نوها حركت مى‏كنند، از صراط عبور مى‏كنند (ثم قوم مثل الزحف) . (8) 

تفسير و تبيين اينك به تفسير و تبيين اين روايات مى‏پردازيم: 

با توجه به تحقيقى كه محققان درباره مسائل اخروى دارند مفاد اين روايات واضح و روشن خواهد بود و آن اين كه حقائق و رخدادهاى عالم قيامت، تبلور و بازتاب رخدادهاى اين جهان است، و اين دو در امتداد يكديگر و هر يك جلوه و تجسم خاصى از واقعيت هستى انسان و افكار و اعمال او مى‏باشد، غرائز و شهوات انسان واقعيتى است كه در دنيا به گونه‏اى خودنمائى مى‏كند و در سراى ديگر به صورت دوزخ و عقوبت‏ها و كيفرهاى آن و بر اين اساس همه انسانها بايد از اين جهنم بگذرند و پل منصوب بر آن كه از آن گذر مى‏كنند همان فطرت الهى و بعد ملكوتى انسان است و بديهى است اين صراط و پل كه بر جهنم شهوات استوار است، بسيار دقيق، باريك و تيز است و رعايت قوانين و دستورات الهى كه بر اساس نداى فطرت انسانى مقرر گرديده است (از يك نظر) بسيار مشكل و توانفرسا است و انسانها در رعايت نمودن آنها متفاوتند . 

برخى حتى انديشه كار ناروا نيز در ذهن آنان راه پيدا نمى‏كند و در برابر زشتى‏ها و پليدى‏ها چون برق جهنده مى‏گذرند. 

اين گروه در سراى ديگر نيز به همين سرعت راه بهشت را پيموده و از جهنم مى‏گذرند و به همين ترتيب افراد ديگر به همان ميزان و درجه كه درگذشتن از تمايلات حيوانى و مناظر گناه با جديت و سرعت تصميم گرفته و از آن مى‏گذرند و دعوت و نداى شريعت و فطرت الهى خويش را پاسخ مى‏دهند در سراى ديگر نيز به همان درجه و ميزان از جهنم مى‏گذرند و به بهشت قدم مى‏نهند.فقيه و متكلم بزرگ شيعه، (ابو عبد الله مفيد) درباره توصيف صراط به باريكتر بودن از مو و تيزتر بودن از شمشير مى‏گويد: 

«مقصود اين است كه كافران از شدت وحشت و هراس كه در قيامت بر آنها مستولى مى‏شود گامهايشان لغزيده و توان حركت ندارند مانند كسى كه بخواهد بر چيزى حركت كند كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و اين در حقيقت تمثيل و تشبيهى است كه سختى عبور كافران از صراط را بيان مى‏كند» . (9) 

«علامه مجلسى» پس از نقل سخن ايشان، آن را استوار ندانسته مى‏گويد: 

تأويل ظواهر در يك مسأله بدون اين كه ضرورتى آن را ايجاب كند جائز نيست. (10) 

يادآور مى‏شويم اگر چه سخن علامه به عنوان يك قاعده كلى صحيح و پا برجا است و هرگاه شاهدى در دست نباشد و ضرورت عقلى هم اقتضاء ننمايد، تأويل ظواهر غير موجه و ناصحيح است ولى بايد گفت آنچه اين متكلم گرانقدر اسلامى گفته‏اند نيز در جاى خود استوار و آزموده است زيرا در خود روايات شواهدى وجود دارد كه مقصود از توصيف ياد شده تمثيل و تشبيه است . 

در روايتى كه خود علامه مجلسى آن را از مناقب نقل كرده‏اند آمده است: خداوند صراط را براى مؤمنان عريض و پهناور و براى گنهكاران دقيق و باريك قرار مى‏دهد. (11) 

در حالى كه ظاهر روايات ديگر اين است كه صراط يكى بوده و براى همگان يكسان است و تنها انسانها در عبور از آن متفاوتند و به نحوه‏هاى مختلف مى‏گذرند كه قبلا گذشت. 

گذشته بر اين همان گونه كه ياد آور شديم حيات اخروى انسان و رخدادهاى آن تجلى ديگرى از حيات انسانى و افكار و سجايا و ملكات و رفتار و كردار وى در زندگى دنيوى است، و سخن در تأويل ظاهر مربوط به صراط نيست، بلكه سخن درباره تحقق‏يافتن رويه ديگر حيات انسانى و تجسم و تجلى انديشه و خلق و عمل او در سراى ديگر است و باريكى و يا عريض بودن آن در قيامت بازتاب ايمان و كفر و نيكى‏ها و بدى‏هاى او در سراى دنيا است به همين جهت در برخى از روايات (12) ، اهل بيت پيامبر (ع) كه از صراط به سرعت برق مى‏گذرند مصداق اين آيه دانسته شده‏اند كه «يوم ترى المؤمنين و المؤمنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريكم اليوم جنات تجرى من تحتها الأنهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم» (حديد/12) . 

(روز قيامت) روزى است كه مردان و زنان با ايمان را مى‏نگرى كه نورشان در برابر و جانب راست آنان مى‏شتابد (به آنان گفته مى‏شود) مژده باد شما را در اين روز بوستانهائى كه از پائين آن جوى‏ها جارى است، در آن جاويدان خواهيد بود، اين موفقيت بزرگى است. 

نكته جالب در اين آيه آن است كه آنچه اين گروه از مؤمنان را به بهشت رهنمون مى‏گردد و راه آن را نمايان و هموار مى‏سازد نورى است كه از خود آنان بر مى‏تابد و اين در حقيقت همان بازتاب و تجلى افكار و ملكات و اعمال دنيوى آنان است به همين جهت در تفسير قمى روايت شده است كه در قيامت نور هر كس به قدر ايمان او است و نور منافق به قدرى است كه فقط تا جلو انگشتان پاى او را روشن مى‏سازد. (13) 

پى‏نوشتها: 

1) بحار الانوار، ج 6، ص 158، ان اوحش ما يكون هذا الخلق فى ثلاثة مواطن: يوم يولد و يخرج من بطن امه فيرى الدنيا، و يوم يموت فيعاين الاخرة و اهلها، و يوم يبعث فيرى احكاما لم يرها فى دار الدنيا... 

2) به همين مضمون است آيه‏هاى 97/نساء، 28/انفال، 93/انعام و 75/قيامت. 

3) اعظم سرور يرد على المؤمنين اذا نقلوا عن دار النكد الى نعيم الابد (بحار الانوار، ج 6، ص 154) . 

4) كنزع ثياب وسخة قملة و فك قيود و اغلال ثقيلة، و الاستبدال بافخر الثياب و اطيبها روائح و اوطى‏ء المراكب و آنس المنازل (بحار الانوار، ج 6، ص 155) . 

5) للمؤمن كاطيب ريح يشمه فينعش لطيبه، و ينقطع التعب و الالم كله عنه (بحار الانوار، ج 6، ص 154) . 

6) اعظم ثبور يرد على الكافرين اذا نقلوا عن جنتهم الى نار لا تبيد و لا تنفد (بحار الانوار، ج 6، ص 154) . 

7) للكافر كخلع ثياب فاخرة و النقل عن منازل انيسة و الاستبدال باوسخ الثياب و اخشنها و اوحش المنازل و اعظم العذاب (بحار الانوار، ج 6، ص 155) . 

8) به همين مضمون است آيه‏هاى 51ـ 52 سوره روم. 

9) نهج البلاغه، خطبه .51

10) نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 374 در اين باره به خطبه 87 نيز رجوع شود. 

11) نهج البلاغه، خطبه 230 يرون اهل الدنيا يعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت قلوب احيائهم. 

12) مضمون اين آيه در سوره يونس آيه 49 نيز آمده است. 

13) به همين مضمون است آيه 169 از سوره آل عمران. 
نامه اعمال 
كتاب: طرحى نو در تدريس عقايد اسلامى، صفحه 407

نويسندگان: امامى ـ آشتيانى 

اكنون كه سخن به اينجا رسيد، خوب است درباره نامه اعمال نيز مطالبى را بدانيم. 

گفته شد پس از حضور در محكمه و گواهى شهود، قاضى محكمه طبق معيار و ميزان محاسبه حكم قطعى دادگاه را صادر مى‏فرمايد. 

محتوا و نحوه ارائه پرونده عمل، بازگو كننده وضع فرد، در آن عرصه است. محتواى نامه عمل آنگونه واضح و روشن است كه فرد به خوبى ميتواند درباره خود حكم نمايد. 

در قرآن كريم ضمن آيات متعددى به پرونده اعمال و نحوه تشكيل آن و سپس آوردن انسانها به محكمه و سرانجام حكم، اشاره رفته است مثلا در سوره اسراء آيه 13 و 14 مى‏خوانيم. 

«اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داده‏ايم و روز قيامت كتابى را بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى‏بيند» . 

«به او گفته مى‏شود نامه اعمالت را خودت بخوان، كافى است كه 