فى‏» يعنى استيفا كردن و تحويل گرفتن يك‏چيز بتمامه. «الله يتوفى الانفس حين موتها» يعنى خدا نفسها را در وقت مردن بتمامه و بكماله مى‏گيرد، و همچنين‏آيات ديگرى كه در اين زمينه هست همان مفهوم قبض را مى‏دهد.در قرآن كلمه «قبض‏» نيامده و ما در عرف خودمان مى‏گوييم‏عزرائيل روح را قبض كرد، قابض الارواح است، ولى قبض با توفى كه در قرآن آمده هر دو يك معنى را مى‏دهند.

در يكى از اين آيات مساله خواب را با مردن دريك رديف مى‏شمارد، مى‏فرمايد: «الله يتوفى الانفس حين‏موتها و التى لم تمت فى منامها» خدا نفسها را در وقت مردن و[نفس]

.............................................................. 1.نحل/32. 2.زمر/42. 3.انعام/61. 4.اعراف/37. 5.يونس/104. 6.سجده/10 و 11.

صفحه : 647
زنده‏ها را كه هنوزنمرده‏اند در وقت‏خوابيدن مى‏گيرد، آن كه مرد ديگر نفسش برنمى‏گرددو آن كه خوابيده است آن را دو مرتبه مى‏فرستد.معلوم مى‏شود از نظر قرآن يك‏چيزى هست كه نام او «نفس‏» است. «فيمسك التى قضى عليها الموت‏» آن كه حكم مرگ بر او شده است، نگهش مى‏دارد «و يرسل الاخرى‏الى اجل مسمى‏» (1) و آن ديگرى(يعنى خوابيده)را مى‏فرستد تا يك وقت مقدر و تعيين شده كه آن هم براى هميشه بايد گرفته شود.

خود خوابيدن را باز اگر ما از نظر جسمانى در نظربگيريم يك حالت‏خيلى عادى است.اگر چه من نمى‏دانم و در بعضى كتابها خوانده‏ام كه هنوز راز خوابيدن هم صددر صد كشف نشده است تا چه رسد به راز خواب ديدن، ولى خواب از نظر اصول جسمانى جز قطع يك سلسله روابط چيزى‏نيست.اما قرآن خواب را كه در آن حال شعور انسان ضعيف شده و در يك حدى[از بين]رفته، يك نوع عقب بردن و عقب‏كشيدن همان نفس مى‏داند، جدا كردن آن نفس مى‏داند و بيدارى را مساوى با بازگشتن همان نفس(آن چيزى كه خودش اسمش را نفس گذاشته است).

اين يك سلسله آيات‏است.حالا شما راجع به اين آيات تامل كنيد، ببينيد اين آيات را مى‏شودطور ديگرى تفسير كرد كه مفهومش اين نباشد كه مردن بيرون‏بردن و تحويل گرفتن يك چيز است از انسان يا نه؟ظاهرش كه اين است.

حيات پس از مرگ
از جمله آيات، آياتى است كه اگر چه مخصوص‏شهداست ولى از نظر صراحت‏شايد هيچ آيه‏اى تا اين مقدار صريح نباشد.در دو جاى قرآن اين مطلب آمده است كه مبادا گمان كنيدكه آنان كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده هستند، خير، زنده‏اند.در يك آيه‏كه در سوره بقره است، اين طور مى‏فرمايد: «و لا تقولوا لمن يقتل‏فى سبيل الله اموات بل احياء و لكن لا تشعرون‏» (2) .به آنها نگوييد مرده‏ها، آنها زنده‏اند ولى شما مستشعرنيستيد، شما درك نمى‏كنيد، شما خيال مى‏كنيد مرده‏اند، واقعا آنها زنده هستند.

.............................................................. 1.زمر/42. 2.بقره/154.

صفحه : 648
كسانى كه نمى‏خواستند قبول كنند كه انسان در فاصله‏مردن تا قيامت‏يك حياتى دارد و يا به علل ديگرى، گفته‏اند شايد مقصود از اين زندگى زندگى مجازى است نه زندگى‏حقيقى، يعنى اينكه قرآن مى‏گويد: «گمان مبر كه شهدا مرده هستند بلكه زنده هستند و شما نمى‏دانيد» مقصوداين است كه نامشان زنده است، به اصطلاح فلاسفه جديد وجود فى نفسه‏شان مرده است ولى وجودشان براى مردم، وجودشان‏در دل مردم زنده است.البته اين يك تعبير مجازى است كه در مواردى به كارمى‏رود، مثل اينكه امير المؤمنين مى‏فرمايد: «و العلماءباقون ما بقى الدهر» مردم ديگر مى‏ميرند ولى علماء زنده هستند «اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة‏»(1) وجود عينى‏شان نيست اما مثالها و وجود ذهنى‏شان در دلها موجود است.از اين هم تعبير به حيات مى‏شود.يا حافظ مى‏گويد: هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما و يا[سعدى مى‏گويد]: سعديا مرد نكونام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند بعضى گفته‏اند اين آيات اين طور است[و مقصود ازاين زندگى زندگى مجازى است] ولى ديگران جواب داده‏اند كه با «لكن لا تشعرون‏» جور در نمى‏آيد.اگر مقصود از اينكه اينهازنده هستند يعنى نام نيكشان در ميان مردم زنده است، پس مردم هم كاملا مى‏دانند كه نام نيكشان زنده است، اما قرآن نوعى‏زندگى را بيان مى‏كند كه به مردم مى‏گويد: ولى شما نمى‏فهميد، شمادرك نمى‏كنيد، واقعا زنده‏اند ولى شما درك نمى‏كنيد.بعلاوه،آيه ديگرى قرينه اين آيه هست كه ديگر هيچ‏گونه از اين جور احتمالات را نمى‏شود در آن داد و طبعا مفسر اين‏آيه هم هست و آن اين است: «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏» نگوييد به آنها اموات،آنها زنده‏اند و در نزد پروردگار مرزوقند، به آنها روزى مى‏رسد، نعمتها به آنها مى‏رسد كه استفاده مى‏كنند،«فرحين بما اتيهم الله من فضله‏» شادمانند به آنچه خداوند از

.............................................................. 1.نهج البلاغه، حكمت 147.

صفحه : 649
فضل خود به آنها عنايت كرده‏است، «و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم‏» (1) و دائما در صددو جستجو و طلب بشارتند درباره دوستانشان كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند، يعنى آنهادوستانى دارند كه هنوز در اين دنيا زنده هستند و منتظرند كه كى اين بشارت‏به آنها برسد كه فلان دوست‏شما هم شهيد شد و به شما ملحق خواهد شد.

اين آيه‏اگر چه در مورد خصوص شهداست ولى به هر حال صراحتش در مطلب به نظرمى‏رسد انكارناپذير است كه قرآن مى‏خواهد بگويد شهدا بعد از مردن زنده هستند، مستشعرند،شادمانند، مرزوقند و آگاهند، حتى آگاهند از دنيايى كه از آن عبور كرده‏اند.

ممكن است كسى راجع به اين آيه بگويد شايد فقط‏شهدا اين جورند.البته معلوم است كه انسان نمى‏تواند احتمال بدهد كه از نظر قرآن مردم دو صنف‏اند، غير شهدا هر كه هست‏همه نيست و نابود و معدوم مى‏شوند تا قيامت، در سكوت مطلق فرو مى‏روند، نه عذابى و نه نعمتى، و فقط شهدا اين جورهستند.بعلاوه، آيات ديگر در اين زمينه هست كه عرض مى‏كنم.اين هم دو آيه كه مخصوص به شهدا بود.

مكالمه‏ميان فرشتگان و مردگان
آيات ديگرى ما داريم‏كه در آن آيات مكالمه فرشتگان را با متوفاها بعد از مردن بيان مى‏كندكه فرشتگان سخنى مى‏گويند به آنها و آنها جواب مى‏دهند، باز فرشتگان به آنهاجواب مى‏دهند، مكالمه ميانشان صورت مى‏گيرد، مثل اين آيه كه مخصوصا راجع به يك تيپى از اشقياست كه مى‏فرمايد: «ان الذين‏توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروافيها» (2) .اين آيه جزء آيات هجرت است.مى‏فرمايد گروهى از مردم كه فرشتگان آنها را تحويل مى‏گيرند از آنهامى‏پرسند «فيم كنتم‏» شما در دنيا در چه حالى بوديد، در چه وضعى بوديد؟ آنها كه دست‏خودشان را از همه چيز تهى مى‏بينند، موضوعى‏را(كه واقعا راست بوده)به عنوان يك عذر ذكر مى‏كنند: «قالوا كنا مستضعفين فى الارض‏» ما

.............................................................. 1.آل‏عمران/169 و 170. 2.نساء/97.

صفحه : 650
يك عده مردم مستضعف‏يعنى ضعي