 بالصبر و الصلوة) (9) الخ گفته: پروردگارا بما صبرى بده تا در مقابل امثال اين سخنان نامربوط، تحمل بخرج دهيم. 

من براستى نمى‏فهمم منظور اينها از اين سخنان چيست؟و حيات شهداى بدر را چگونه‏حياتى تصور مى‏كنند؟كه فقط مخصوص آنها باشد، با اينكه در باره همه مردگان ميگويند: آدمى بعداز مرگ و يا كشته شدن بكلى نابود گشته و اجزايش از يكديگر جدا و باطل ميگردد آيا درخصوص شهداى بدر معتقد به معجزه‏اى شده‏اند؟آيا ميگويند: خداوند خصوص آنانرا به كرامتى‏از خود اختصاص داده كه حتى پيامبر اكرم و ساير انبياء و مرسلين، و اولياء مقربين را به آن‏كرامت اكرام نكرده؟در ميان تمامى خلايق، خصوص آنان داراى چنين زندگى هستند؟قطعا اين‏معنا به اعجاز نبوده، چون چنين چيزى محال است، آنهم محالى كه محال بودنش ضرورى و بديهى‏است و معجزه بامر محال تعلق نمى‏گيرد، و اگر عقل جائز بداند كه چنين حكم ضرورى و بديهى‏باطل شود، ديگر براى هيچ حكم ضرورى ديگر اعتبارى نمى‏ماند. 

و يا ميگويند: حس در همه جا درست احساس مى‏كند، الا در خصوص كشتگان بدر، كه‏نسبت‏به آنها دچار اشتباه شده، خيال كرده كه آنان مرده‏اند، ولى نمرده‏اند و زنده‏اند و نزدپروردگار خود مشغول اكل و شرب و ساير لذائذاند، چيزى كه هست چشم ما نمى‏بيند و از نظر ماغائبند و آنچه چشم‏ها ديد كه اعضاى آنها قطعه قطعه شد و بدن‏ها سرد گشت، همه را اشتباه ديد؟. 

و اگر ممكن باشد كه حس انسانى تا اين پايه خطا كند و هيچ معيارى هم در خطاء وصوابش نداشته باشد، يكجا بدون جهت هر چه مى‏بيند خطا باشد، جاى ديگر باز بدون جهت هرچه مى‏بيند درست‏باشد، ديگر چه اعتبارى براى حس باقى ميماند. 

و اگر بگوئى: در جنگ بدر كه خطا رفت‏بدون جهت نبود بلكه جهتش اراده الهيه بود، درپاسخ ميگوئيم: اين جواب اشكال را بر طرف نمى‏كند.براى اينكه نقل كلام به اراده الهيه ميشود، مى‏گوئيم: چه علتى باعث‏شد كه خدا در خصوص شهداى بدر چنين اراده‏اى بكند؟پس بازاشكال بى اعتبارى حس به حال خود باقى است، چون باز هم ممكن است چيزى را كه واقعيت‏ندارد، واقع ببينيم و حس كنيم، و چگونه يك آدم عاقل به خود جرات ميدهد كه لب به چنين‏سخنى بگشايد؟آيا اين حرف غير از سفسطه چيز ديگرى است؟ 

اين مفسرين مسلك خود را از عوام محدثين گرفته‏اند كه معتقدند امور غيبى يعنى آنچه ازحواس ما غايب است، و از سوى ديگر ظواهر دينى از كتاب و سنت آنها را اثبات مى‏كند، از قبيل‏ملائكه و ارواح مؤمنين و هر چه از اين قبيل است، موجوداتى مادى و اجسامى لطيف هستند كه‏ميتوانند در اجسام كثيف حلول و نفوذ كنند، مثلا بصورت انسان و يا چيز ديگر در آيند و همه‏كارهاى انسانى و يا آن چيز ديگر را انجام دهند، و همه آن قوائى كه ما انسانها داريم داشته باشند، چيزى كه هست محكوم به احكام ماده و طبيعت نميشوند، تغيير و تبدل و تجزيه و تحليل‏نمى‏پذيرند، مرگ و حيات طبيعى ندارند و هر وقت‏خدا اجازه دهد براى حواس ما ظاهر ميشوند، و اگر بخواهد كه ظاهر نشوند نميشوند و شيت‏خدا، مشيت‏خالص است، ديگر علت و جهت ومخصصى در ناحيه حواس ما و يا در ناحيه خود آن موجودات لازم ندارد، (خلاصه ديگر نبايدپرسيد: چرا من همه چيز را مى‏بينم، ولى شهداى بدر را نمى‏بينم و يا شهداى بدر چرا بر خلاف هرموجود ديگرى براى حواس ما ظاهر نميشوند)؟ 

و منشا اين نظريه محدثين اين است كه ايشان منكر عليت و معلوليت ميان موجودات‏اند، درحاليكه اگر اين احتمال پوچ و خيال واهى درست‏باشد بايد فاتحه تمامى حقايق علمى و احكام‏علمى را خواند تا چه رسد به معارف دينى، و آنوقت ديگر نوبت نمى‏رسد به اجسام لطيفى كه موردكرامت‏خدا باشند و دست تاثير و تاثر مادى و طبيعى به آنها نرسد. 

پس از آنچه گذشت روشن گرديد: كه آيه شريفه بر حيات برزخى دلالت دارد و اين حيات‏برزخى همان عالم قبر است، عالمى است متوسط ميان مرگ و قيامت كه در آن عالم، افراد يامتنعم هستند و يا معذب، تا آنكه قيامت، قيام كند. 

چند آيه قرآنى كه دلالت‏بر"برزخ"دارند 
و از جمله آياتيكه دلالت‏بر برزخ دارد آيه مشابه با آيه مورد بحث است كه مى‏فرمايد: (و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون، تو مپندار كسانيكه در راه خداكشته شده‏اند اموات هستند، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى ميخورند)، (فرحين بماايتهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم، الا خوف عليهم و لا هم يحزنون، به آنچه خدا از فضل خود بايشان داده خوشحالند و به يكديگر مژده ميدهند كه فلانى‏ها هم ازدنبال ما خواهند آمد، در حاليكه ترس و اندوهى نداشته باشند) (10) كه در سابق گفتيم: چگونه اين دوآيه بر وجود عالم برزخ دلالت دارد. 

و اگر مفسرينى كه گفته‏اند: اين آيات مربوط به شهداء بدر است، در آن دقت كنند، خواهندديد كه سياق آنها دلالت دارد بر اينكه غير شهداى بدر هم با شهداى بدر در اين جهت‏شركت‏دارند و عموم مؤمنين بعد از مرگ داراى چنين حياتى و تنعماتى هستند. 

و نيز از آياتيكه دلالت‏بر مطلوب ما دارد آيه: (حتى اذا جاء احدهم الموت، قال رب‏ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت، كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون) (11) است، كه مى‏فرمايد: (تا آنكه مرگ يكى از ايشان برسد، آنوقت ميگويد: پروردگارا مرا برگردانيد، تا شايد عمل‏هاى صالح كنم و آنچه را نكرده‏ام جبران نمايم، حاشا اين سخنى است كه او(از دربيچارگى)مى‏زند، تازه در پشت‏سر برزخى دارند تا روزيكه مبعوث شوند). 

كه دلالت آن بر وجود حياتى متوسط ميان حيات دنيائى و حيات بعد از قيامت‏بسيار روشن‏است، و انشاء الله تمامى حرفهائى كه در اين آيه داريم در تفسير خود آن خواهد آمد. 

باز از آياتيكه دلالت‏بر اين معنا دارد آيات: 

(و قال الذين لا يرجون لقاءنا لو لا انزل عليناالملائكة، او نرى ربنا، لقد استكبروا فى انفسهم، و عتوا عتوا كبيرا. 

يوم يرون الملائكة، لا بشرى‏يومئذ للمجرمين، و يقولون: حجرا محجورا. 

و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا.اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا.و يوم تشقق السماء بالغمام، و نزل الملائكة تنزيلا.الملك يومئذ الحق للرحمن و كان يوما على الكافرين عسيرا) (12) است كه چون ترجمه‏اش رابخوانى بروشنى بدلالت آن بر وجود عالم برزخ پى مى‏برى، و اينك ترجمه آن: 

و كسانيكه اميد ديدار ما را ندارند، ميگويند: چرا ملائكه بر خود ما نازل نميشود؟و يا چراپروردگارمان را نمى‏بينيم؟ راستى چقدر از خود راضى و در پيش خود طغيان كردند، و چه طغيانى‏بزرگ، روزى كه ملائكه را مى‏بينند(و پر واضح است كه مراد به اين روز، اولين روزيست كه‏ملائكه را مى‏بينند و آن روزى است كه مرگشان مى‏رسد و به جان دادن مى‏افتند، چون آيات ديگرنيز بر اين معنا دلالت دارد)در آنروز ديگر براى مجرمان خوشى و بشارتى نيست و پى در پى امان‏ميخواهند و ما به آنچه كرده‏اند مى‏پردازيم و همه را هيچ و 