ا در اين راه‏داده، به حيات شرف و علاء برسد. 

كسى نيست از ايشان بپرسد: وقتى شخص فداكار كشته شد، تركيب مادى بدنيش از هم‏پاشيد و جميع خواص زندگى كه از آن جمله حيات و شعور است از دست داد، ديگر چه كسى‏هست كه از زندگى شرف و علاء برخوردار گردد و چه كسى هست كه اين نام نيك را بشنود و ازشنيدنش لذت ببرد؟و آيا اين حرف از خرافات نيست؟. 

دوم اينكه ذيل آيه يعنى جمله(و لكن لا تشعرون)با اين تفسير مناسبت ندارد، چون اگرمنظور از جمله(بلكه زنده‏اند، و لكن شما نميدانيد)، نام نيك بود.جا داشت‏بفرمايد: (بلكه نام‏نيكشان زنده و باقى است و بعد از مردنشان مردم به خير يادشان مى‏كنند)، چون مقام، مقام‏دلخوش كردن و تسليت است. 

سوم اينكه نظير اين آيه - كه در حقيقت مفسر آيه مورد بحث است‏حيات شهداء بعد ازكشته شدن را بوصفى توصيف كرده كه با اين تفسير منافات دارد و اين آيه اين است: (و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون، زنهار مپندارى كه آنان كه درراه خدا كشته شده‏اند مردگانند.نه، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار خود روزى ميخورند)، (3) و شش‏آيه بعد از آن، و معلوم است كه اين زندگى يك زندگى خارجى و واقعى است نه ذهنى و فرضى. 

چهارم اينكه گفتند: همه مسلمانان معتقد بودند به بقاء بعد از مرگ، در پاسخ ميگوئيم: اين آيه‏شريفه در اواسط رسالت رسول خدا(ص)نازل شده و در آن هنگام بى اطلاعى بعضى از مردم ازبقاء بعد از مرگ خيلى بعيد نيست، چون آن ايمانى كه عموم مسلمانان نسبت‏به زندگى آخرت‏دارند و قرآن هم نصوصى پشت‏سر هم در باره‏اش دارد كه قابل تاويل نيست، زندگى بعد از بعث‏و قيامت است، اما زندگى ما بين مرگ و بعث - يعنى حيات برزخى - هر چند كه آن را نيز قرآن‏كريم سر بسته و مجمل ذكر كرده و از معارف حقه قرآنى است و ليكن از نظر وضوح به حدى‏نيست كه از ضروريات قرآن شمرده شود و كسى جاهل و منكر آن نشود. 

بلكه حتى اجماعى هم نيست، و بسيارى از مسلمانان حتى امروز هم منكر آنند، چون منكرتجرد نفس از ماديت هستند و معلوم است كه وقتى نفس آدمى مادى باشد، مانند بدن، با مرگ وانحلال تركيب از بين ميرود، اينها معتقدند كه انسان بعد از مردن روح و بدنش همه از بين ميرود ونابود مى‏شود و آنگاه در روز قيامت دوباره هم روح و هم بدن خلق ميشود. 

بنا بر اين ممكن است مراد از حيات خصوص شهداء اين باشد كه تنها اين طائفه حيات‏برزخى دارند و اين معنا را بسيارى از معتقدين به معاد جاهلند، هر چند كه بسيارى هم از آن آگاه‏باشند. 

مراد از حيات بعد از شهادت، حيات حقيقى(در عالم برزخ)است

و سخن كوتاه اينكه مراد به حيات در آيه شريفه حيات حقيقى است نه صرف‏دل خوش كننده مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه قرآن كريم در چند جا زندگى كافر را بعد ازمردنش هلاكت و بوار خوانده و از آن جمله فرموده: (و احلوا قومهم دار البوار، قوم خود را بدارهلاك وارد كردند) (4) و آياتى ديگر نظير آن، مى‏فهميم كه منظور از حيات شهيدان، حياتى سعيده‏است نه صرف حرف، حياتى است كه خداوند تنها مؤمنين را با آن احياء مى‏كند، همچنان كه‏فرمود: (و ان الدار الاخرة لهى الحيوان، لو كانوا يعلمون، و بدرستى خانه آخرت تنها زندگى‏حقيقى است، اگر مى‏توانستند بفهمند)، (5) و اگر بعضى نتوانستند بفهمند، بخاطر اين بود كه حواس‏خود را منحصر در درك خواص زندگى در ماده دنيائى كردند و غير آن را نخواستند بفهمند، وچون نفهميدند، لذا نتوانستند ميان بقاء بان زندگى و فنا فرق بگذارند و آن زندگى را هم فناپنداشتند و اين پندار اختصاص بكفار نداشت، بلكه مؤمن و كافر هر دو در دنيا دچار اين اشتباه‏هستند. 

و به همين جهت در آيه مورد بحث‏به مؤمن و كافر خطاب مى‏كند: به اينكه شهدا بعد ازمردن نيز زنده‏اند، ولى شما نمى‏فهميد، يعنى با حواس خود درك نمى‏كنيد، همچنانكه در آن آيه‏ديگر باز مى‏فرمايد: (لهى الحيوان لو كانوا يعلمون)، يعنى اگر مى‏توانستند يقين حاصل كنند، چون‏علم در اينجا به معناى يقين است، بشهادت اينكه در آيه: (كلا لو تعلمون علم اليقين، لترون الجحيم، حاشا اگر بعلم يقين ميدانستيد، جهنم را مى‏ديديد)، (6) علم به آخرت را مقيد به علم يقين كرده است. 

و بنا بر آنچه گذشت - هر چند خدا داناتر است - معناى آيه اينطور مى‏شود: كسانى كه درراه خدا كشته شده‏اند مرده مگوئيد و آنان را فانى و باطل نپنداريد كه آن معنائى كه از دو كلمه‏مرگ و حيات در ذهن شما هست‏بر مرگ آنان صادق نيست، چون مرگ آنان آنطور كه حس‏ظاهر بين شما درك ميكند به معناى بطلان نيست، بلكه مرگ آنان نوعى زندگى است، ولى حواس‏شما آنرا درك نميكند. 

خواهى گفت: اين سخن در برابر كفار بجا است، ولى خطاب در آن به مؤمنين كه يا همه و يابيشترشان علم به بقاء زندگى انسان در بعد از مرگ هم دارند و مرگ را بطلان ذات انسان‏نمى‏دانند، چه معنا دارد؟در پاسخ مى‏گوئيم: درست است كه مؤمنين اين معنا را مى‏دانند و ليكن درعين حال وقتى تصور كشته شدن را مى‏كنند، قهرا ناراحت ميشوند و دچار قلق و اضطراب‏ميگردند چون پاى جان در ميان است و شوخى نيست، لذا در آيه شريفه براى بيدار شدن آنان‏همان علم و ايمان را كه دارند به رخشان مى‏كشد، تا آن قلق و اضطراب از دلهاشان زايل شود. 

و معلوم است كه اين خطاب، هم اولياء كشته شده را بيدار مى‏كند و مى‏فهمند كه كشته شدن‏عزيزشان بيش از جدائى چند روز چيز ديگرى نيست، آنان نيز پس از زمانى كوتاه بوى ملحق‏ميشوند و اين جدائى چند روزه در مقابل مرضات خداى سبحان و آن درجاتيكه عزيزشان به آن‏رسيده، غير قابل تحمل نيست. 

و هم افراد فدائى و آماده كشته شدن را بيدار مى‏كند و تشنه جهاد ميسازد، چون مى‏فهمندكه در برابر شهادت به حياتى طيب و نعمتى دائم و رضوانى از خدا مى‏رسند، در حقيقت‏خطاب‏در آيه نظير خطاب به رسولخدا(ص)است، كه ميفرمايد: (الحق من ربك، فلا تكونن من‏الممترين، حق از ناحيه پروردگار تو است، پس زنهار كه از دودلان مباش) (7) الخ، با اينكه‏رسولخدا(ص)هم ميدانست كه حق از ناحيه خداست و هم به آيات پروردگارش يقين داشت واولين موقن بود و لكن اينگونه خطابها كلامى است كنايه‏اى، ميخواهد بفرمايد: آنقدر مطلب، يقينى‏و روشن است كه حتى خطور و تصور بر خلافش را هم تحمل نمى‏كند. 

(نشئه برزخ)تا اينجا فهميديم كه آيه مورد بحث‏به روشنى دلالت دارد بر اينكه بعد اززندگى دنيا و قبل از قيامت‏حياتى هست‏بنام برزخ، و اين دلالت را آيه ديگرى كه نظير آيه موردبحث است‏يعنى آيه(و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء، عند ربهم يرزقون) (8) وآيات بسيارى ديگر دارند. 

سخن بسيار عجيب بعضى مردم در باره آيه شريفه و رد آن 

و از عجيب‏ترين امور سخنى است كه بعضى از مردم در باره اين آيه گفته‏اند، و آن اين است‏كه آيه در باره شهداى بدر نازل شده و مخصوص بايشان است و شامل غير ايشان نميشود و چه‏خوب گفته‏اند بعضى از محققين كه بعد از نقل اين سخن در ذيل آيه(و استعينو