 خدايش گرفته بودند احضار مى‏كند، در حالى كه رابطه ميان آنان قطع شده باشد.و در آخر آياتى چند در خصوص وعده و وعيد آمده و مجموع آيات از نظر هدف با آيات قبل متصل است. 

"و يوم نسير الجبال و ترى الارض بارزة و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا". 

ظرف"يوم"متعلق به مقدرى است، و تقدير كلام"و اذكر يوم نسير ـ بياد آر روزى را كه به راه مى‏اندازيم"مى‏باشد، و به راه انداختن كوهها به اين است كه آنها را از جاى خود بركند . 

و خداى تعالى اين معنا را در چند جا با تعبيراتى مختلف بيان فرموده، يك جا فرموده: "و كانت الجبال كثيبا مهيلا" (1) جايى ديگر فرموده: "و تكون الجبال كالعهن المنفوش" (2) و در جايى ديگر فرموده: "فكانت هباء منبثا" (3) و جايى ديگر چنين تعبير كرده كه"و سيرت الجبال فكانت سرابا" (4) . 

و آنچه از سياق برمى‏آيد اين است كه مساله بروز زمين، مترتب بر به راه انداختن كوه‏ها است، يعنى وقتى كوهها و تلها تكان مى‏خورند و فرو مى‏ريزند زمين همه جايش بروز و ظهور مى‏كند، و ديگر چيزى حائل از ديدن كرانه افق نيست، و يك ناحيه زمين حائل از ناحيه ديگرش نمى‏شود.و چه بسا احتمال داده‏اند كه آيه شريفه مى‏خواهد به مضمون آيه"و اشرقت الارض بنور ربها" (5) اشاره كند. 

و معناى"و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا"اين است كه ما احدى از بشر را ترك نمى‏كنيم و همه را زنده مى‏كنيم. 

"و عرضوا على ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة...". 

سياق، شهادت مى‏دهد بر اينكه ضمير جمع در"عرضوا"و همچنين ضمير جمع در آيه قبل به مشركين برمى‏گردد كه به نفس خود و به اسباب ظاهرى كه مربوط به زندگى ايشان است ركون و اعتماد كردند، و دل را يكجا به زينت زندگى دنيا دادند، آنچنان كه دل به امرى دائم و باقى مى‏بندند، و همين خود قطع رابطه با پروردگارشان بود، و همين خود انكار بازگشت به سوى او و بى مبالاتى نسبت به كارهايشان بود، چه آن كار مايه رضاى خدا باشد يا مايه خشم او. 

اين وضع و حال ايشان است مادام كه اساس اين امتحان الهى بر جا است، و زينت زودگذر دنياى مادى در اختيار آنان است، و اسباب ظاهرى دور و بر ايشان قرار دارد، تا آنكه اين دور سپرى شود و اسباب ظاهرى از كار بيفتد و آرزوها بر باد رود، و خداوند آنچه كه زينت در روى زمين بود و دلهاى مردم روى زمين را مى‏ربود به صورت خاكى خشك در آورد، آن وقت است كه جز پروردگارشان و خودشان و نامه اعمالشان چيزى برايشان نمى‏ماند، آن وقت است كه بر پروردگار خود ـ كه او را پروردگار خود نمى‏دانستند و بندگيش‏نمى‏كردند ـ به صف واحد عرضه مى‏شوند، به طورى كه هيچ يك بر ديگرى برترى نداشته باشد.آرى آن روز نه حسب و نسب مايه برترى است، و نه مال و نه جاه دنيوى، در آن روز عرضه مى‏شوند تا ميان همه داورى شود، در اين حال همه به رأى العين مى‏بينند و مى‏فهمند كه خدا يگانه حق مبين بوده بتها و هر چيزى ديگر كه مى‏پرستيدند تنها اوهام و خرافاتى بوده كه حتى به قدر سر سوزنى خدائى نداشته و از خدا بى‏نيازشان نمى‏كرده‏اند.نه نفسشان آن استقلالى را كه برايش مى‏پنداشته‏اند، داشته و نه اسباب ظاهرى كه در دستشان بوده و دلهايشان را مسخر خود كرده بود. 

آرى، آن روز مى‏فهمند كه در اين پندارها به خطا رفته‏اند و راهى كه رفتند ـ يعنى دل بستگيشان به دنيا و اعراضشان از راه پروردگار و عمل نكردن بر طبق دستورات وى ـ راهى خطا بوده، بلكه همين وضع آن روزشان كه عرضه بر پروردگار مى‏شوند نيز از خود ايشان بوده است، چون ايشان بودند كه توهم كرده بودند كه چنين موقفى ندارند، و روزى به حسابشان رسيدگى نمى‏شود. 

از اين بيان روشن مى‏گردد كه جملات چهارگانه آيه، يعنى جمله: "و عرضوا..."و جمله"لقد جئتمونا..."و جمله"بل زعمتم"و جمله"و وضع الكتاب..."چهار نكته اساسى را افاده مى‏كنند كه از تفصيل جريانات روز قيامت خلاصه‏گيرى شده، و اجمال آنچه را كه بين آنان و پروردگارشان از هنگام خروج از قبر تا فيصله يافتن حساب رخ مى‏دهد ذكر مى‏فرمايد: و اگر به ذكر اجمال آن اكتفاء نموده براى اين است كه همين اجمال كفايت مى‏كرد، و غرض حاصل مى‏شد. 

پس جمله"و عرضوا على ربك صفا"اشاره به سه نكته است، اول اينكه خلائق ناگزير از حشر به سوى پروردگار خويشند، و به حكم اجبار، بدون اينكه خود اختيارى داشته باشند عرضه بر پروردگار خود مى‏شوند.و ثانيا اينكه كفار در آنروز و در آن لقاء كرامت و حرمتى نخواهند داشت كه تعبير جمله"على ربك"نيز اشعار به اين معنا دارد، و گرنه مى‏فرمود: "على ربهم"همچنانكه در باره مؤمنين فرموده: "جزاؤهم عند ربهم جنات عدن" (6) 

و نيز فرموده: "انهم ملاقوا ربهم" (7) و يا سياق سابق را كه سياق تكلم بود رعايت مى‏كرد و مى‏فرمود "عرضوا علينا". 

سوم اينكه انواع تفاضل و برترى‏ها و احترامات دنيوى كه خود مردم به اوهام و افكار كوتاه مادى خود تراشيده‏اند و مثلا يكى را به خاطر دودمانش و يكى را به خاطر ثروتش و يكى را به خاطر مقامش از ديگران برتر مى‏شمرند، همه از بين مى‏رود و آن روز همه در يك صف و يك رديف و بدون اينكه والائى نسبت به زير دستى و غنيى نسبت به فقيرى و مولائى از غلامى امتيازى داشته باشد، محشور مى‏گردند.امتياز تنها بر ملاك عمل است، و در اين هنگام است كه مى‏فهمند در زندگى دنيا خطا كردند و به بيراهه رفتند لا جرم به امثال"لقد جئتمونا فرادى..."خطاب مى‏شوند جمله"لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة"مقول قول تقديرى است، و تقدير آن"و قال لهم"و يا"و قلنا لهم لقد..."است، و در اين جمله خطا و ضلالت آنان در دنيا و اينكه اشتغال به زخارف دنيا از سلوك راه خدا و پيروى دينش بازشان داشته بيان مى‏شود. 

و جمله"بل ظننتم (8) ان لن نجعل لكم موعدا"از نظر معنا نظير آيه"ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون" (9) مى‏باشد و اين جمله اگر به خاطر كلمه"بل"و به ظاهر سياق اعراض از جمله قبل باشد تقدير آن از نظر معنا چنين مى‏شود: زينت دنيا و تعلق دلهايتان به اسباب ظاهرى، شما را از عبادت ما و سلوك راه هدايت ما باز داشته، بلكه از اين هم بالاتر، پنداشته‏ايد كه ما براى شما موعدى كه در آن ما را ديدار كنيد، و ما به حسابتان برسيم مقرر نكرده‏ايم.و به عبارت ديگر: اشتغالتان به دنيا و علاقه دلهايتان به زينت آن هر چند كه سبب شده از ياد ما اعراض كنيد و خطايا و گناهانى را مرتكب گرديد ليكن در اين ميان يك سبب ديگرى براى اعراض شما هست كه از سبب مذكور قديمى‏تر و اصلى است و آن اين است كه شما پنداشته‏ايد كه ما برايتان موعدى مقرر نكرده‏ايم.آرى، از ياد بردن قيامت سبب اصلى اعراض از طريقه هدايت و فساد اعمال شما است. 

همچنانكه در آيه ديگر به اين معنا تصريح شده، مى‏فرمايد: "ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب" (10) . 

و وجه اينكه پندار و ظن به نبودن قيامت را به ايشان نسبت داده اين است كه كارهايى كه مى‏كنند شبيه كار چنين كسانى است، يعنى اينكه با خاطر جمع و آسوده به كلى دل به دنيا و زينت آن داده‏اند، و 