ت كه ما با هيچ وسيله‏اى نمى‏توانيم آنها را اندازه‏گيرى كنيم، و به طريق اولى براى نفوذ افكار نادرست و در نيت انسان كه از اين هم دقيقتر و باريكتر است، هيچ وسيله سنجشى در دست نيست، اما در جهان ديگر چنين مقياسهايى بطور مسلم وجود دارد، همين اندازه مى‏دانيم هست اما از چگونگى و كيفيت آن هيچ اطلاعى نداريم تنها شبحى از دور مى‏بينيم. 

پى‏نوشت‏ها: 

1ـ سوره الرحمن (55) آيه .7

2ـ سوره حديد (57) آيه .25

3ـ نهج البلاغه، خطبه 3 (شقشقيه) . 

ميزان سنجش اعمال 
كتاب: ترجمه الميزان، ج 8، ص 9
نويسنده: علامه طباطبايى 
"و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون...باياتنا يظلمون" 

اين دو آيه خبر مى‏دهد از ميزانى كه عمل بندگان با آن سنجيده مى‏شود يا خود بندگان را از جهت عمل وزن مى‏كند، از آيات ديگرى نيز اين معنا كه مراد از وزن، حساب اعمال است استفاده مى‏شود، مانند آيه"و نضع الموازين القسط ليوم القيامة...و كفى بنا حاسبين" (1) 

و از آن روشن‏تر آيه"يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره" (2) است، كه عمل را ذكر كرده و سنگينى را به آن نسبت داده است. 

و كوتاه سخن اينكه منظور از"وزن"سنگينى اعمال است، نه صاحبان اعمال. 

آيه مورد بحث اثبات مى‏كند كه براى نيك و بد اعمال وزنى هست، ليكن از آيه "اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا" (3) 

استفاده مى‏شود كه اعمال حبط شده برايش وزنى نيست و تنها اعمال كسانى در قيامت سنجيده مى‏شود كه اعمال‏شان حبط نشده باشد، پس هر عملى كه حبط نشده باشد چه نيك و چه بد ثقلى و وزنى دارد، و ميزانى است كه آن وزن را معلوم مى‏كند.ليكن اين آيات در عين اينكه براى عمل نيك و بد ثقلى و وزنى قائل است در عين حال اين سنگينى را سنگينى اضافى مى‏داند، به اين معنا كه حسنات را باعث ثقل ميزان و سيئات را باعث خفت آن مى‏داند، نه اينكه هم حسنات داراى سنگينى باشد و هم سيئات، آن وقت اين دو سنگين با هم سنجيده شود هر كدام بيشتر شد بر طبق آن حكم شود، اگر حسنات سنگين‏تر بود به نعيم جنت و اگر سيئات سنگين‏تر بود به دوزخ جزا داده شود، نه، از ظاهر آيات استفاده مى‏شود كه ميزان اعمال از قبيل ترازو و قپان نيست تا فرض تساوى دو كفه در آن راه داشته باشد، بلكه ظاهر آنها اين است كه عمل نيك باعث ثقل ميزان و عمل بد باعث خفت آن است، چنانكه مى‏فرمايد: "فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم بما كانوا باياتنا يظلمون "و"فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون" (4) و"فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية و اما من خفت موازينه فامه هاوية و ما ادريك ما هيه نار حامية" (5) . 

اين آيات بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد سنگينى را در طرف حسنات و سبكى را در طرف سيئات اثبات مى‏كند.و امثال اين آيات اين احتمال را در نظر انسان تقويت مى‏كند كه شايد مقياس سنجش اعمال و سنگينى آن، چيز ديگرى باشد كه تنها با اعمال حسنه سنخيت دارد، بطورى كه اگر عمل حسنه بود با آن سنجيده مى‏شود و اگر سيئه بود چون سنخيت با آن ندارد سنجيده نمى‏شود، و ثقل ميزان عبارت باشد از همان سنجيده شدن و خفت آن عبارت باشد از سنجيده نشدن، عينا مانند موازينى كه خود ما داريم، چون در اين موازين هم مقياسى هست كه ما آن را واحد ثقل مى‏ناميم مانند مثقال و خروار و امثال آن، واحد را در يكى از دو كفه و كالا را در كفه ديگرى گذاشته مى‏سنجيم، اگر كالا از جهت وزن معادل آن واحد بود كه هيچ، و گرنه آن متاع را برداشته متاع ديگرى بجايش مى‏گذاريم، پس در حقيقت ميزان همان مثقال و خروار است نه ترازو و يا قپان و يا باسكول، و اينها مقدمه و ابزار كار مثقال و خروارند كه به وسيله آنها حال متاع و سنگينى و سبكى آن را بيان مى‏كند، و همچنين واحد طول كه يا ذرع است و يا متر و يا كيلومتر و يا امثال آن، كه اگر طول با آن واحد منطبق شد كه هيچ، و اگر نشد آن را كنار گذاشته طول ديگرى را با آن تطبيق مى‏دهيم، ممكن است در اعمال هم واحد مقياسى باشد كه با آن عمل آدمى سنجيده شود، مثلا براى نماز واحدى باشد از جنس خود آن كه همان نماز حقيقى و تمام عيار است، و براى زكات و انفاق و امثال آنها مقياس و واحدى باشد از جنس خود آنها، و همچنين براى گفتار واحدى باشد از جنس خودش، و آن كلامى است كه تماميش حق باشد و هيچ باطلى در آن راه نيافته باشد، همچنانكه آيه"يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته" (6) به آن اشاره دارد. 

بنا بر اين، بسيار به نظر قريب مى‏رسد كه مراد از جمله"و الوزن يومئذ الحق"اين باشد، كه آن ميزانى كه در قيامت اعمال با آن سنجيده مى‏شود همانا"حق"است، به اين معنا كه هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد، و چون اعمال نيك مشتمل بر حق است از اين رو داراى ثقل است.بر عكس عمل بد از آنجايى كه مشتمل بر چيزى از حق نيست و باطل صرف است لذا داراى وزنى نيست، پس خداى سبحان در قيامت اعمال را با"حق"مى‏سنجد و وزن هر عملى به مقدار حقى است كه در آن است.و بعيد نيست قضاوت به حقى هم كه در آيه "و اشرقت الارض بنور ربها و وضع الكتاب و جى‏ء بالنبيين و الشهداء و قضى بينهم بالحق و هم لا يظلمون" (7) است اشاره به همين معنا باشد.و مراد از كتابى كه در آن روز گذارده شده و خداوند از روى آن حكم مى‏كند همان كتابى است كه در آيه"هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق" (8) به آن اشاره شده است. 

پس كتاب مقدار حقى را كه در عمل است تعيين نموده و ميزان، مقدار ثقل آن حق را مشخص مى‏كند، بنا بر اين، "وزن"در آيه مورد بحث به معناى ثقل است نه به معناى مصدريش (سنجيدن) .و اگر در آيه"103"سوره"مؤمنون"و آيه"11"سوره"قارعه"آن را به صيغه جمع آورده براى اين است كه دلالت كند بر اينكه ميزان اعمال يكى نيست، بلكه براى هر كسى ميزان‏هاى زيادى به اختلاف اعمال وى هست، حق در نمازش نماز واقعى و جامع همه اجزا و شرايط است، و حق در زكاتش زكات جامع شرايط است، خلاصه، حق در نماز، غير حق در روزه و زكات و حج و امثال آن است. 

اين بود آنچه از بيان سابق ما بدست آمد، و ليكن بيشتر مفسرين آيه را طور ديگرى معنا كرده و گفته‏اند: "وزن"در آيه مورد بحث، مبتدا و مرفوع است، و كلمه"يومئذ"ظرف، و"حق " 

هم صفت وزن و هم خبر آن است، و تقدير آيه"و الوزن يومئذ الوزن الحق"است، يعنى وزن در آن روز وزن حق است، و"وزن حق"به معناى وزن عادلانه است، به شهادت اينكه در آيه ديگرى از وزن حق به"وزن قسط"تعبير شده، و آن آيه"و نضع الموازين القسط ليوم القيمة" (9) است. 

بعضى ديگر گفته‏اند: كلمه"وزن"مبتدا و خبرش"يومئذ"است، و"حق"صفت وزن مى‏باشد و تقدير آيه چنين است: "و الوزن الحق يومئذ"وزن حق در روز قيامت است (10) . 

صاحب كشاف گفته: "مرفوع بودن وزن براى اين است كه وزن در تركيب مبتدا است، و خبرش"يومئذ "است و حق صفت آن است".آنگاه وقتى آي