 آثار تجسم يافته انسان جاندار است، آتش و عذابش نيز شاعر و آگاه است. در اينجا اسباب و علل و شرايط خاص

صفحه : 524
زمانى حكمفرماست، حركت و تكامل وجود دارد، در آنجا فقط ملكوت‏الهى و اراده الهى ظهور دارد.شعور و آگاهى و به طور مطلق ديد و شنيد و درك انسان در آن جهان بسى‏شبيه‏تر و نيرومندتر است، و به عبارت ديگر، پرده‏ها و حجابها در آن جهان از جلو انسان برداشته شده و انسان‏با بينشى دورنگر حقايق را درك مى‏كند چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد (1) .

ما پرده را اكنون از تو بر گرفتيم پس ديده‏ات تيز است.

در اينجا خستگى و دلزدگى و ملال خصوصااز يكنواختى است و انسان حالت گم كرده‏اى را دارد كه در پى گمشده خويش است و به هر چيزى كه مى‏رسد مى‏پندارد آن‏را يافته است و به او دل خوش مى‏كند اما پس از چندى احساس مى‏كند كه «او» نيست، خسته و دلزده مى‏گردد و به دنبال چيز ديگرمى‏رود.اين است كه در دنيا انسان هميشه طالب چيزى است كه ندارد و دلزده از چيزى است كه دارد، اما در جهان‏آخرت به حكم آنكه به آنچه در اعماق فطرت و شعور شخصى خود دلبستگى داشته و گمشده واقعى او بوده است‏يعنى‏حيات جاويد در جوار رب العالمين رسيده است به هيچ وجه خستگى و ملال و دلزدگى برايش پيدانمى‏شود.قرآن كريم به همين نكته اشاره مى‏كند آنجا كه مى‏گويد: لا يبعون عنها حولا (2) .

(برخلاف‏دنيا)در آنجا انسانها طالب دگرگونى و وضع جديد نيستند.

اين است كه اهل بهشت با آنكه‏الى الابد در بهشت بسر مى‏برند هرگز دلزده و سير نمى‏گردند.

و به علاوه نظر به اينكه در آنجا هر چه بخواهند به اراده الهى‏بر ايشان پيدا مى‏شود آرزوى آنچه ندارند آزارشان نمى‏دهد.

.............................................................. 1.ق/22. 2.كهف/108.
حشر انسان و عمل او 
كتاب: ترجمه تفسير الميزان جلد 13 صفحه 444
نويسنده: علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 
و يوم نسير الجبال و ترى الأرض بارزة و حشرنهم فلم نغادر منهم أحدا و عرضوا على ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقنكم أول مرة بل زعمتم ألن نجعل لكم موعدا و وضع الكتب فترى المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يويلتنا ما ل هذا الكتب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة إلا أحصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك أحدا و إذ قلنا للملئكة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبليس كان من الجن ففسق عن أمر ربه أ فتتخذونه و ذريته أولياء من دونى و هم لكم عدو بئس للظلمين بدلا ما أشهدتهم خلق السموت و الأرض و لا خلق أنفسهم و ما كنت متخذ المضلين عضدا و يوم يقول نادوا شركاءى الذين زعمتم فدعوهم فلم يستجيبوا لهم و جعلنا بينهم موبقا و رءا المجرمون النار فظنوا أنهم مواقعوها و لم يجدوا عنها مصرفا و لقد صرفنا فى هذا القرءان للناس من كل مثل و كان الانسن أكثر شى‏ء جدلا و ما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى و يستغفروا ربهم إلا أن تأتيهم سنة الأولين أو يأتيهم العذاب قبلا و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين و يجدل الذين كفروا بالبطل ليدحضوا به الحق و اتخذوا ءايتى و ما أنذروا هزوا و من أظلم ممن ذكر بئايت ربه فأعرض عنها و نسى ما قدمت يداه إنا جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه و فى ءاذانهم وقرا و إن تدعهم إلى الهدى فلن يهتدوا إذا أبدا و ربك الغفور ذو الرحمة لو يؤاخذهم بما كسبوا لعجل لهم العذاب بل لهم موعد لن يجدوا من دونه موئلا و تلك القرى أهلكنهم لما ظلموا و جعلنا لمهلكهم موعدا 

ترجمه آيات 
روزى كه كوهها را به راه اندازيم و زمين را (از زير آن) نمودار بينى و محشورشان كنيم، و يكى از آنها را وا نگذاريم (47) . 

به صف، به پروردگارت عرضه شوند (گويد) چنانكه اول بارشان خلق كرده بوديم باز پيش ما آمده‏ايد ولى پنداشتيد كه هرگز براى شما موعدى ننهاده‏ايم (48) . 

و نامه‏ها پيش آرند و گنه‏كاران را از مندرجات آن هراسان بينى و گويند: اى واى بر ما اين نامه چيست كه گناه كوچك و بزرگى نگذاشته مگر آن را به شمار آورده و هر چه كرده‏اند حاضر يابند كه پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند (49) . 

و چون به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد همه سجده كردند مگر ابليس كه از جنيان بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد، چرا او و فرزندانش را كه دشمن شمايند سواى من اولياى خود مى‏گيرند؟ براى ستمگران چه عوض بدى است (50) . 

آفرينش آسمانها و زمين را با حضور آنها نكردم و نه آفرينش خودشان را، كه من گمراه كنندگان را به كمك نمى‏گيرم (51) . 

به خاطر بياوريد روزى را كه خدا مى‏گويد شريكهايى را كه براى من مى‏پنداشتيد صدا بزنيد (تا به كمك شما بشتابند) ولى هر چه آنها را مى‏خوانند جوابشان نمى‏دهند و ما در ميان اين دو گروه كانون هلاكتى قرار داده‏ايم (52) . 

و گنهكاران جهنم را ببينند و يقين كنند كه در آن افتادنى هستند و گريزگاهى نيابند (53) . 

در اين قرآن همه قسم مثل براى مردم بيان كرده‏ايم و انسان از همه چيز بيشتر مجادله مى‏كنند (54) . 

مانع اين مردم هنگامى كه هدايت بر ايشان آمد از اينكه مؤمن شوند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند جز اين نبود كه (انتظار داشتند) طريقه گذشتگان تكرار شود يا عذاب از پيش به آنها در آيد (55) . 

ما پيغمبران را جز نويد بخش و بيم‏رسان نمى‏فرستيم كسانى كه كافرند به باطل مجادله كنند كه حق را بدان باطل سازند و آيه‏هاى مرا و آن بيم كه به آنها داده‏اند را مسخره گرفته‏اند (56) . 

كيست ستمگرتر از آنكه به آيه‏هاى پروردگارش اندرزش داده‏اند و از آن روى بگردانيده و اعمالى را كه به دستش از پيش كرده از ياد برده و ما بر دلهايشان پوشش‏ها نهاده‏ايم كه آيه‏هاى ما را نمى‏فهمند و گوشهايشان را گران كرديم، بنا بر اين اگر به سوى هدايتشان بخوانيم هرگز و هيچ وقت هدايت نيابند (57) . 

پروردگارت آمرزگار رحيم است، اگر آنان را به اعمالى كه كرده‏اند مؤاخذه مى‏كرد در عذابشان تعجيل مى‏كرد (چنين نيست) بلكه موعدى دارند كه هرگز در قبال آن گريزگاهى نيابند (58) . 

اين دهكده‏ها هنگامى كه ستم كردند هلاكشان كرديم و براى هلاك كردنشان موعدى نهاديم (59) . 

بيان آيات 
اين آيات متصل به آيات قبل است و در پى همان آيات سير مى‏كند و به بيان اينكه "اين اسباب ظاهرى و زخارف فريبنده دنيوى كه زينت حيات هستند به زودى زوال و نابودى بر آنها عارض مى‏شود"مى‏پردازد، و براى انسان روشن مى‏كند كه مالك نفع و ضرر خويش نيست، و آنچه براى انسان مى‏ماند همان عمل او است كه بر طبقش كيفر و يا پاداش مى‏بيند. 

در اين آيات ابتدا، مساله قيام قيامت مطرح شده، و بيان مى‏فرمايد كه هر انسانى تك و تنها بدون اينكه كسى به غير از عملش همراه او باشد محشور مى‏گردد، و سپس مساله امتناع ابليس از سجده بر آدم و فسقش نسبت به امر پروردگار را ذكر مى‏كند كه پيروانش او و ذريه او را اولياى خود مى‏گيرند، و به جاى خدا او را كه دشمن ايشان است سرپرست خود اتخاذ مى‏كنند.آنگاه دو باره مساله قيامت را عنوان مى‏كند كه در آن روز خداوند خود پيروان شيطان و نيز شيطانها را كه شريك