پيشوايان گذشته‏شان‏پرسش مى‏شوند، و قرآن كريم در اين باره فرموده: "فلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن‏المرسلين" (1) . 

و نيز فرموده: "و نكتب ما قدموا و آثارهم و كل شى‏ء احصيناه فى امام مبين" (2) . 

و جزاء و كيفر هم از حكم فصل و داورى كه حق را از باطل جدا مى‏سازد تخلف پذيرنيست. 

و مطلبى كه وضعش چنين باشد، (و آن داورى كه دامنه‏اش از ابتدا تا انتهاى بشريت

............................................ 

(1)به يقين از اقوامى كه پيغمبرانى به سويشان فرستاده شد پرسش خواهيم كرد، و از آن پيغمبرانى‏كه گسيل شدند نيز پرسش خواهيم نمود.سوره اعراف، آيه 6. 

(2)و مى‏نويسيم آنچه كه از پيش فرستادند و آثارشان را هم، و هر چيز را ما در امام مبين بر شمرده‏ايم.سوره يس، آيه 12 

(عالم برزخ منزلگاه موقتى است‏و جنبه تمهيدى براى روز قيامت و بهشت و دوزخ جاودانه دارد) 

گسترش داشته باشد)، جز در روزى كه اولين و آخرين بشر يكجا جمع باشند، و احدى غايب‏نباشد صورت نمى‏گيرد. 

از همين جا مى‏توان فهميد كه بازجويى از تك تك مردم در قبر، و اجراى پاره‏اى ازثوابها و عقابها در آن، بطورى كه آيات راجع به عالم برزخ بدان اشاره نموده، و روايات وارده ازپيغمبر(ص)و امامان اهل بيت(ع)بطور تفصيل از آن خبر مى‏دهد، غير از مساله حساب روز قيامت و بهشت و دوزخ جاودانه‏اى است كه خداوند از آن خبر داده. 

چون بازجويى و سؤالى كه افراد در قبر دارند، براى تكميل پرونده اعمال است، تا براى‏فرا رسيدن قيامت بايگانى شود، و بهشت و دوزخ برزخى هم منزلگاه موقتى است، مانندمنزلگاههاى موقتى كه براى مسافرين در وسط راه آماده مى‏سازند. آرى، در عالم برزخ بطوركامل به حساب كسى نمى‏رسند، و در آنچه كرده حكم فصل و جزاى قطعى صادر نمى‏كنند، همچنانكه آيه"النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشدالعذاب" (1) و آيه"...يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون" (2) بدان اشاره دارند، چه از عذاب‏برزخيان تعبير كرده به عرضه بر آتش، و از عذاب قيامتيان به داخل شدن در آن، كه عذابى است‏شديدتر، و در دومى از عذاب برزخيان تعبير كرده است به"سحب در حميم"(كشيدن در آب‏جوشان)، و از قيامتيان به"سجر در نار"(سوختن در آتش). 

و نيز آيه شريفه"و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم‏يرزقون فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الاخوف عليهم و لا هم يحزنون" (3) كه صراحت دارد در اينكه مربوط است به عالم قبر، وگفتگويى از حساب و بهشت‏خلد در آن به ميان نيامده، تنها بطور اجمال پاره‏اى از تنعم‏ها راذكر كرده است. 

و نيز آيه شريفه"حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا 

............................................ 

(1)جهنم كه بامداد و شبانگاه عرضه بر آن شوند، و روزى كه رستاخيز برپا شود فرعونيان را به‏سخت‏ترين عذاب داخل كنيد.سوره مؤمن، آيه 46. 

(2)...در آب جوشان كشيده شوند، و پس از آن در آتش سوخته گردند.سوره مؤمن، آيه 72. 

(3)كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار خويش روزى‏مى‏خورند و به آنچه كه خدا از كرم خود به آنان داده خوشحالند و از سرنوشت كسانى كه از پى مى‏رسند و هنوزبه ايشان نپيوسته‏اند شادمانند كه نه بيمى دارند و نه غمگين مى‏شوند.سوره آل عمران، آيه 169 و 170 

فيما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون" (1) ، كه خاطر نشان‏مى‏سازد مردم بعد از مردن در برزخى زندگى مى‏كنند كه متوسط است ميان حيات دنيوى - كه‏بازيچه‏اى بيش نيست - و ميان حيات اخروى - كه حقيقت زندگى است - همچنانكه فرموده: 

"و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون" (2) . 

كوتاه سخن، دنيا دار عمل، و برزخ دار آماده شدن براى حساب و جزاء، و آخرت دارحساب و جزاء است. 

و آيه شريفه"يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم وبايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا" (3) كه مى‏رساند رسول خدا(ص) 

و مؤمنينى كه با اويند با نورى كه در دنيا كسب نموده و در برزخ فراهم كرده‏اند به عرصه قيامت‏در آمده، آنگاه درخواست مى‏كنند كه خدا نورشان را تكميل نمايد و بقاياى عالم لهو و لعب را ازآنان بزدايد. 

"و ذلك يوم مشهود" - اين جمله به منزله نتيجه و تفريعى است كه به ظاهرش برجمله قبلى: "ذلك يوم مجموع له الناس" مترتب شده است، چون جمع شدن مردم مستلزم‏مشاهده نيز هست، چيزى كه هست لفظ جمله مورد بحث مقيد به ناس(مردم)نشده، و اطلاقش‏اشعار دارد بر اينكه آن روز براى هر كسى كه بتواند مشاهده كند مشهود است، چه مردم، چه‏ملائكه، و چه جن.و آيات بسيارى كه دلالت مى‏كنند به محشور شدن جن و شياطين و حاضرشدن ملائكه در قيامت همه اين اطلاق را تاييد مى‏كنند. 

"و ما نؤخره الا لاجل معدود" 

يعنى براى اين روز اجل و سررسيدى است كه قبل از رسيدن آن واقع نخواهد شد، وكسى نيست كه حكم خدا را عقب بيندازد و قضاى او را لغو كند، خود او هم آن روز را تاخير 

............................................ 

(1)و چون مرگ يكى از آنان فرا رسد، گويد پروردگارا مرا بازگردان شايد عمل شايسته‏اى انجام‏دهم، هرگز!اين كلمه‏ايست كه وى گوينده آنست، پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته‏شوند.سوره مؤمنون، آيه 99 و 100. 

(2)زندگى اين دنيا به جز بازيچه و سرگرمى نيست و اگر بدانند، زندگى حقيقى در سراى ديگراست.سوره عنكبوت، آيه 64. 

(3)در آن روز كه خدا، پيغمبر و آنان را كه با وى ايمان آورده‏اند خوار نكند و نورشان پيشاپيش‏ايشان و برطرف راستشان در حركت است، و گويند پروردگارا نور ما را كامل كن و ما را بيامرز كه تو بر همه‏چيز توانائى.سوره تحريم، آيه 8. 

(چند وجه در معناى: "يوم يات"در آيه شريفه) 

نمى‏اندازد، مگر تا همان سررسيدى كه خودش برشمرده است.وقتى آن عدد تمام شد سرآمدمزبور فرا مى‏رسد، و قيامت قيام مى‏كند. 

الميزان جلد 11 صفحه 6 

علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">امكان شناخت </a><a class="text" href="w:text:6.txt">مراحل و درجات شناخت </a><a class="text" href="w:text:7.txt">شناخت آيه‏ اى </a><a class="text" href="w:text:8.txt">تبديل شناخت حسى به شناخت تعقلى </a><a class="text" href="w:text:9.txt">حقيقت شناخت  </a></body></html>
يگانگى خدا
خداوند متعال‏مثل و مانند و شريك ندارد.اساسا محال است كه خداوند مثل و مانند داشته‏باشد و در نتيجه به جاى يك خدا، دو خدا يا بيشتر داشته باشيم، زيرادو تا و سه تا و يا بيشتر بودن، از خواص مخصوص موجودات محدود نسبى است، درباره موجود نامحدود و مطلق، تعدد و كثرت معنى ندارد.

مثلا ما مى‏توانيم يك فرزندداشته باشيم و هم مى‏توانيم دو فرزند يا بيشتر داشته باشيم، زيرافرزند و يا دوست، هر كدام يك موجود محدود است و موجود محدود مى‏توانددر مرتبه خود مثل و مانندى داشته باشد و در نتيجه تعدد و كثرت بپذيرد، اما موجود نامحدود، تعددپذير نيست.مثال‏ذي