د ايشان را زير نظر ملائكه انجام نداده‏ام تا به جاى من ملائكه را بپرستند .و جا دارد اين نكته نيز خاطرنشان شود كه جمله"و ما كنت متخذ المضلين عضدا"هم متعرض نفى ولايت شيطانها است، پس آيه شريفه هم صدرش و هم ذيلش دلالت بر نفى ولايت هر دو طائفه مى‏كند، چه اگر اين را اضافه نكنيم ذيل آيه دلالت صدر را از بين مى‏برد. 

اين وجه نيز اشكال دارد و آن اشكال اين است كه آيه قبلى رد بر اعتقاد كفار به ولايت شياطين بود كه در آخر اضافه كرد: "و هم لكم عدو ـ شيطانها دشمنان شمايند"و هيچ تعرضى نسبت به اعتقاد ولايت ملائكه نداشت، پس برگرداندن هر دو ضمير به ملائكه مستلزم تفكيك سياق است، و پرداختن به امرى است كه سياق احتياج به آن ندارد، و مقام هم اقتضاى آن را نمى‏كند. 

"و يوم يقول نادوا شركائى الذين زعمتم..." 

اين تذكر سومى است كه ظهور بطلان رابطه ميان مشركين و شركاء را در روز قيامت خاطر نشان مى‏سازد، و به اين وسيله تاكيد مى‏كند كه شركاء چيزى نيستند، و هيچ يك از ادعاهاى مشركين در آنها نيست. 

پس ضمير در"يقول..."به شهادت سياق به خداى تعالى برمى‏گردد، و معنايش اين است كه: به يادشان بياور روزى را كه خداى تعالى خطابشان مى‏كند، كه آن شركاء را كه شما شريك من مى‏پنداشتيد صدا بزنيد تا بيايند، اينان صدا مى‏زنند ولى اجابتى نمى‏شنوند، آن وقت برايشان روشن مى‏گردد كه آنها بدانگونه كه مشركين مى‏پنداشته‏اند، نبوده‏اند. 

"و جعلنا بينهم موبقا" ـ كلمه"موبق" ـ به كسر باء ـ اسم مكان از ماده"وبق"است كه مصدرش "وبوق"به معناى هلاكت است، و معناى جمله اين است كه بين مشركين و شركاى ايشان محل هلاكتى قرار داديم.و مفسرين آن را به آتش يا محلى از آتش كه مشركين و شركاء در آن هلاك مى‏شوند تفسير كرده‏اند.و ليكن دقت در كلام خداى تعالى با اين تفسير نمى‏سازد، زيرا آيه شريفه شركاء را مطلق آورده كه خواه ناخواه شامل ملائكه و بعضى از انبياء و اولياء نيز مى‏شود، و مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه ضمير"هم: ايشان"را كه ضمير ذوى العقول است در چند جا به شركاء برگردانيده، ديگر چطور ممكن است بگوييم خداوند انبياء و اولياء و ملائكه را در آتش مى‏برد، و هيچ دليلى نداريم كه دلالت كند بر اينكه مقصود از ضميرهاى مذكور طاغيان از جن و انس است، و اگر بگويى همين كه فرموده"ميان مشركين و شركاء موبق قرار داديم"دليل بر اين اختصاص است، مى‏گوييم اين دليل همان مدعا است. 

لا جرم بايد گفت: شايد مراد از قرار دادن موبق ميان آنها اين باشد كه ما رابطه ميان آنان را باطل كرديم، و آن را برداشتيم، چون مشركين در دنيا مى‏پنداشتند كه ميان آنان و شركاء رابطه ربوبيت و مربوبيت و يا رابطه سببيت و مسببيت برقرار است، لذا بطلان اين پندار را به طور كنايه تعبير به جعل موبق كرده و فرموده ميان آن دو هلاكت قرار داديم، نه اينكه خود آن دو طرف را هلاك كرده باشد. 

همين معنا را با اشاره لطيفى بيان نموده از دعوت نخستين ايشان به نداء تعبير كرده و فرموده: "نادوا شركائى"زيرا از آنجائى كه كلمه نداء صدا زدن از دور است معلوم مى‏شود فاصله دورى ميان اين دو طرف مى‏افتد. 

و به مثل همين معنا اشاره مى‏كند خداوند در كلام خود در آيه"و ما نرى معكم شفعائكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون" (27) و آيه "ثم نقول للذين اشركوا مكانكم انتم و شركاؤكم فزيلنا بينهم و قال شركاؤهم ما كنتم ايانا تعبدون" (28) . 

"و راى المجرمون النار فظنوا انهم مواقعوها و لم يجدوا عنها مصرفا". 

در اينكه از مشركين به مجرمين تعبير فرموده فهميده مى‏شود كه حكم عام است و همه صاحبان گناهان و جرائم را شامل مى‏شود و مراد از"ظن"به طورى كه گفته‏اند علم است.جمله"و لم يجدوا عنها مصرفا ـ و از آن مفرى نمى‏يابند"به اين گفته شهادت مى‏دهد. 

و مقصود از"مواقعه نار" ـ به طورى كه گفته شده ـ واقع شدن در آتش است.و بعيد نيست كه مراد وقوع از دو طرف باشد يعنى وقوع مجرمين در آتش و وقوع آتش در مجرمين و آتش زدن آنان . 

كلمه"مصرف" ـ به كسر راء ـ اسم مكان از"صرف"است، يعنى نمى‏يابند محلى كه به سويش منصرف شوند، و از آتش به سوى آن فرار كنند. 

"و لقد صرفنا فى هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شى‏ء جدلا". 

گفتار در نظير صدر اين آيه، در سوره اسرى آيه 89 گذشت كلمه"جدل"به معناى گفتار بر طريق منازعت و مشاجره است، و آيه شريفه پس از تذكرات سابق، تا شش آيه بعد در سياق تهديد به عذاب است. 

"و ما منع الناس ان يؤمنوا اذ جاءهم الهدى و يستغفروا ربهم" 

كلمه"يستغفروا"عطف است بر جمله"يؤمنوا".يعنى چه چيز مردم را از ايمان و استغفار باز داشته بعد از آنكه هدايت خدا به سويشان آمده است. 

"الا ان تاتيهم سنة الاولين" ـ يعنى مگر طلب اينكه سنت جارى در امتهاى نخستين برايشان جارى شود، يعنى همان عذابها كه ايشان را منقرض كرد. 

"او ياتيهم العذاب قبلا" ـ اين جمله عطف بر سابق است، و معنايش اين مى‏شود كه منتظر چه هستند؟ منتظر اينكه سنت اولين آنان را بگيرد؟ يا آنكه عذابى در مقابل چشم خود و به عيان مشاهده كنند، كه در چنين صورتى ديگر ايمانشان سودى نمى‏بخشد، چون ايمان بعد از مشاهده عذاب الهى است.و خداى تعالى در جاى ديگرى هم فرموده: "فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باسنا سنة الله التى قد خلت فى عباده" (29) پس خلاصه معناى آيه چنين مى‏شود كه مردم در پى به دست آوردن ايمانى كه به دردشان بخورد نيستند، چيزى را كه مى‏خواهند اين است كه عذاب استيصال بر طبق سنت خدا در امتهاى نخستين بر ايشان نازل گشته هلاكشان سازد، و ايمان نمى‏آورند مگر به شرطى كه عذاب را به چشم خود ببينند، كه آن ايمان هم به درد خور نيست، چون اضطرارى است. 

و اين منع و اقتضاء در آيه شريفه امرى است ادعائى كه مقصود از آن اين است كه ايشان كه از حق اعراض مى‏كنند به خاطر سوء سريره ايشان است، و چون مقصود روشن است ديگر لزومى نديديم كه مانند ديگر مفسرين در باره درستى توجيه و تقدير قبلى اشكال و رفعى ايراد نموده سخن را به درازا بكشيم. 

"و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين..." 

اين آيه رسول خدا (ص) را تسليت مى‏دهد كه از انكار منكرين ناراحت نشود، و از اعراض آنان از ذكر خدا تنگ حوصله نگردد، زيرا وظيفه رسولان به جز بشارت و انذار نيست، و غير از اين مسؤوليتى ندارند، بنا بر اين در اين آيه انعطافى به مطلب ابتداى سوره است كه مى‏فرمود : "فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا"و نيز نوعى تهديد كفار است در برابر استهزايشان. 

كلمه: "دحض"به معناى هلاكت و كلمه: "ادحاض"به معناى هلاك كردن و ابطال است، و كلمه: "هزؤ"به معناى استهزاء، و مصدر به معناى اسم مفعول است، و معناى آيه روشن است. 

"و من اظلم ممن ذكر بايات ربه فاعرض عنها و نسى ما قدمت يداه...". 

در اين آيه ظلم كفار را بزرگ جلوه مى‏دهد، چون ظلم بر حسب متعلقش بزرگ و كوچك مى‏شود، و چون متعلق ظلم مشركين خداى سبحان و آيات او است پس از هر ظلم ديگر ب