فاد آن اين است كه انسان پس از طى مراحلى به صورت يك موجود كامل در آيد آنگاه با پسگرائى خاصى به حالت نخست برگردد، و اين فرضيه را يك اصل استوار فلسفى مردود مى‏شمارد و آن اينكه «فعليت به قوه بر نمى‏گردد» . (20) 

به طور مسلم در تعلق روح به بدن مثالى چنين مشكلى وجود ندارد زيرا آن بدن مثالى از نظر كمال هم آهنگ با روح تكامل يافته است و تعلق روح به چنين بدن همگام، مستلزم رجوع فعليت به قوه نيست حتى از نظر برخى از فلاسفه بدن مثالى از شئون نفس و مخلوق و آفريده او است و نفس مقتدر با خالقيت خاصى كه در اين جهان و در جهان ديگر دارد چنين بدنى را از طريق تصور مى‏آفرينند و مدتى با آن بسر مى‏برد تا رستاخيز الهى تحقق پذيرد. 

پى‏نوشتها: 

1) در اين زمينه به آيات 84/توبه، 22/فاطر، 13/ممتحنه، 9/عاديات، و 2/تكاثر مراجعه شود . 

2) عند ربهم يرزقون، فرحين بمآ آتاهم الله من فضله، و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون، يستبشرون بنعمة من الله و فضل... 

(آل عمران/169ـ 171) . 

3) و در حقيقت احياء نخستين چيزى جز اين نيست كه تعلق تدبيرى روح از بدن عنصرى به بدن برزخى انتقال يابد. 

4) سألت ابا عبد الله (ع) عن ارواح المؤمنين فقال فى حجرات فى الجنة يأكلون من طعامها، و يشربون من شرابها، و يقولون ربنا اقم لنا الساعة و انجز لنا ما وعدتنا. 

5) و سألته عن ارواح المشركين فقال فى النار يعذبون، و يقولون ربنا لا تقم لنا الساعة و لا تنجز لنا ما وعدتنا (بحار الانوار ج 6 باب احوال برزخ ص 269 حديث 122 و صفحه 270، حديث 126) . 

و در حقيقت اين دو قسمت يك حديث است كه مرحوم مجلسى آن را تحت دو شماره آورده است. 

6) روايت از امام سجاد نقل شده است قبل از اين جمله، امام درباره آيه «و من ورائهم برزخ» مى‏فرمايد مقصود قبر است آنگاه پس از تلاوت آيه «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون» فرمود : هو القبر، و الله ان القبر لروضة من رياض الجنة، او حفرة من حفر النار. (بحار الانوار، ج 6، باب «سكرات الموت» حديث 19) . 

7) بحار، ج 6، باب احوال برزخ، حديث .116

8) بحار ج 6، ص .279

9) تصحيح الاعتقاد، ص .45

10) و عذاب القبر واقع للامكان و تواتر السمع بوقوعه.كشف المراد مقصد 6 مسأله .14

11) طبقات الحنابله ص 226 نگارش قاضى ابو الحسين محمد بن ابى يعلى و در اين كتاب، رساله احمد به صورت كامل نقل شده است و نيز به طور جداگانه به نام كتاب السنه چاپ شده است . 

12) ابانه ص .27

13) شرح الاصول الخمسة، ص .730

14) بحار، ج 6، ص 222، حديث 22، ص 224، حديث .25

15) بحار، ج 6، ص 268 حديث 119 امام صادق مى‏گويد: «و لكن فى ابدان كابدانهم» .و در حديث شماره 124 مى‏فرمايد: «فاذا قبضها الله عز و جل صير تلك الروح فى قالب كقالبه فى الدنيا فيأكلون و يشربون» .و در حديث شماره 32، ص 229 مى‏فرمايد «فاذا قبضه الله صير تلك الروح الى الجنة فى صورة كصورته» . 

16) بحار الانوار، ج 6، ص 223، باب احوال برزخ، حديث .24

17) ان العبد اذا دخل حفرته اتاه ملكان اسمهما منكر و نكير فاول من يسألانه عن ربه، ثم عن نبيه ثم عن وليه، فان اجاب نجى و ان عجز عذباه (بحارج 6 ص 233 حديث 46) . 

18) بحار الانوار، ص 2335.حديث 52.ابوبكر حضرمى همين مضمون را از امام صادق نيز در روايت ديگر نقل كرده است.حديث 97.اين مضمون را عبد الله بن سنان از امام صادق و ابن بكير از امام باقر (ع) نيز روايت كرده‏اند (حديث: 98 و 99، ص 260) . 

19) بحار، ج 6، ص 260، حديث .100

20) در فصلهاى پيشين مشروحا پيرامون تناسخ بحث گرديد مراجعه شود. 

ترسيمى از زندگى برزخى 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 488

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

بدن برزخى و عذاب و نعمت‏هاى آنجا را ميتوان به گونه‏اى به لذت و يا نعمتهاى موقع خواب تشبيه كرد.انسان در عالم رؤيا واقعا يك رشته كارهائى را انجام ميدهد، راه ميرود، سخن ميگويد، مى‏انديشد و...هر گاه اين كارها را با زندگى عنصرى و مادى بسنجيم فاقد حقيقت خواهد بود ولى اگر از نسبت گيرى و مقايسه صرفنظر كنيم، بايد گفت اين كارها در ظرف رؤيا براى خود حقيقتى دارند، زيرا خوشيها، آرامشها و آلام و دردهاى رؤيايى، براى خود خالى از يك نوع واقعيت نيست.چه بسا حالات انسان در خواب روى بدن عنصرى نيز اثر مى‏گذارد. 

حالا اگر يك چنين زندگى رؤيايى واقعيت بيشتر و حقيقتى روشنتر پيدا كند بايد نام آن را زندگى برزخى نهاد. 

در آنجا ماده و عنصر يا مولكول و اتم وجود ندارد ولى صورت تمام موجودات جهان بى آنكه ماده و وزنى در كار باشد موجود است. 

از اين جهت دانشمندان ميگويند، در جهان برزخ آثار ماده از گرمى و سردى، از شيرينى و تلخى، شادمانى و غمگينى هست، هر چند خود ماده وجود ندارد در آنجا خوردن و آشاميدن، سماع و استماع، و رؤيت و ديدن وجود دارد، اگر چه از ماده‏اى‏كه اين امور در زندگى ما بر آن توقف دارد، خبرى نيست. 

پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد كه كشته‏هاى قريش را به چاهى بريزند سپس بر سر چاه ايستاد و به آنان خطاب كرد و گفت: آيا آنچه را كه خداى شما وعده كرده حقيقت داشت؟ مسلمانان گفتند آنان مردگانند و چگونه با آنان سخن ميگوئيد، پيامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نيستيد، آنان ميشنوند، ولى اجازه سخن گفتن ندارند (1) . 

از اين بيان ميتوان به حقيقت جمله‏اى كه محدثان اسلامى از پيشوايان اسلام نقل كرده‏اند پى برد. 

«القبر اما روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» (2) . 

«قبر يا باغى است از باغهاى بهشت و يا گودالى از گودالهاى دوزخ است.»

پى‏نوشت‏ها: 

.1 سيره ابن هشام، ج .2

.2 امالى شيخ طوسى، ص 18، بحار الانوار ج 6، ص .218

پس از مرگ تا قيامت كبرى
اگر چيزى ميان دوچيز ديگر حائل و فاصله باشد، آن چيز را «برزخ‏» مى‏نامند.

قرآن كريم از زندگى پس از مرگ تا قيامت كبرى با كلمه «برزخ‏»تعبير كرده است.در سوره مؤمنون آيه 99 و 100 مى‏فرمايد: حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحافيما تركت، كلا انها كلمة هو قائلها و من و رائهم برزخ الى يوم يبعثون.

تا آنگاه كه يكى از آنها را مرگ فرا مى‏رسد مى‏گويد: پروردگارا!مرابازگردان، باشد كار شايسته‏اى در زمينه‏هايى كه نكرده‏ام انجام دهم.ابدا، اين صرفا سخنى است كه او گوينده‏آن است و از جلو آنها(از حين مرگ)تا روزى كه مبعوث شوند برزخ و فاصله‏اى است.

صفحه : 515
اين آيه تنها آيه‏اى‏است كه فاصله ميان مرگ و قيامت را «برزخ‏» خوانده است.

علماى اسلام از همين جا اقتباس كرده ونام عالم بعد از دنيا و قبل از قيامت كبرى را «عالم برزخ‏» نهاده‏اند.

در اين آيه از ادامه حيات بعد از مرگ، همين قدر سخن آمده‏است كه انسانهايى پس از مرگ اظهار پشيمانى مى‏كنند و درخواست بازگرداندن به دنيا مى‏نمايند و به آنهاپاسخ منفى داده مى‏شود.اين آيه كاملا صراحت دارد كه انسان پس از مرگ داراى نوعى حيات‏است كه تقاضاى بازگشت(رجوع)مى‏كند ولى تقاضايش پذيرفته نمى‏شود.

آياتى كه دلالت مى‏كند كه انسان در فاصله‏مرگ و قيامت از نوعى حيات برخوردار است و در آن حال شديدا احساس مى‏كند، گفت و شنود دارد، لذت و رنج 