ت - هر چند خدا داناتر است - معناى آيه اينطور مى‏شود: كسانى كه درراه خدا كشته شده‏اند مرده مگوئيد و آنان را فانى و باطل نپنداريد كه آن معنائى كه از دو كلمه‏مرگ و حيات در ذهن شما هست بر مرگ آنان صادق نيست، چون مرگ آنان آنطور كه حس‏ظاهر بين شما درك ميكند به معناى بطلان نيست، بلكه مرگ آنان نوعى زندگى است، ولى حواس‏شما آنرا درك نميكند. 

............................................ 

1 - سوره تكاثر آيه 6 

خواهى گفت: اين سخن در برابر كفار بجا است، ولى خطاب در آن به مؤمنين كه يا همه و يابيشترشان علم به بقاء زندگى انسان در بعد از مرگ هم دارند و مرگ را بطلان ذات انسان‏نمى‏دانند، چه معنا دارد؟در پاسخ مى‏گوئيم: درست است كه مؤمنين اين معنا را مى‏دانند و ليكن درعين حال وقتى تصور كشته شدن را مى‏كنند، قهرا ناراحت ميشوند و دچار قلق و اضطراب‏ميگردند چون پاى جان در ميان است و شوخى نيست، لذا در آيه شريفه براى بيدار شدن آنان‏همان علم و ايمان را كه دارند به رخشان مى‏كشد، تا آن قلق و اضطراب از دلهاشان زايل شود. 

و معلوم است كه اين خطاب، هم اولياء كشته شده را بيدار مى‏كند و مى‏فهمند كه كشته شدن‏عزيزشان بيش از جدائى چند روز چيز ديگرى نيست، آنان نيز پس از زمانى كوتاه بوى ملحق‏ميشوند و اين جدائى چند روزه در مقابل مرضات خداى سبحان و آن درجاتيكه عزيزشان به آن‏رسيده، غير قابل تحمل نيست. 

و هم افراد فدائى و آماده كشته شدن را بيدار مى‏كند و تشنه جهاد ميسازد، چون مى‏فهمندكه در برابر شهادت به حياتى طيب و نعمتى دائم و رضوانى از خدا مى‏رسند، در حقيقت‏خطاب‏در آيه نظير خطاب به رسولخدا(ص)است، كه ميفرمايد: (الحق من ربك، فلا تكونن من‏الممترين، حق از ناحيه پروردگار تو است، پس زنهار كه از دودلان مباش) (2) الخ، با اينكه‏رسولخدا(ص)هم ميدانست كه حق از ناحيه خداست و هم به آيات پروردگارش يقين داشت و 

............................................ 

2 - سوره بقره آيه 147 

اولين موقن بود و لكن اينگونه خطابها كلامى است كنايه‏اى، ميخواهد بفرمايد: آنقدر مطلب، يقينى‏و روشن است كه حتى خطور و تصور بر خلافش را هم تحمل نمى‏كند. 

(نشئه برزخ)تا اينجا فهميديم كه آيه مورد بحث به روشنى دلالت دارد بر اينكه بعد اززندگى دنيا و قبل از قيامت‏حياتى هست بنام برزخ، و اين دلالت را آيه ديگرى كه نظير آيه موردبحث است‏يعنى آيه(و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء، عند ربهم يرزقون) (1) وآيات بسيارى ديگر دارند. 

(سخن بسيار عجيب بعضى مردم در باره آيه شريفه و رد آن)و از عجيب‏ترين امور سخنى است كه بعضى از مردم در باره اين آيه گفته‏اند، و آن اين است‏كه آيه در باره شهداى بدر نازل شده و مخصوص بايشان است و شامل غير ايشان نميشود و چه‏خوب گفته‏اند بعضى از محققين كه بعد از نقل اين سخن در ذيل آيه(و استعينوا بالصبر و الصلوة) (2) الخ گفته: پروردگارا بما صبرى بده تا در مقابل امثال اين سخنان نامربوط، تحمل بخرج دهيم. 

من براستى نمى‏فهمم منظور اينها از اين سخنان چيست؟و حيات شهداى بدر را چگونه‏حياتى تصور مى‏كنند؟كه فقط مخصوص آنها باشد، با اينكه در باره همه مردگان ميگويند: آدمى بعداز مرگ و يا كشته شدن بكلى نابود گشته و اجزايش از يكديگر جدا و باطل ميگردد آيا درخصوص شهداى بدر معتقد به معجزه‏اى شده‏اند؟آيا ميگويند: خداوند خصوص آنانرا به كرامتى‏از خود اختصاص داده كه حتى پيامبر اكرم و ساير انبياء و مرسلين، و اولياء مقربين را به آن‏كرامت اكرام نكرده؟در ميان تمامى خلايق، خصوص آنان داراى چنين زندگى هستند؟قطعا اين‏معنا به اعجاز نبوده، چون چنين چيزى محال است، آنهم محالى كه محال بودنش ضرورى و بديهى‏است و معجزه بامر محال تعلق نمى‏گيرد، و اگر عقل جائز بداند كه چنين حكم ضرورى و بديهى‏باطل شود، ديگر براى هيچ حكم ضرورى ديگر اعتبارى نمى‏ماند. 

و يا ميگويند: حس در همه جا درست احساس مى‏كند، الا در خصوص كشتگان بدر، كه‏نسبت به آنها دچار اشتباه شده، خيال كرده كه آنان مرده‏اند، ولى نمرده‏اند و زنده‏اند و نزدپروردگار خود مشغول اكل و شرب و ساير لذائذاند، چيزى كه هست چشم ما نمى‏بيند و از نظر ماغائبند و آنچه چشم‏ها ديد كه اعضاى آنها قطعه قطعه شد و بدن‏ها سرد گشت، همه را اشتباه ديد؟. 

و اگر ممكن باشد كه حس انسانى تا اين پايه خطا كند و هيچ معيارى هم در خطاء وصوابش نداشته باشد، يكجا بدون جهت هر چه مى‏بيند خطا باشد، جاى ديگر باز بدون جهت هرچه مى‏بيند درست باشد، ديگر چه اعتبارى براى حس باقى ميماند. 

............................................ 

1 - سوره آل عمران 169 

2 - سوره بقره آيه 45 

و اگر بگوئى: در جنگ بدر كه خطا رفت بدون جهت نبود بلكه جهتش اراده الهيه بود، درپاسخ ميگوئيم: اين جواب اشكال را بر طرف نمى‏كند.براى اينكه نقل كلام به اراده الهيه ميشود، مى‏گوئيم: چه علتى باعث‏شد كه خدا در خصوص شهداى بدر چنين اراده‏اى بكند؟پس بازاشكال بى اعتبارى حس به حال خود باقى است، چون باز هم ممكن است چيزى را كه واقعيت‏ندارد، واقع ببينيم و حس كنيم، و چگونه يك آدم عاقل به خود جرات ميدهد كه لب به چنين‏سخنى بگشايد؟آيا اين حرف غير از سفسطه چيز ديگرى است؟ 

اين مفسرين مسلك خود را از عوام محدثين گرفته‏اند كه معتقدند امور غيبى يعنى آنچه ازحواس ما غايب است، و از سوى ديگر ظواهر دينى از كتاب و سنت آنها را اثبات مى‏كند، از قبيل‏ملائكه و ارواح مؤمنين و هر چه از اين قبيل است، موجوداتى مادى و اجسامى لطيف هستند كه‏ميتوانند در اجسام كثيف حلول و نفوذ كنند، مثلا بصورت انسان و يا چيز ديگر در آيند و همه‏كارهاى انسانى و يا آن چيز ديگر را انجام دهند، و همه آن قوائى كه ما انسانها داريم داشته باشند، چيزى كه هست محكوم به احكام ماده و طبيعت نميشوند، تغيير و تبدل و تجزيه و تحليل‏نمى‏پذيرند، مرگ و حيات طبيعى ندارند و هر وقت‏خدا اجازه دهد براى حواس ما ظاهر ميشوند، و اگر بخواهد كه ظاهر نشوند نميشوند و شيت‏خدا، مشيت‏خالص است، ديگر علت و جهت ومخصصى در ناحيه حواس ما و يا در ناحيه خود آن موجودات لازم ندارد، (خلاصه ديگر نبايدپرسيد: چرا من همه چيز را مى‏بينم، ولى شهداى بدر را نمى‏بينم و يا شهداى بدر چرا بر خلاف هرموجود ديگرى براى حواس ما ظاهر نميشوند)؟ 

و منشا اين نظريه محدثين اين است كه ايشان منكر عليت و معلوليت ميان موجودات‏اند، درحاليكه اگر اين احتمال پوچ و خيال واهى درست باشد بايد فاتحه تمامى حقايق علمى و احكام‏علمى را خواند تا چه رسد به معارف دينى، و آنوقت ديگر نوبت نمى‏رسد به اجسام لطيفى كه موردكرامت‏خدا باشند و دست تاثير و تاثر مادى و طبيعى به آنها نرسد. 

پس از آنچه گذشت روشن گرديد: كه آيه شريفه بر حيات برزخى دلالت دارد و اين حيات‏برزخى همان عالم قبر است، عالمى است متوسط ميان مرگ و قيامت كه در آن عالم، افراد يامتنعم هستند و يا معذب، تا آنكه قيامت، قيام كند. 

(چند آيه قرآنى كه دلالت بر"برزخ"د