ه ناپذيرى جهان بود. صرف نظر از اين جهت مطلب ديگرى را بايد در نظر گرفت و آن اينكه اشياء از نظر خوبى و بدى اگر تنها و منفرد و مستقل از اشياء ديگر در نظر گرفته شوند يك حكم دارند و اگر جزء يك نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند حكم ديگرى پيدا مى‏كنند كه احيانا ضد حكم اولى است‏بديهى است كه هانطور كه اشياء منفرد واقعى اگر به صورت نظام فرض شوند وجود عضوى و اندامى و ارگانيك شان اعتبارى است; اگر كه واقعا و تكوينا جزء عضوى و اندامى و ارگانيك شان عتابرى است اگر كه واقعا وتكونيا جزء و عضو يك نظامند به صورت منفرد در نظر گرفته شوند وجود واقعى شان وجود اعتبارى اكنون مى‏گوييم: 

اگر بطور منفرد از ما بپرسند كه آيا خط راست‏بهتراست‏يا خط كج؟ ممكن است‏بگوييم خط راست‏بهتر از خط كج است. ولى اگر خط مورد سوال جزئى از يك مجموعه باشد بايد در قضاوت خود توازن مجموعه را در نظر بگيريم در يك مجموعه به طور مطلق نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحنى چنانكه در چهره خوب است‏«ابرو» منحنى باشد و بينى كشيده و مستقيم خوب است دندان سفيد باشد و مردمك چشم مشكى يا زاغ درست گفته آ نكه گفته است: 

«ابروى كج ار راست‏بدى كج‏بودى.» 

در يك مجموعه هر جزء موقعيت‏خاصى دارد كه برحسب آن كيفيت‏خاصى برازنده اوست: 

«از شير حمله خوش بود و از غزال رم‏». 

در يك تابلوى نقاشى حتما بايد سايه روشن‏هاى گوناگون و رنگ آميزى‏هاى مختلف وجود داشته باشد و در اينجا يكرنگ بودن و يكسان بودن صحيح نيست. اگر بنا شود تمام صفحه تابلو يكجور و يكنواخت‏باشد ديگر تابلويى وجود نخواهد داست. وقتى كه جهان را جمعا مورد نظر قرار دهيم ناچاريم بپذيريم كه در نظام كل و در توازن عمومى، وجود پستيها و بلنديها، فرازها و نشيبها، همواريها و ناهمواريها، تاريكيها و روشناييها، رنجها و لذتها، موفقيتها و ناكاميها همه و همه لازم است. 

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست كه هر چيز بجاى خويش نيكوست

اساسا اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد از كثرت و تنوع خبرى نخواهد بود و موجودات گوناگون وجود نخواهند داشت، ديگر مجموعه و نظام مفهومى ندارد (نه مجموعه زيبا و نه مجموعه زشت). اگر بنا بود در جهان، تفاوت و اختلاف نباشد، لازم بود از يك ماده ساده و همچون كربن مثلا سراسر هستى تشكيل شده باشد شكوه و زيبايى جهان در تنوع پهناور و اختلافهاى رنگارنگ آن است. قرآن كريم وجود اختلافها را از آيات و نشانه‏هاى قدرت حكيم و حاكم لايزال مى‏شمرد; اختلاف الوان، اختلاف زبانها، اختلاف شب و روز، اختلاف انسانها و غيره. 

زشتى نمايانگر زيبايى است
زشتيها نه تنها از اين نظر ضرورى مى‏باشند كه جزئى از مجموعه جهانند و نظام كل به وجود آنها بستگى دارد بلكه از نظر نمايان ساختن و جلوه دادن به زيباييها نيز وجود آنها لازم است اگر ما بين زشتى و و زيبايى مقارنه و مقابله برقرار نمى‏شد، نه زيبا، زيبا بود و نه زشت، زشت; يعنى اگر در جهان، زشتى نبود زيبايى هم نبود اگر همه مردم زيبا بودند هيچكس زيبا نبود همچنانكه اگر همه مردم زشت‏بودند هيچ كس زشت نبود اگر همه مردم همچون يوسف صديق بودند زيبايى از بين مى‏رفت; و اگر هم همه مردم در قيافه «جاحظ‏» بودن زشتى در جهان نبود; همچنانكه احساسات و تحسينهايى كه قهرمانان دريافت مى‏كنند به خاطر اين است كه عده آنها محدود است در حقيقت احساسها و ادراكهايى كه بشر از زيباييها دارد در شرايطى زيباها كشانيده مى‏شوندو مجذوب آنها مى‏گردند به عبارت ديگر اينكه تحرك و كششى به سوى زيبايى پيدا مى‏شود به خاطر اين است كه زشتها را مى‏بيند و از آنان رو گردان مى‏شوند; همچنانكه اگر كوهستانها و سرزمينهاى مرتفع نبود سرزمين دشت نبود و آب از بالا به پايين سرازير نمى‏شد. 

در حقيقت جاذبه زيبارويان از دافعه زشت رويان نيرو مى‏گيرد جادوگرى و افسونگرى زيبايى از صدقه سر بيفروغى زشتى است. زشتها بزرگ‏ترين حق را برگردن زيباها دارند اگر زشتها نبودند زيباها جلوه و رونق نداشتند اينان معنا و مفهوم خود را از آنان گرفته‏اند. اگر همه يكسان بودند نه تحركى بود و نه كششى و نه جنبشى و نه عشقى و نه غزلى و نه دردى و نه آخى و نه سوزى و نه گدازى و نه گرمى و حرارتى. 

اين يك پندار خام است كه گفته مى‏شود اگر در جهان همه چيز يكسان بود جهان بهتر بود گمان مى‏كنند كه مقتضاى عدل و حكمت اين است كه همه اشياء همسطح باشند و حال آنكه فقط در همسطح بودن است كه همه خوبيها و زيباييها و همه جوش و خروش‏ها و همه تحركها و جنبشها و نقل و انتقالها و سير و تكامل‏ها نابود مى‏گردد. اگر كوه و دره، همسطح بودند ديگر نه كوهى وجود داشت و نه دره‏اى. اگر نشيب نبود فرازى هم نبود. اگر معاويه نمى‏بود على به ابى طالب با آنهم شكوه و حسن وجود نمى‏داشت.«در كارخانه عشق از كفر ناگريز است‏». 

البته نبايد تصور كرد كه صانع حكيم براى آنكه نظام موجود نظام احسن بشود موجوداتى كه براى همه آنها على السويه ممكن بوده است كه زيبا يا زشت‏باشند و او براى آنكه نظرش به كل و مجموع بوده است‏يكى را كه ممكن بود زيبا باشد زشت قرارداد و ديگرى را كه ممكن بود زشت‏باشد زيبا قرار داد و با قيد قرعه و يا يك اراده گزاف مآبانه هر يك از آنها را براى پست‏خود انتخاب كرد. 

قبلا گفتيم كه نظام جهان، چه از نظر طولى و چه از نظر عرضى يك نظام ضرورى است‏خداوند متعال به عر موجودى همان وجود و همان انذازه از كمال و زيبايى را مى‏دهد كه مى‏تواند بپذيرد نقصانات از ناحيه ذات خود آنهاست نه از ناحيه فيض بارى تعالى. 

معنى اينكه زشتى مثلا فلان فايده را دارد اين نيست كه فلان شخص كه ممكن بود زيبا بشد مخصوصا زشت آفريده شد تا ارزش زيبايى فلان شخص ديگر روشن شود تا گفته شود كه چرا كار برعكس نشد؟ بلكه معنيش اين است كه در عين اينكه هر موجودى حداكثر كمال و جمالى كه برايش ممكن بوده دريافت كرده است آثار نيكى هم بر اين اختلاف مترتب است از قبيل ارزش يافتن زيبايى پيدايش جذبه و تحرك و غيره تشبيهى كه اكنون ذكر مى‏كنيم شايد مطلب را روشن‏تر كند. 

مجموعه آثار جلد 1 صفحه 163- استاد شهيد مرتضى مطهرى 

شرور مقدمه خيرات
مقدمه: چيزهايى كه ما آنها را «شر» مى‏ناميم صد در صد شر نيستند بلكه همين شرور در خيرات و كمالات مؤثرند در مقاله حاضر استاد شهيد مطهرى(ره) اين مسئله را (تاثير شرور) به روشنى بيان نموده است. 

شرور و چيزهايى كه ما آنها را نيستيها و فقدانات مى‏ناميم و مى‏گوييم از خيرات لا ينفك‏هستند، اينها هم صد در صد شر نيستند، يعنى اين طور نيست كه همين چيزهايى كه ما آنها را شر مى‏ناميم، صد در صد نيستيهايى‏بلا اثر باشند، بلكه همين نيستيها در هستيها مؤثرند، كه اگر اين نيستيها و فقدانات و شرور نبودند - اگر ما فرض كنيم‏اين يك امر ممكنى باشد كه خيرات را از آنچه كه ما شرور مى‏ناميم، جدا كنيم و شرور را يكدفعه از عالم برداريم - دستگاه‏عالم اختلال پيدا مى‏كرد، يعنى آن چيزهايى كه