 كه انسان بايد بدانها اعتقاد و ايمان داشته باشد مورد پرسش‏و رسيدگى واقع مى‏شود، رسيدگى به ساير مسائل موكول به قيامت است.

.............................................................. 1.معانى الاخبار، ج 3/ص 289.اعتقادات صدوق، باب يازدهم. 2.المحجة البيضاء، ج 7/ص 42.

صفحه : 519
ب.كارهاى خير بازماندگان مردگان كه به نيت اينكه‏ثواب و اجرش از آنها باشد صورت مى‏گيرد، براى آنها موجب خير و رفاه و سعادت مى‏شود.مطلق صدقات، اعم‏از صدقات جاريه - يعنى تاسيس مؤسسات خيريه كه سودش براى خلق خدا جريان دارد و باقى مى‏ماند - و يا صدقات غير جاريه كه‏يك عمل زودگذر است، اگر به اين قصد صورت گيرد كه اجر و پاداشش براى پدر و يا مادر و يا دوست و يا معلم و يا هر كس ديگر كه‏از دنيا رفته، بوده باشد، مانند هديه‏اى براى رفتگان محسوب مى‏شود و موجب سرور و شادمانى آنها مى‏گردد وهمچنين است دعا و طلب مغفرت و حج و طواف و زيارت به نيابت از آنها.

ممكن است فرزندانى در زمان حيات پدر و مادر خداى ناخواسته‏آنها را ناراضى كرده باشند ولى بعد از درگذشت آنها طورى عمل كنندكه رضايت آنها را به دست آورند، همچنانكه عكس آن نيز ممكن است.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مجموعه آثار ج 2 صفحه 514 

ترسيمى از زندگى برزخى 
كتاب: الهيات و معارف اسلامى، ص 488

نويسنده: آيت الله جعفر سبحانى 

بدن برزخى و عذاب و نعمت‏هاى آنجا را ميتوان به گونه‏اى به لذت و يا نعمتهاى موقع خواب تشبيه كرد.انسان در عالم رؤيا واقعا يك رشته كارهائى را انجام ميدهد، راه ميرود، سخن ميگويد، مى‏انديشد و...هر گاه اين كارها را با زندگى عنصرى و مادى بسنجيم فاقد حقيقت خواهد بود ولى اگر از نسبت گيرى و مقايسه صرفنظر كنيم، بايد گفت اين كارها در ظرف رؤيا براى خود حقيقتى دارند، زيرا خوشيها، آرامشها و آلام و دردهاى رؤيايى، براى خود خالى از يك نوع واقعيت نيست.چه بسا حالات انسان در خواب روى بدن عنصرى نيز اثر مى‏گذارد. 

حالا اگر يك چنين زندگى رؤيايى واقعيت بيشتر و حقيقتى روشنتر پيدا كند بايد نام آن را زندگى برزخى نهاد. 

در آنجا ماده و عنصر يا مولكول و اتم وجود ندارد ولى صورت تمام موجودات جهان بى آنكه ماده و وزنى در كار باشد موجود است. 

از اين جهت دانشمندان ميگويند، در جهان برزخ آثار ماده از گرمى و سردى، از شيرينى و تلخى، شادمانى و غمگينى هست، هر چند خود ماده وجود ندارد در آنجا خوردن و آشاميدن، سماع و استماع، و رؤيت و ديدن وجود دارد، اگر چه از ماده‏اى‏كه اين امور در زندگى ما بر آن توقف دارد، خبرى نيست. 

پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد كه كشته‏هاى قريش را به چاهى بريزند سپس بر سر چاه ايستاد و به آنان خطاب كرد و گفت: آيا آنچه را كه خداى شما وعده كرده حقيقت داشت؟ مسلمانان گفتند آنان مردگانند و چگونه با آنان سخن ميگوئيد، پيامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نيستيد، آنان ميشنوند، ولى اجازه سخن گفتن ندارند (1) . 

از اين بيان ميتوان به حقيقت جمله‏اى كه محدثان اسلامى از پيشوايان اسلام نقل كرده‏اند پى برد. 

«القبر اما روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» (2) . 

«قبر يا باغى است از باغهاى بهشت و يا گودالى از گودالهاى دوزخ است.»

پى‏نوشت‏ها: 

.1 سيره ابن هشام، ج .2

.2 امالى شيخ طوسى، ص 18، بحار الانوار ج 6، ص .218
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:389.xml"> روز جزاء </a><a class="folder" href="w:html:394.xml">نفخ صور (صور اسرافيل) </a><a class="folder" href="w:html:398.xml">مواقف قيامت  </a><a class="text" href="w:text:403.txt">نامه اعمال </a><a class="text" href="w:text:404.txt">گواهان قيامت</a><a class="folder" href="w:html:405.xml">تجسم اعمال</a><a class="folder" href="w:html:408.xml">معاد جسمانى و روحانى </a><a class="text" href="w:text:411.txt">بهشت و جهنم </a><a class="folder" href="w:html:412.xml">كيفر </a><a class="folder" href="w:html:417.xml">خلود </a><a class="text" href="w:text:421.txt">شبهه آكل و مأكول </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:390.txt"> قطعيت قيامت كبرى از نظر قرآن </a><a class="text" href="w:text:391.txt">حادثه بزرگ قيامت </a><a class="text" href="w:text:392.txt">حشر انسان و عمل او 1</a><a class="text" href="w:text:393.txt">حشر انسان و عمل او 2</a></body></html>
استدلال قرآن بر يگانگى پروردگار 
قرآن كريم براهين و استدلالات متعددى بر وحدانيت‏خداوند اقامه نموده است در آيه شريفه 17 سوره انعام از طريق اثبات صفات قاهريت و مالكيت‏خداوند بر توحيد استدلال شده است، كه تفسير اين آيه به قلم مفسر كبير قرآن حضرت علامه طباطبايى (ره) تقديم مى‏گردد. 

"قل ا غير الله اتخذ وليا فاطر السموات و الارض و هو يطعم و لا يطعم"از اينجا شروع مى‏شود به استدلال بر يگانگى خدا و اينكه شريكى براى او نيست. 

(عوامل پيدايش مرام بت پرستى) 

آنچه كه از تاريخ و ثنيت و بت‏پرستى برمى‏آيد اين است كه باعث پيدايش اين مرام‏يعنى خضوع در برابر بت و پرستش آلهه، يكى از دو غريزه زير بوده است: 

اول غريزه جلب منفعت: توضيح اينكه، انسانهائى دور از معارف دينى بنظر ساده خوداحساس مى‏كرده‏اند كه در ادامه زندگى محتاج به اسباب و لوازم زيادى از قبيل طعام، لباس، مسكن، همسر، اولاد، خويشاوند و امثال آن هستند، از اين ميان مهمتر از همه غذا است كه نيازانسان به آن بيش از نياز وى به غير آن است و معتقد شده بودند كه هر صنفى از اين حوائج‏بستگى به سببى دارد كه آن سبب آن حاجت را براى آنان فراهم مى‏كند مثلا براى باران سببى‏است كه آنرا از آسمان فرو فرستاده و چمنزارها را سرسبز و خرم مى‏سازد و در نتيجه آذوقه آنان وعلوفه چهارپايانشان را تامين مى‏كند، و براى پستى‏ها و بلنديهاى زمين سببى است كه امور آنرااداره مى‏كند، و سبب ديگرى هست كه بين دو نفر علاقه و محبت مى‏افكند، و نيز سببى است‏كه اداره درياها و كشتى‏ها را عهده‏دار است. 

و چون مى‏ديدند كه خودشان به تنهائى نيروى تسلط بر همه اين حوائج و حتى بر حوائج‏ضرورى را ندارند از اين رو براى دست‏يابى بهر حاجتى خود را ناچار مى‏ديدند كه در برابرسبب مربوط به آن حاجت‏خضوع نموده و او را پرستش كنند. 

دوم غريزه دفع ضرر: آنها چون مى‏ديدند كه از هر سو هدف تير حوادث و ناملايمات‏و محصور بلاياى عمومى از قبيل سيل، زلزله، طوفان، قحطى، وبا و...و همچنين خطرات‏شخصى از قبيل امراض، فقر، سقوط، بى اولادى، دشمنى دشمنان، حاسدين و عيبجويان وامثال آنند، لذا پيش خود به اين خيال افتاده‏اند كه لابد اسباب قاهره‏اى در كار است كه اين‏گرفتاريهاى خرد كننده را براى انسان فراهم مى‏كند و در نتيجه صفاى زندگى را مبدل به‏كدورت مى‏سازد، و لابد اين اسباب موجوداتى هستند آسمانى، نظير ارباب انواع و ارواح‏كواكب. 

از اين جهت از ترس اينكه مبادا دچار خشم آنها شوند سر تسليم در برابرشان فرود آورده‏و آنها را معبود خود گرفتند، تا شايد بدين وسيله خشنودشان ساخته، از آزارشان ايمن شده، ازمكاره و مصائب و شرور و ضررهائى كه از ناحيه آنها نازل ميشود مصون گردند. 

اين آن چيزى است كه از تواريخ مربوط به پيدايش مسلك بت‏پرستى و منطق‏بت‏پرستان و ستاره‏پرس