اند در يك سطح سخن نگفته‏اند. 

آنچه منظور ما از اين اصل است، اين است كه جهان، يك واحد تجزيه ناپذير است; يعنى رابطه اجزا جهان به اين شكل نيست كه بتوان فرض كرد كه قسمتهايى از آن قابل حذف و قسمتهايى قابل ابقا باشد. حذف بعضى، مستلزم بلكه عين حذف همه اجزا است همچنانكه ابقاء بعضى عين ابقاء همه است. 

عليهذا نه تنها عدمها از وجودها، و وجودهاى اضافى و نسبى از وجودهاى حقيقى تفكيك ناپذيرند خود وجودهاى حقيقى نيز از يكديگر تفكيك ناپذيرند پس شرور، علاوه بر دو جهت فوق الذكر و صرف نظر از آن دو جهت نيز از خيرات تفكيك ناپذيرند به قول حافظ «چراغ مصطفوى‏» و «شرار بولهبى‏» با يكديگر توامند: 

در اين چمن، گل بى خار كس نچيند، آرى چراغ مصطفوى با شرار بولهبى است. 

و هم او به اصل تجزيه ناپذيرى اجزاء جهان اشاره مى‏كند آنجا كه مى‏گويد: 

در كارخانه عشق از كفر ناگزير است آتش كه را بسوزد گر بولهب نباشد 

نظام كل 
تا اينجا سخن از ارتباط و پيوستگى اشياء در وجود و هستى و تجزي