 ثانى‏خدا و انباز او بدانيم برگشت‏خود او و كمالش بسوى خداوند است، با اين تفاوت كه همان‏كمال، مادامى است كه در موجود فرضى ما وجود دارد و مشوب و آميخته با هزاران نواقص‏است، و ليكن همين كمال خالصش نزد خدا است، آرى خداى تعالى حقى است كه هر چيزى‏را مالك است، و غير خدا باطلى است كه از خود چيزى ندارد، كما اينكه در قرآن مى‏فرمايد: 

"لا يملكون لانفسهم ضرا و لا نفعا و لا يملكون موتا و لا حيوة و لا نشورا" (1) و همين معنااست كه وحدت عددى را از خداى تعالى نفى مى‏كند، زيرا اگر وحدتش وحدت عددى بودوجودش محدود و ذاتش از احاطه به ساير موجودات بر كنار بود، و آنگاه صحيح بود كه عقل ثانى‏و انبازى برايش فرض كند، حالا چه در خارج باشد و چه نباشد، و نيز از ناحيه ذاتش مانعى‏نبود از اينكه عقل او را متصف به كثرت كند، و اگر مانعى مى‏داشت از ناحيه خارج و مرحله‏وقوع بود، مانند همه چيزهائى كه ممكن است باشد، ليكن فعلا نيست، و حال آنكه خداى‏تعالى اينطور نيست، و فرض ثانى و انباز براى خدا فرضى است غير ممكن، نه اينكه ممكن‏باشد و ليكن فعلا وقوع نداشته باشد، بنا بر آنچه گفته شد، خداى تعالى به اين معنا واحد است‏كه از جهت وجود طورى است كه محدود به حدى نمى‏شود تا بتوان برون از آن حد فرد دومى‏برايش تصور كرد، و همين معنا و مقصود از آيات سوره توحيد است: "قل هو الله احد.الله‏الصمد.لم يلد و لم يولد.و لم يكن له كفوا احد". (2) 

............................................ 

(1)مالك هيچ ضرر و نفعى و نيز مالك مرگ و زندگى و دوباره زنده شدن خود نيستند.سوره فرقان آيه 3. 

(2)بگو، او يعنى خداى متعال يگانه است و هر سيادت و سرورى به او منتهى ميشود، لم يزل ولا يزال خواهد بود، نيازمند به خواب و خوراك نيست، نزائيده و زائيده نشده، و احدى براى او همپايه و كفونبوده.سوره توحيد. 

توضيح اينكه كلمه"احد"در"قل هو الله احد"طورى استعمال شده كه امكان‏فرض بر عددى را در قبال آن دفع مى‏كند، زيرا وقتى گفته مى‏شود: احدى به سر وقت من نيامدآمدن يك نفر و دو نفر و همه ارقام بالاتر را نفى مى‏كند، و همچنين اگر اين كلمه در جمله‏مثبت بكار رود مانند: "و ان احد من المشركين استجارك - و اگر احدى از مشركين به توپناه آورد" در اينجا نيز يك نفر و دو نفر و همه ارقام بالاتر از دو را شامل مى‏شود، و مانند كلمه"هر كس"هيچ رقمى از ارقام از شمول آن بيرون نيست. 

و همچنين آيه"او جاء احد منكم من الغائط - و يا احدى از شما مستراح برود"كه‏يك نفر و دو نفر و هيچ يك از ارقام از شمول آن بيرون نيستند، و"احد"در آيه"و ان احد من‏المشركين"منسوب بود به مشركين، يعنى احدى از مشركين، و در آيه"اوجاء احد منكم"منسوب بود به كلمه"منكم"يعنى احدى از شما مسلمين، آيه اولى همه مشركين را در برمى‏گرفت و آيه دومى همه مسلمين را، و در آيه"قل هو الله احد"چون"احد"در اثبات بكاررفته نه در نفى، و چون منسوب به چيزى و يا كسى هم نشده، از اين جهت مى‏رساند كه هويت‏پروردگار متعال طورى است كه فرض وجود كسى را كه هويتش از جهتى شبيه هويت او باشدرفع مى‏كند، چه اينكه يكى باشد و چه بيشتر، پس كسى كه ثانى خدا و انباز او باشد نه تنها درخارج وجود ندارد، بلكه فرض آنهم بر حسب فرض صحيح محال است. 

و لذا در سوره توحيد نخست"احد"را به"صمديت"توصيف كرد، و"صمد"عبارتست از چيزى كه جوف و فضاى خالى در آن نباشد، و در ثانى به اينكه نمى‏زايد، و درثالث به اينكه زائيده نمى‏شود، و در رابع به اينكه احدى همپايه او نيست، كه همه اين اوصاف‏از چيزهايى هستند كه هر كدام نوعى محدوديت و بركنارى را همراه دارند، و از همين جهت‏است كه هيچ آفريده‏اى نمى‏تواند آفريدگار را آنطور كه هست توصيف كند، كما اينكه در قرآن‏به اين معنا اشاره كرده و مى‏فرمايد: " سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين" (1) . 

و نيز مى‏فرمايد: "و لا يحيطون به علما" (2) سر اين مطلب اين است كه صفات‏كماليه‏اى كه ما خدا را به آن صفات توصيف مى‏كنيم اوصاف مقيد محدودى هستند، و خداى‏تعالى منزه است از قيد و حد، خداى تعالى كسى است كه رسول الله(ص)در 

............................................ 

(1)منزه است‏خداوند از آنچه كه او را به آن توصيف مى‏كنند مگر توصيف بندگان مخلص خداوند. 

سوره صافات آيه 160. 

(2)احاطه علمى به آن پيدا نمى‏كنند.سوره طه آيه 110. 

ثنايش آن جمله معروف را گفته است: "لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك - من ثناى تو نتوانم شمرد، تو همانطورى هستى كه از ناحيه خودت ستايش شدى"و همين‏معناى از وحدت است كه با آن تثليث نصارا دفع مى‏شود، گر چه آنها هم قائل به توحيد هستند، ليكن توحيدى را معتقدند كه در آن وحدت، وحدت عددى است، و منافات ندارد كه از جهت‏ديگر كثير باشد، نظير يك فرد از انسان كه از جهت اينكه فردى است از كلى انسان واحد و ازجهت اينكه علم و حيات و انسانيت و چيزهاى ديگر است كثير است، و تعليمات قرآنى منكرچنين وحدتى است نسبت به خداوند، قرآن وحدتى را ثابت مى‏كند كه به هيچ معنا فرض‏كثرت در آن ممكن نيست، نه در ناحيه ذات و نه در ناحيه صفات، و بنا بر اين، آنچه در اين باب‏از ذات و صفات فرض شود قرآن همه را عين هم مى‏داند، يعنى صفات را عين هم و همه آنها راعين ذات مى‏داند. 

(وحدت خداوند سبحان در توحيدى كه نصارا معتقدند وحدت عددى است كه قرآن منكر آنست)لذا مى‏بينيم آياتى كه خداى تعالى را به وحدانيت‏ستوده دنبالش صفت قهاريت راذكر كرده است، تا بفهماند وحدتش عددى نيست، يعنى وحدتى است كه در آن بهيچ وجه‏مجال براى فرض ثانى و مانند نيست، تا چه رسد به اينكه ثانى او در عالم، خارجيت و واقعيت‏داشته باشد، كما اينكه در قرآن به موهوم بودن مفروضات بشرى و قهاريت‏خدا بر آن مفروضات‏اشاره كرده و مى‏فرمايد: "ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه الااسماء سميتموها انتم و آباؤكم" (1) خداى را به وحدتى ستوده كه قاهر است بر هر شريكى كه‏برايش فرض كنند، خلاصه، وحدتى اثبات مى‏كند كه در عالم براى معبودهاى غير خدا جزاسم چيزى باقى نمى‏گذارد، و همه را موهوم مى‏سازد، و نيز مى‏فرمايد: "ام جعلوا لله شركاءخلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم قل الله خالق كل شى‏ء و هو الواحد القهار" (2) و نيز فرموده: 

"لمن الملك اليوم لله الواحد القهار" (3) ، چون وسعت ملك او آنقدر است كه هيچ مالك ديگرى‏در برابرش فرض نمى‏شود، جز اينكه آن مفروض و آنچه در دست او است همه ملك خداى‏سبحان است، و نيز فرموده: "و ما من اله الا الله الواحد القهار" (4) و نيز فرموده: "لو اراد الله ان 

............................................ 

(1)ترجمه اين آيه در پاورقى صفحه 129 گذشت.(سوره يوسف آيه 40). 

(2)آيا براى خداوند متعال شركائى قرار داده‏اند كه مانند آفريدن خداوند موجوداتى آفريده‏اند و فعلاايشان در اشتباه افتاده‏اند كه آفريده‏هاى خداوند كدام است و آفريده‏هاى شركايش كدام؟!!بگو خداوندخالق هر چيزى است و او واحدى است قهار.سوره رعد آيه 16. 

(3)امروز ملك عالم از كيست