به جاى خدا غير خدا را معبود خود كرده‏اند، اين عمل عمل كسى است كه مى‏پندارد الى الابد باقى است، و هرگز به سوى خدا بازگشتى ندارد. 

پس اين ظن، ظن درونى نيست، بلكه ظن حالى و عملى است، به اين معنا كه وضع اينان و حال و عملشان وضع و حال و عمل كسى است كه در دل چنين پندارى دارد.ممكن هم هست كنايه از بى‏اعتنائى‏شان به خدا و به تهديدهاى او باشد، نظير آيه"و لكن ظننتم ان الله لا يعلم كثيرا مما تعملون " (11) كه ظن در آن كنايه از بى اعتنائى است. 

احتمال هم دارد كه جمله"بل ظننتم ان لن نجعل لكم موعدا"اعراضى باشد از اعتذار تقديرى آنان از جهل و امثال آن، گويا در تقدير عذرخواهى كرده‏اند به اينكه ما نمى‏دانستيم، در جوابشان مى‏فرمايد: چنين نيست، بلكه آنچه كرديد از اين جهت بود كه پنداشتيد كه.. . ـ و خدا داناتر است. 

"و وضع الكتاب فترى المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا...". 

"وضع كتاب"به معناى نصب آن است تا بر طبقش حكم كنند.و كلمه"مشفقين" 

مشتق از"شفقت"است، و اصل شفقت رقت است.راغب در مفردات مى‏گويد: اشفاق عنايت آميخته با ترس را گويند، چون مشفق كسى را گويند كه نسبت به مشفق عليه محبت و علاقه دارد، و از آثار سوء عملش نسبت به جانش مى‏ترسد، و اين محبت آميخته با ترس اشفاق است، و در آيه "و هم من الساعة مشفقون"به همين معنا است، و چون با كلمه"من"متعدى شود معناى ترس در آن روشن‏تر مى‏شود، مانند آيه مورد بحث و آيه"مشفقون منها"و چون با كلمه"فى"متعدى گردد معناى عنايت در آن روشن‏تر مى‏گردد، مانند آيه"انا كنا قبل فى اهلنا مشفقين" (12) . 

كلمه"ويل"به معناى هلاكت است، و ـ به طورى كه گفته شده ـ اينكه در هنگام مصيبت"ويل"را "يا ويلاه"ندا مى‏كنند و يا مى‏گويند"يا ويلتاه"از اين باب است كه به طور كنايه برسانند كه مصيبت وارده آنقدر سخت است كه از هلاكت دشوارتر است، لذا در برابر آن"ويل"را مى‏خواهد و صدا مى‏زند، و از آن استغاثه مى‏كند كه او وى را از مصيبت وارده نجات دهد.همچنانكه گاهى در هنگام مصيبت، آدمى آرزوى مرگ مى‏كند، چون آن را از مصيبت وارده آسان‏تر مى‏بيند، مانند گفتار مريم كه گفت: "يا ليتنى مت قبل هذا" (13) . 

از ظاهر سياق استفاده مى‏شود كه"كتاب"در جمله"و وضع الكتاب"كتاب واحدى است كه اعمال تمامى خلايق در آن ضبط شده، و آن را براى حساب نصب مى‏كنند، نه اينكه هر يك نفر يك كتاب جداگانه‏اى داشته باشد، و اين با آياتى كه براى هر انسانى و هر امتى كتابى جداگانه‏اى سراغ مى‏دهد منافات ندارد، مانند آيه"كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له يوم القيمة كتابا..." (14) كه در محل خودش تفسيرش گذشت.و نيز مانند آيه "كل امة تدعى الى كتابها" (15) و آيه"هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق" (16) به زودى تفسير اين دو آيه خواهد آمد ـ ان شاء الله تعالى. 

بعضى (17) گفته‏اند: مراد از"كتاب"نامه‏هاى اعمال است، و الف و لام در "الكتاب"براى استغراق است (يعنى تمامى كتابها) و ليكن سياق آيه مساعد آن نيست. 

"فترى المجرمين مشفقين مما فيه" ـ اين جمله تفريع بر وضع كتاب و نصب آن است، و اين تفريع و همچنين ذكر اشفاق آنان خود دليل بر اين است كه مقصود از كتاب، كتاب اعمال است، و يا كتابى است كه اعمال در آن است.و اگر از آنان به"مجرم"تعبير كرده براى اشاره به علت حكم است، و اينكه اشفاقشان از آن حالى كه به خود گرفته‏اند به خاطر اين است كه مجرم بودند .پس اين حال و روزگار مخصوص به آنان نيست، هر كس در هر زمانى مجرم باشد هر چند كه مشرك نباشد چنين روزگارى خواهد داشت. 

"و يقولون يا ويلتنا مال هذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها" ـ دو كلمه "صغيرة"و"كبيرة"وصف‏اند كه در جاى موصوف خود كه همان خطيئه و يا معصيت و يا زشتكارى و امثال آن است نشسته‏اند. 

و اينكه گفتند: "واى بر ما اين چه كتابى است كه هيچ كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده و همه را شمرده است"خود اظهار وحشت و فزع از تسلط كتاب در احصاء و شمردن گناهان و يا تسلطش بر مطلق حوادث و از آن جمله گناهان است، كه اين اظهار وحشت را به صورت استفهام تعجبى اداء كرده‏اند، و از آن به دست مى‏آيد كه چرا اول صغيره را گفتند بعد كبيره را با اينكه جا داشت بگويند: "هيچ گناه بزرگ و هيچ گناه كوچكى را هم فروگذار نكرده"چون در كلام مثبت وقتى مطلب را ترقى مى‏دهند از بزرگ گرفته به كوچك ختم مى‏كنند.و وجه آن اين مى‏باشد ـ و خدا داناتر است ـ كه هيچ گناه كوچكى را به خاطر اينكه كوچك است، و مهم نيست، از قلم نينداخته، و هيچ گناه بزرگى را به خاطر اينكه واضح است، و همه مى‏دانند فروگذار نكرده.و چون مقام، مقام تعجب است مناسب اين است كه از كوچكتر شروع شود. 

"و وجدوا ما عملوا حاضرا" ـ از ظاهر سياق برمى‏آيد كه جمله مورد بحث مطلب تازه‏اى باشد نه عطف تفسير براى جمله"لا يغادر صغيرة و لا كبيرة". 

و بنا بر اين، از آن برمى‏آيد كه آنچه را حاضر نزد خود مى‏يابند خود اعمال است، كه هر يك به صورت مناسب خود مجسم مى‏شود نه كتاب اعمال و نوشته شده آنها، همچنان كه از امثال آيه"يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون" (18) نيز همين معنا استفاده مى‏شود، و جمله"و لا يظلم ربك احدا"نيز كه در ذيل آيه مورد بحث است همين معنا را تاييد مى‏كند چون ظلم نكردن بنا بر تجسم اعمال روشنتر است، زيرا وقتى پاداش انسان خود كرده‏هاى او باشد و احدى در آن دخالت نداشته باشد ديگر ظلم معنا ندارد ـ دقت فرمائيد. 

"و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه..." 

در اين جمله براى بار دوم ماجراى ميان خدا و ابليس را ياد آورى مى‏كند.آن زمان كه به ملائكه دستور داد تا بر آدم پدر آنان، سجده كنند، همه سجده كردند مگر ابليس كه از جن بود پس از امر پروردگارش تمرد كرد. 

و معناى آن اين است كه: به ياد آر اين واقعه را تا براى مردم روشن شود كه ابليس ـ كه از جن بود ـ و همچنين ذريه او دشمنان ايشانند و خير ايشان را نمى‏خواهند، پس سزاوار نيست كه فريب او را كه لذات مادى دنيا و شهوات، و نيز اعراض از ياد خدا را براى ايشان زينت مى‏دهد بخورند.و نيز سزاوار نيست كه او را اطاعت كنند، و به سوى باطلى كه او دعوتشان مى‏كند قدم نهند. 

"ا فتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدو" ـ اين جمله تقرير بر ما حصل واقعه ابليس و آدم است كه به استفهام انكارى تعبير شده است، و معنايش اين است: 

نتيجه‏اى كه مى‏توانيد از داستان آدم و ابليس بگيريد اين است كه نبايد ابليس و ذريه او را اولياى خود بگيريد، چون آنها دشمنان شما بنى نوع بشرند.و بنا بر اين، پس مراد از ولايت، ولايت اطاعت خواهد بود، چون كفار شيطانها را در آنچه كه به سويش دعوت مى‏كنند اطاعت مى‏كنند، و خدا را در آنچه به سويش مى‏خواند اطاعت نمى‏كنند.همه مفسرين نيز آيه را اينطور تفسير كرده‏اند. 

و بعيد هم نيست كه مراد از ولايت، ولايت ملك و تدبير باشد كه عبارت ديگر ربوبيت است، زيرا بت‏پرستان همانطور كه ملائكه را به طمع خي