زمين به نور پروردگارش، و كتاب گذارده شده انبيا و شهدا آورده شده ميان آنان به حق حكم مى‏شود، و به آنان ستم نمى‏شود.سوره زمر آيه 69

8) اين است كتاب ما كه عليه شما به حق گويا مى‏شود.سوره جاثيه آيه 29

9) و قرار مى‏دهيم ميزان‏هاى عادلانه را براى روز قيامت.سوره انبيا آيه 47

10) تفسير روح البيان ج 3 ص 137

11) تفسير كشاف ج 2 ص 88 ط بيروت 

12) تفسير ابو الفتوح رازى ج 2 ص 371

13) نقل از تفسير مجمع البيان ج 4 ص 299 ط تهران 

14) سوره نبا آيه 39

15) سوره كهف آيه 44

16) آنجا ظاهر مى‏شود براى هر كسى آنچه كه از پيش فرستاده و بازگردانده مى‏شوند به سوى خداوندى كه مولاى حق آنان است، و ديگر از شركايى كه به خدا افتراء مى‏بستند اثرى نمى‏يابند .سوره يونس آيه 30

صراط 
كتاب: منشور جاويد جلد 9 صفحه 352
نويسنده: استاد جعفر سبحانى 
مقدمه: 
يكى از مراحل قيامت عبور از صراط است كه در آيات و روايات مورد توجه قرار گرفته است، در اين مقاله مراد از صراط و چگونگى عبور از آن مورد بحث قرار گرفته است. 

صراط در لغت به معنى راه و طريق است و در آيات قرآن نيز در همين معنى بكار رفته است چنانكه مى‏فرمايد: 

«و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم» (بقرة/213) .خدا هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند. 

و به همين جهت گاهى در طريق منتهى به دوزخ نيز به كار مى‏رود چنانكه مى‏فرمايد: «احشروا الذين ظلموا و ازواجهم و ما كانوا يعبدون من دون الله فاهدوهم الى صراط الجحيم» (صافات/22ـ 23) . 

و همسران آنان و آنچه را كه غير از خدا پرستش مى‏كردند، محشور نمائيد آنگاه همگى را به سوى راه دوزخ راهنمائى كنيد. 

«راغب اصفهانى» در معنى صراط عنوان سهل و آسان بودن را نيز قيد كرده است، (1) طبعا راه بهشت و دوزخ هر دو به گونه‏اى سهل و آسان مى‏باشند اما راه بهشت براى اين كه در گرو عمل به قوانين الهى است، كه مطابق با آفرينش انسان بوده و با بعد ملكوتى انسان هماهنگ است، و اما راه دوزخ براى اين كه در گرو توجه بيش از حد به اعمال قواى بهيمى است كه با قاطعيت و بعد حيوانى انسان هماهنگ مى‏باشد و در هر حال صراط گاهى نيز به خود جسر و پل كه دو راه را بهم پيوند مى‏دهد، گفته مى‏شود. 

صراط يا گذرگاه همگانى 
از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه در روز رستاخيز گذرگاهى عمومى وجود دارد كه همگان بايد از آن عبور كنند و در لسان روايات به آن صراط گفته شده است و در قرآن اگر چه به طور صريح در اين مورد مطلب وارد نشده است ولى مفسران آيه ياد شده در زير را ناظر به صراط مى‏دانند: 

«و إن منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا ثم ننجى الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا» (مريم/71ـ 72) . 

هيچ يك از شماها نيست مگر اين كه وارد آن (دوزخ) مى‏شود و اين مطلب، حكم و تقدير حتمى خداوند است، آنگاه پرهيزگاران را نجات مى‏دهيم و ستمگران را فرو مى‏گذاريم تا در آن آتش به زانو در افتند. 

در اين كه مقصود از كلمه «ورود» در آيه چيست؟ مفسران دو نظر دارند: 

1ـ مقصود از ورود به دوزخ، اشراف و نزديك شدن به آن است و گاهى در زبان عرب (و غير آن) از اشراف و نزديكى به چيزى به لفظ ورود تعبير مى‏آورند، مثلا كسى كه به دروازه شهرى رسيده است مى‏گويند وارد آن شهر شد. 

اين گروه به برخى از آيات قرآن نيز استشهاد كرده‏اند: 

قرآن درباره موسى (ع) مى‏فرمايد: «و لما وردماء مدين...» (قصص/23) . 

هنگامى كه بر آب مدين وارد شد. 

مسلما آب در درون چاه بود و مقصود از ورود بر آب مدين، اشراف بر آن و رسيدن بر بالاى آن است زيرا به دنبال آيه مى‏فرمايد: «وجد عليه أمة من الناس يسقون...» گروهى را ديد كه از آب چاه گوسفندان خود را سيراب مى‏نمايند بديهى است كسى كه داخل چاه شود نمى‏تواند بالاى آن را نظاره كند. 

همچنين در مورد كاروانى كه يوسف را در چاه يافت مى‏گويد: «و جآءت سيارة فارسلوا واردهم فأدلى دلوه» (يوسف/20) . 

قافله‏اى فرا رسيد، سقاى قافله را براى آوردن آب فرستادند او نيز دلو خود را در چاه فرو برد. 

در اين آيه كلمه «وارد» بر سقا اطلاق شده است كه معمولا براى آوردن آب بر سر چاه مى‏رود و به وسيله دلو و مانند آن از آن آب مى‏كشد اگر چه خود داخل آب نمى‏شود. 

بنابراين مفاد آيه مورد بحث «و ان منكم الا واردها...» اين است كه بهشتيان و دوزخيان همگى بر دوزخ اشراف پيدا مى‏كنند و نزديك آن قرار مى‏گيرند سپس اهل بهشت نجات يافته و روانه بهشت مى‏شوند و دوزخيان به دوزخ افكنده مى‏شوند و اگر در مورد بهشتيان تعبير «نجات يافتن از دوزخ» بكار رفته است چنانكه مى‏فرمايد: «ثم ننجى الذين اتقوا» براى اين است كه آنان تا لب پرتگاه دوزخ مى‏رسند، از آنجا كه در چنين شرائط بيم سقوط در آتش وجود دارد، به كار بردن لفظ «نجات» كاملا مناسب مى‏باشد. 

2ـ از نظر اكثر مفسران «ورود» در آيه به معنى دخول است و بر اين اساس گفته‏اند همه اهل محشر (حتى اهل بهشت) داخل دوزخ مى‏شوند آنگاه ستمكاران در آن رها مى‏گردند و پرهيزگاران نجات داده مى‏شوند، البته بدون آنكه آسيبى به آنان برسد زيرا به فرمان خدا دوزخ آنان را بسان ابراهيم نمى‏سوزاند. 

اين گروه نيز به يك رشته از آيات استدلال كرده‏اند كه برخى را ياد آور مى‏شويم: 

الف: قرآن درباره پيشوائى فرعون در روز رستاخيز كه فراعنه را پشت سر خود قرارداده و به سوى دوزخ رهبرى مى‏كند (و در حقيقت رهبرى ظالمانه او در اين جهان، در آخرت تمثل پيدا مى‏كند) مى‏فرمايد: 

«يقدم قومه فاوردهم النار» (هود/98) . 

پيشوائى قوم خود را بر عهده گرفته و همگان را وارد آتش مى‏كند. 

ب: خدا درباره معبودان دروغين و مشركانى كه آنان را مى‏پرستيدند چنين مى‏فرمايد: 

«انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو كان هؤلاء آلهة ما وردوها و كل فيها خالدون» (انبياء/98ـ 99) . 

شما و آنچه كه غير از خدا مى‏پرستيد هيزم دوزخ هستيد، و شما وارد آن مى‏گرديد و اگر اين معبودان، خدايان واقعى بودند، هرگز وارد آن نمى‏شدند، و در آن جاودانه خواهيد بود . 

داورى ميان اين دو نظريه چندان آسان نيست ولى در عين حال بايد گفت قول نخست كه ورود در آيه مورد بحث را به معنى اشراف و حضور مى‏گيرد، بر خلاف ظاهر است و اگر در سرگذشت موسى (ع) و داستان يوسف ورود به معنى اشراف باشد به خاطر قرائنى است كه در آنها وجود دارد. 

زيرا در سر گذشت موسى (ع) يادآور مى‏شود كه موسى گروهى را ديد كه از چاه آب مى‏كشند در حالى كه دو دختر دور از غوغاى آنان در گوشه بيابان بسر مى‏برند و اين مطلب گواه بر اين است كه ورود موسى به آب (چاه) به معنى «اشراف» بر آن بوده است، نه دخول در دل چاه . 

و در داستان «يوسف» (ع) كلمه «ادلى دلوه» دلو خود را به چاه افكند، گواه بر اين است كه مقصود از ورود به آب، همان اشراف بر چاه بوده است نه دخول در آن. 

ولى در عين حال آيه تاب آن را دارد كه به معنى اشراف و حضور در نزد جهنم نيز تفسير گردد، زيرا نجات پرهيزگاران از آتش همان گونه كه با داخل شدن در آن تطبيق مى‏كند، با اشراف بر آن و قرار گرفتن بر پرتگاه دوزخ ن